حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۱۸
فروردين ۹۳

یه همسایه ای داریم که یه پسر داره، اسمش نریمانِ...این گاهی وقتها میاد پیش من! بعد هِی گیر میده خاله قصه بگو، یه چند باری شده ، چند تا قصه ای که بلدم رو با تقلید صدا واسش گفتم! همینم شد آفتِ جونم! :))) هِی میگه خاله تو قشنگ قصه میگی...

یه روز اومده بود پیشم ، میخواستم هر قصه ای بگم میگفت تکراریِ...ها راستی نریمان اونقدرهام کوچیک نیست ها! 8 سالشه! ولی خب بچه خیلی تنهاست! تو این پُست یه اشاره ای کرده بودم! حالا این هی میگفت قصهٔ جدید! قصهٔ جدید! منم تازه بیوگرافیِ این عکسِ زیر رو خونده بودم! همینُ کردم قصه به طور مستند واسش تعریف کردم!کلی حال کرد:))) گفتم برای شما هم بگم خخخخخ



یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود!

سالها پیش یه آقا پسری به اسم "آلویس" عاشقه دختر عموی خوشکلش به اسم "کلارا" شد. آقا آلویس قصه ما خیلی کلارا رو دوست داشت و از بچگی عاشقش بود و کلی دعا کرد تا در نهایت با هم عروسی کردن! تصمیم گرفتن بچه دار بشن. ولی بچه اولشون مرد! خیلی غصه خوردن! تا اینکه بعد از مدتی این دو تا زوج خوشبخت و مهربون تو یه مسافرخونه بودن که کلارا دردش گرفت! البته درد زایمان! ساعت 6:30 صبح بود! تو همون مسافر خونه یه نی نی خوشکل و تپلو به دنیا آورد. یه آقا پسره کوچولو، خوشکل و ناز.


کوچولوی قصه ما!


همه دوسش داشتن و باهاش بازی میکردن.  یواش یواش بزرگتر شد، خیلی خجالتی و ناناز بود و تا زمین میخورد گریه میکرد!

باباش دوسش داشت، مامانش بوسش میکرد.

آقا کوچولوی قصه ما روز به روز بزرگتر شد! بعد از اون، مامان کلارا چهارتا خواهر و برادر دیگه واسش به دنیا آورد ولی همشون مردن و فقط یه خواهر کوچولو واسش باقی موند! با مردن اونا، آقا کوچولو خیلی غصه خورد و کلی ناراحتی کرد! ولی خب خواهرش واسش باقی مونده بود و این دو تا خواهر و برادر با هم بازی کردن و بزرگ شدن! آقا کوچولو مامانشو خیلی دوست داشت. خیلی باهاش صمیمی بود.

آقا کوچولوی قصه ما خیلی به هنر علاقه داشت و میخواست نقاش بشه ولی باباش نذاشت و گیر داد که بره مدرسه فنی!

البته نقاشیاش خیلی خوشکل بود و بعد از مرگ پدر رفت دنبال نقاشی!


نقاشی آقا کوچولو!


ولی دوبار از موسسه هنرهای زیبا، بخاطر عدم صلاحیت در نقاشی، مطرود شد! خلاصه آقا کوچولو بیخیال هنر شد و بعدا که بزرگتر شد، سیاست مدار شد! راستی اسم آقا کوچولوی ناز قصه ما آدولف بود و فامیلیش هیتلر! آدولف هیتلر الان خیلی معروفه! بزرگترین جنایتکار تاریخ لقب گرفته و میلیونها نفر رو به کام مرگ فرستاد و صدها میلیون نفر بخاطرش گریه کردن! الان دیگه هیچکی آقا کوچولو ناناز رو دوست نداره! شاید حتی مامانش هم دیگه اون رو دوست نداره! چون خیلی از مامان ها رو بدون نی نی خوشکلشون کرد! از اینجا به بعد قصه رو من دوست ندارم، چون همش اشک و ناله و حسرت و مرگه! پس قصه رو تمومش میکنم!

قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید!

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۹۳/۰۱/۱۸
آزیتا م.ز

نظرات  (۲۳)

هه هه واقعا چرا این آدولف قصه کارش به اونجاهای بدبد رسید و شد یک عدد شیطان جهانی، هیچ عقده ای هم تو زندگیش که نداشته ، دستی هم که تو هنر داشته!!!
شاید اگه باباش از اول میذاشت بره مدرسه هنر و کلا هنر رو ادامه میداد نمی شد سردسته ی جنگ جهانی دوم...

بعد برای من دو سوال پیش اومد:
اول اینکه من شنیده بودم که مادر هیتلر نمی خواسته اول اونو به دنیا بیاره یعنی میخواسته سقطش کنه ولی بعد پشیمون میشه و این تصمیمش هم باعث نابودی خیلی ها میشه!!!
بعدم اینکه توی یه فیلم دیدم که هیتلر یه برادر هم به هیسلر داره که خیلی جاها در نقش بدل و دست راست هیتلر بوده و یکی از توطئه های ترور هیتلر هم به خاطر اینکه این جناب به جای هیتلر توی جلسه شرکت می کنه ناکام می مونه!!
پاسخ:
والا راجع به سوالاتت تحقیق میکنم و نتیجه رو بهت. اطلاع میدم :)
آزیتا، کاش فایل صوتی این داستان و داستانای دیگتو هم میذاشتی میدادم دخملکم گوش کنه(آیکون یکی پرتوقع و پررو شده!)
پاسخ:
باشه شاید گذاشتم
تو وبلاگ قبلی یه بار شعر گلنار رو خونده بودم اصن اونقد ملت لوس بازی در آوردن که بنده را از نهادن شعر و داستان کودکانه تو وبلاگ دلسرد کرد!:/
به این قشنگی نقاشی کرده بچه اونوخ ردش کردن ؟ :| همینه دیگه وختی احساسات و علایق ِ ینفر دیده نشه بهتر ازین در نمیاد طرف ! میره جانی میشه خو :| چخده هم ناز بوده !
پاسخ:
ینی میگی احتمال جانی شدن منم وجود داره؟؟:)))
خب برای ما هم صوتی میزاشتی تا بیشتر لذت ببریم.
پاسخ:
وقت نشد :)
آزی یعنی اون بچه هم به خاصیت سرگرم کنندگی بی نظیر تو پی برده! 
معرکه ای دخترجون :*
ای تفریح سالم
ای آلبالو
ای شفتالو 
:)))))))
پاسخ:
خخخخخ آیکونه جان نثار :))))))
آره نمیدونم چه صیغه ای داره بچه ها همه منو با پلی استیشن اشتباه میگیرن :))))
که اینطور ...{آیکن فرو رفتن به فکر}
پاسخ:
بعله! آیکون سر تکون دادن :)))

بسیار دوستش دارم و بسیار برام قبل احترامه ...مردی که میتونست دنیا رو به جای بهتری برای سکونت تبدیل کنه .

ولی به خاطر دو تا اشتباه بزرگ نمیبخشمش

پاسخ:
نمیبخشیش؟؟؟ مگه از شما طلب بخشش کرده بود؟؟:)))

خیلی از آدمهای کره زمین نه تنها نمیبخشن که ازش بی نهایت متنفرند!
آقا کوچولوی ناز نازو شده جنایتکار و قاتل؛ جلل الخالق!
پاسخ:
بعله، تو مقیاس کوچیکترش زیاده 
۱۸ فروردين ۹۳ ، ۱۶:۳۹ استاد سلام علیکم خیلی ناشناس خخخخ
افراط به هر گونه ای میتونه جنایت بار باشه. کاش کمی درس عبرتی بشه برای بعضی ها!
+ معلومه که کسی دیگه دوستش داره، دوست داشتن هیتلر یعنی مهری بر تائید نسل کشی زدن. هیتلر نه تنها یهودی ها رو بلکه انسانهای معلول و هم.ج.ن.س.گرا رو هم قتل عام کرد! بسیاری دو قلوی زیر 10 سال رو به بهانه توسعه علم ژنتیک و بهبود نسل آیندگان، زنده زنده جراحی میکرد!
++کلا انسان های اینچنینی بسیار کثیف و چندش آور هستند ولی خب هستنذ آدمهایی که تنها جنبه اقتدار طرف رو میبینن و از درک رفتارهای فاجعه بارش ناتوانند و در نتیجه اندک علاقه ای هم به افراد اینچنینی دارن!
+++کلا این پستت حالم رو بد کرد!
پاسخ:
ممکنه کسانی باشن که بعدی از شخصیتش رو دوس داشته باشند !!! نه اینکه کارهاش رو تایید کنن!
بنده شرمنده!
چقد قشنگ بود داستان هیتلر...
مرسی آزی...
پاسخ:
:)
:*

میدونی یاد چی افتادم.یه آیتمی بود قبلنا پخش می شد که جمع میشدن مثل خنده بازار  و کلا طنز بودن.اسم ایتمش قصه ی شب بود که یه خاله ی گنده بکی می اومد و برای بچه ها قصه میگفت.اینجور:

یکی بود یکی نبود.یک شنل قرمزی بود که میخواست بره دیدن مامان بزرگش.شنل قرمزی رفت و رفت...تا اینکه رفت...بعد از اونکه رفت یکهو رسید به یک پیچی و دوباره رفت...که یکهو رفت...ناگهان گرگه اومد پرید روش و گلوش رو گرفت ودرید و خون پاشید روی همه ی درخت ها و کله اش اویزون شد و دندون های گرگه همش خون بود.دل شنل قرمزی رو کشید بیرون وبعدش روده هاش رو...

بله بچه های عزیز خواب خوبی براتون ارزو میکنیم!!

حالا حکایت این آدولف جان هستش.میگم قیافه ی عکس بچگی هاش با بزرگی هاش هیچ مو نمیزنه ها.یه سیبیل فقط فرق معامله است!!!

پاسخ:
نه خدایی اولا که من قسمت خشن قصه رو بسیار لطیفانه تعریف کردم دوما این بچه خودش هیتلر رو میشناخت وقتی گفتم اسمش آدواف هیتلر بود یهو گفت عه همون که جنگ جهاتی راه انداختö خلاصه از بازیهای پلی استیشنی هم که بازی میکنه این قصه بسیور لطیف تر بود ولله!!:)
آره واقعا به سیبیل کم داره :)))))
طراحی های خیلی قشنگی هم ازش مونده!

پاسخ:
بعله :|
ایده کارش بد نبود ولی روشش وحشیانه و بد بود.
جالبه که این آدم میتونسته یه نقاش با روحیه لطیف بشه ولی.....
پاسخ:
به نظرت اون ایده میتونست روش دیگه ای داشته باشه؟؟؟
هی میگم منو سرخورده نکنید خطرناکه هیشکی گوش نمیده :)))))
:|
پاسخ:
:/
[ایکون خُر پُف]ها?!?!?O_Oهیتلر?!!?خخخخ خواب از سرم پرید!داش خوابم میبرداD= عجب مامانی بشی تو عقشم خخخخخ حتماقصه بعدی راجع به صدامهD=
پاسخ:
بابا بچه های الان با قصه های آب دوغ خیاری راضی نمیشن :| 
اینجوری هم تاریخ رو میگی هم قصه :))))
خدا انگار حواسش بوده نسل اینا ادامه دار نشه...اون وسطام خوابش برده حتما" :|
پاسخ:
:|
تا عکسشو دیدم حدس زدم هیتلر باشه :دی
پاسخ:
بابا هیتلر شناس بابا حدس زننده :))))))))))
آورین بر تو :)
گناه داره بچه! روش تاثیر بد میذاره!
پاسخ:
چرا بذاره؟ مگه واسش تصویر سازی کردم؟ این همه تلویزیون جنگ و خونریزیِ واقعی نشون میده عایا رو بچه ها تاثیر بد نمیذاره؟:|
ای کاش پدرش مانعش نمیشد..و ای کاش معصومیت کودکیش باهاش میموند
پاسخ:
خب همیشه نمیشه اتفاقات خوب بیفته معمولا قسمت بدش اتفاق میفته:/
آره مگر اینکه خلافش ثابت بسه خخخخخ
پاسخ:
اوهوم! بهله:))))

سلام بانو

اولا اینو در جواب کسی نمی نویسم

ثانیا فراموش نشه که "تاریخ را فاتحان مینویسند "

ثالثاً فقط یه احمق میتونه جنایت نازی ها رو تحت عنوان "هولوکاست" تایید کنه و یا از بیخ انکار کنه و گمون نمیکنم من تا اون حد احمق باشه .

امّا کاش 4تا کتاب بیش از اونی که قبلا خوندیم، بخونیم و بعد دم از چندش و تنفر از این آدم بزنیم .

کاری که هیتلر از 1939 شروع کرد ، از 1934 توسط روسها استارتش خورده بود و صد البته با همکاری انگلیس .

وضعیت دنیای امروز ، همون نقشه راهیه که 80 سال پیش طراحی شده با این تفاوت که با انفجار تکنولوژی شکل بعضی از اقدامات فرق کرده.

طبعاً چون نمیخوام کامنت دونی اینجا به محل مباحثات بی مورد تبدیل بشه

فاز خفقون میگیرم چون مطلبی که مرقوم فرمودین ذاتاً ارزشمنده ولی بعضی کامنتا یه خرده ناراحت کننده اس و البته کامنت نویسا و نظراتشون هم قابل احترامن.

لذاست که خیلی مخلصیم

پاسخ:
عاغا من حرفی ندارم! اصلا هم از تاریخ متنفرم! فقط چون دیدم میتونسته هنرمند باشه اما نذاشتن این ماجرا جذبم کرد! که با گفتنش بین علما اختلاف افتاد! 
به هر حال من از هر گونه نژادپرستی بیزارم در هر حد و اندازه ای... دیگه بیش از اینم نه میدونم نه میخوام که بدونم!
ممنون که دلت نمیخواد کامنتدونی اینجا میدون جنگ بشه خداییش حوصله اش رو ندارم
۱۹ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۰۸ استاد سلام علیکم خیلی ناشناس خخخخ
آزی یوهانس و دنیل رو یادته؟
یادته که ه شعری رو دو نفری میخوندن و من گفتم که اون شعر رو یادم بده گفتن نمیشه؟ و وقتی پرسیدیم چرا گفتن بخاطر اینکه این شعر تبلیغاتی آلمان نازیه و اگه تو آلمان بخونی میری زندان! یادته وقتی تعجب کردیم که فقط به خاطر خوندن 1 شعر تو آلمان آدم رو میبرن زندان! و یادته که میگفتن: خوب شد ما آلمانی ها جنگ جهانی دوم رو شکست خوردیم وگرنه الان یک دیکتاتوری جهانی داشتیم؟
+شرمنده اینارو گفتم که یادآوری کنم خود آلمانی ها هم تاریخ جنگ رو مثل قاتحان روایت میکنند! تو قرن بیستم مثل هزاره قبل از میلاد نمیشه تاریخ رو قایم کرد و فقط صدای فاتحان شنیده بشه!
++ راستی آزی من رشته تحصیلیم تاریخ نیست پس کتاب های تاریخی نمیخونم، هرچی اطلاعات دارم از همون دوستان و همکاران آلمانی دارم!
+++ راستی آزی وقتی من کامنت دادم نظرات تایید شدت "صفر" بود! پس فقط نظر شخصیم رو دادم و نخواستم با کسی مخالفت کنم. هر کسی میتونه هر کسی رو دوست داشته باشه، مثل من که گوجه چشم سبز قجری یعنی عشق سابقم رو دوست دارم :D
++++ آیکون آزی خشمگین میشود که به عشخش گوجه جون تیکه انداختم + آیکون الفرار از پنجره!
پاسخ:
آره یادمه... بعله میگفتن کارهای هیتلر باعث شرمندگی آلمانیهاست!
البته کتاب تاریخ خوندن فقط مال کسایی نیس که رشتشون تاریخه جانم هر کسی میتونه علاقه مند باشه 
اما من خودم به شخصه دو صفحه بخونم حالم بد میشه!!!!!
بعدم بقول تو هر کسی میتونه هر نظری داشته باشه چه اصراریه که ما بخوایم صحتِ نظرمون رو به بقیه ثابت کنیم!؟
گوجه چشم سبز قجری گفتنت به طور مداوم مارو کشت :)))
نمی دونستم!!
مچکر !!! :x
پاسخ:
خواهش :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">