حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۳۰
فروردين ۹۳

خیلی جاهای خونه تار عنکبوت بسته بود... اما عنکبوتها کجان خدا عالمه!!! میگن هر آدمی تو زندگیش نمیدونم چندتا عنکبوت رو تو خواب میخوره! جدی میگم این قضیه علمیِ... بی خود نیست که الان کلی از جاهای خونهٔ من تار عنکبوت بسته بود اما عنکبوتهاش مفقود الاثرن دیگه! حالا از نظر من زیادم مهم نیس اگه خورده باشمشون یا در آینده بخورمشون، مهم اینه که متوجه خوردنشون نشم :دی

یه دوستی دارم ، تو همین خراب آباد زندگی میکنه بواسطهٔ شغل شوهرش...این فوبیای مارمولک داره! یعنی اگه مارمولک از صد فرسخیش رد شه رنگش مث گچ سفید میشه، دست و پاش میلرزه...اصن یه حالی میشه! من تا حالش رو ندیده بودم باورم نمیشد که قضیه اینقد جدی باشه... اون وقت آدم اینجوری باشه بعد مجبورم باشه تو یه همچین جایی زندگی کنه... یعنی همین دیروز که پام رسیده اینجا تا الان شیش، هفت تا مارمولک دیدم! کلا هوا که گرم بشه ، میشه همه جا در حالِ همه کار دیدشون! یعنی حیثیتم که ندارن ، یهو هوس کنن وسط راه پله و پارکینگم میپرند رو هم عشق و حااال :))))

من خونه قبلی که بودم اونجا پاتوقِ مارمولکها بود... بعد یدونه کوچولو هم اومده بود تو خونهٔ من رفته بود تو اتاق پشتی... منم زیاد از اون اتاق استفاده نمیکردم ، بیشتر انباری شده بود!! خلاصه مارمولکی رو ولش کردم به حال خودش ، اونم واسه خودش تو همون اتاق سکنا گزیده بود! گاهی صبحهای زود که هنوز یادش نیفتاده بود بره قایم شه چشمم به جمالش روشن میشد... خلاصه این مارمولکی همونجا بووووود تا روزی که من میخواستم از اون خونه اسباب کشی کنم ... اتاق که خالی شد اینم ترسید پرید وسط خونه....عاغا گنده ای شده بود! گنده ای شد بود که نگووووووووووو....قشنگ اندازش پنج برابر شده بود... اینجوریه که به همه میگم مواظب باشن هر کی بیاد خونه من کنگر بخوره ، لنگر بندازه، موقع رفتن مطمئنا با اضافه وزن میره! از من گفتن بود :)))))

یه روز یادم بندازید قصهٔ جَک و جونورهای اون خونه قبلیم رو واستون بگم! جریاناتشون اونقد پیچیده شد که مجبور شدم عطای آن خانه را به لقایش ببخشم و بیام یه جایِ جدید که طبقهٔ سوم باشه تا جَک و جونِورها راحت بهش دسترسی نیابن! بعله! :)))



+بعله بهله میدونم روز زنِ فردا و اینا !! اما از بس درِ هر وبلاگی باز کردم دیدم به طریقی تبریک گفته بود! خواستم از مارمولک بنویسم یه آنتِراکی بشه واستون... والا به غورعان!!! هیچ هدف دیگه ای نداشتم :D

موافقین ۱ مخالفین ۱ ۹۳/۰۱/۳۰
آزیتا م.ز

نظرات  (۲۸)

الان داری فخر میفروشی که مارمولک داری؟ :پی
ما هم داریم یک دونه تابستونا میاد رو توری پنجره شروع میکنه به شکار پشه ها
:دی
کلا فکر کنم استعداد چاقی این موجود خوبه!
من یک کم لاغرم منم بیام یک مدت خونتون؟!! :)))))))
پاسخ:
نه داشتم دیگه ندارم، تازه عز تنهایی که بهتر بود :)))))
 الان میخوای چاق شی؟ من تا پنج کیلو رو میتونم ضمانت کنم :)))))
۳۱ فروردين ۹۳ ، ۰۷:۵۶ دست و پا چلفتی
روزتون مبارک[گل]
پاسخ:
ممنون... :)

به به از این ورا :D
یه روز سر کار پرده اتاق رو کشیدم احساس کردم یه چیز افتاد رو سرم یه آن از مغزم گذشت حتما مارمولکه با سرعت نور زدم رو سرم دیدم یه مارمولک افتاد رو میز کارم. بعدشم دقت کردی مارمولکا دو نوعند. از نظر ژست موقع احساس خطر و فرار کردن منظورم هستا. یه سری ها با شکم انگار لیز میخورن و تند تند میرن یه سری هم مثل این اسکار هست تو کارتون رو پاهاشون می دوند و تند تند میرن. این یکی هم که افتاد رو میز همچین رو چهار تا پاش ایستاده بود که حس کردم دست به کمر ایستاده بعد یه جوری یه وری هم نگام میکرد که انگار خیلی شاکی بود که افتاده پایین :)
پاسخ:
اوخ اوخ...منم یه بار بچه بودم از رو سقف پارکینگ مارمولکی افتاد رو کله ام :D
آره انگار تژادشون متفاوته :)))) پادراز پاکوتاه خخخخخخخ
خخخخخخخخ بااینکه گفدی مهم نیس بخورمشون مهم اینه نفهمم که خوردمشون کاملا موافقمD= میگن اگه یه سیب گاز زدیو یه کرم دیدی نترس!وقتی بترس که یه سیب گاز زدیو یه کرم نصفه دیدیD=خخخخ +قربون تو برم که باهمه صلح امیز زندگی میکنی حتی با مارمولکا:)))
پاسخ:
اون موقع هم نترس که سیب رو گاز زدی و کرم رو ندیدی اما پی پی هاش رو دیدی چون دیگه خوردیش حالیتم نشده عوضش یه عالم پروتئینه مفید وارد بدنت شده :)))))
تازه سابقهٔ زندگی مسالمت آمیز با موجودات بسی موذی ترم دارم :)))))))
واااااااااااااای آزی چه ترسناک چرا نکشتیش؟؟!!!o_O
پاسخ:
آخه کاری به کار من نداشت که...تازه پشه ها هم معدوم میکرد بعدشم ول کردنش راحت تر از کشتنش بود خخخخخ
من از مارمولک میترسم :-/ 
اتفاقا امسال به بابا گفتم میخوام چندوقت برم کیش زندگی کنم. گفت من یه هفته میبرمت توی خونه هاشون اگه تونستی موجوداتش رو تحمل کنی اصن تا ابد اونجا بمون!!! 
کلا بابا به من نه نمیگه ولی انقد دقیق دست میذاره روی نقطه ضعفام که دیگه جای بحث باقی نمونه :دی
پاسخ:
خخخخخ.... دقیقا! حالا یه هفته بیا پیش من آدابته میشی :)))))))
ای آزی جان آن زمان که ما همان دور و ور خراب آباد جنوب زندگی میکردیم مامان جان میگفتن شبا جیرجیرک میومد بیرون اگرم برق میرفت یهو از در و دیوار خراب میشدن میومدن مهمونی حالا مارمولک رو میشه یه کاری کرد عقرب!!!
پاسخ:
آره جیرجیرک که زیاده!!!! اصلا هم معلوم نیس چی به چی اند!!!!!
حالا عقرب که خوبه اگه ببینیش راحت کشته میشه، جرّاده رو بگووووو که هر چی ام تو کله اش بزنی نمیمیره :|
آخ آخ عاشق مارمولک آزی. جدی میگم. خیلی ظریف و دوست داشتنیه کثافت. با اون حرکات سریع و موزونش. 
ببین اون که کاری به کار کسی نداره، لطفا اذیتش نکن! بذار بزرگ شن خودم میام ازت میخرمشون! :)
پاسخ:
عه راست میگی... من هر چی به ملت میگم مارمولک نازه زیر بار نمیرن :D تازه من عاشق کوچولوهاشم با اون انگشتهای با مزه اش :))))))
من که گفتم اصلا اذیتشون نمیکنم! چند تا آمادهٔ فروش دارم چند میخری؟ :دی
تخصص مارمولک تو آستین پروری هم داری پس...
پاسخ:
شاید حتی مار!
به نکتهٔ ظریفی اشاره کردی ;)
خب خاله .. قصهٔ جَک و جونورهای اون خونه قبلیت رو واستون بگو :))
بعدشم خعلی چندشم شد اون عنکبوت اینا رو گفتی .. اه اه راهو باز کنید .. ای بابا خالهههه دشویی کدوم طرفه؟ :))
پاسخ:
میگم میگم چند وقت دیگه یادم بنداز میگم میگم :)
ممکن چندشت بشه اما حقیقت داره :D
منظور من همون کوچولوهاش بود البته! بذار زاد و ولد کنن زیاد شن، میام سر قیمتشون چونه میزنم حالا. :)

پاسخ:
عه؟ اومدیم من پرورش دادم تو زدی زیرش باید بیای پیش پرداخت بدی... :))))
نه بابا مزخرفه ..
اصن من دیگه نمیخوابم :دی
پاسخ:
خخخخ آره کلا بیدار بمون نگهبانی بده عنکبوتها رو بگیر :)))))
تا 5 کیلو هم خوبه حالا کی بیام؟
پاسخ:
مطمئنی میخوای چاق شی؟ احیانا نباید رژیم بگیری؟
خیلی دوس دارم بدونم این خراب آباد کجاستو چرا اونجایی و چه کاری میکنی.:)
من تهران که بودم تو خونه مون مارمولک داشتیم.من خیلی دوسش داشتم ولی هم اطاقیم نه.تازه چن تا عکسم موفق شدم بگیرم ازش:)من سوسکارو دوس نداشتم ولی.سوسکم زیاد داشتیم آخه.حداقل مارمولکه تا نزدیکش میشدیم در می رفت ولی سوسکا!فقط می گفتن مارمولکا سمی هستن و وقتی خوابی میرن تو گوشت و یا دهنتو ....
پاسخ:
یه شهری تو خوزستان، کار میکنم خو عرق جبین میریزم واسه یه لقمه نون حلال :)
الان کجایی؟
سوسکها یدن! زشتن، کثیفن پررو اند، اه
اما مارمولکها خوبن! هرگز هم به سمت آدمها نمیان مگر اینکه راه گم کنن....سم مم هم چرته باووو
آفرین که نمیترسی
آره منم شنیدم.یعنی یه جایی خووندم که هر انسان به طور متوسط در زندگی هشت عنکبوت میخوره که بیشترش هم زمانیه که خوابیده:))))
پاسخ:
خب.... بنده هم به همین مورد اشاره نمودم :)


+ راستی میادی اینکه کامنتدونیت رو بستی کار خیـــــــــــــلی مسخره ایه....... بعد مثلا تو که ادعای لوس نبودنت میشه باید خدمتت عرض کنم که کار خیلی لوسی هم هست..... به هر حال من یکی فکر کن با این سرعت هندلیم تو اینجا پاشم بیام واسه تو ایمیل بزنم...هه... عمرا! که مثلا بخوام یه چیز شعر راجع به یه پستت بگم... عمرا!!!! از نظر من خیلی بخوای لوس بازی در بیاری در حد اینکه کامنتدونیت باز باشه ولی جواب ندی ، قابلِ قبوله نه بیشتر... این از من!
دست از این کار بردار...
آیکون یک عدد آزیِ شدیدا معترض به این عملِ شنیع!
شنبه رفتم دکترمیگن وزنت چقدره گفتم فلان قدر گفت خــــــــب هفتاد درصد مشکلات ما با وزن کمت حل شده.
این نشون میده من به رژیم نیاز ندارم ;)
پاسخ:
مطمئنــــــــــــــی؟ مطمــــــــــــــــئنی...... مط مئ نییییییییییییییییییییییییییییی؟

آیکونِ مطمئنیییییییییی؟

رشتی ها به مارمولک میگن چیچِل.مامانم میگه مارمولک توی خونه خیلی خوبه.یه برکتی همراه خودش میاره.

من بغیر از اون پنجاه درصد دوستای خیلی بچگی هام و اون سی درصد واقعی که سه نفر بودن،بیست درصد بقیه مارمولک ها بودن در زمره ی دوستانم.

مار ولی چندشم میشه ها!ولی مارمولک دوست دارم.اصن یه وضی!

جالب اینجاست که من اصلا به حیوانات دست نمیزنم.از پرنده ها هم بدم میاد...ولی حشره دوست دارم.سوسک هم نمیترسم و عاشق مارمولک هستم.

از جوجه هم بدم میاد!این رو محض تاکید هرچه بیشتر میگم:|

 

پاسخ:
چه جالب...منم شنیده بودم که میگن برکت میاره خخخخخخخ
تو واقعا عجیبی مهسا از همۀ حیوونای خوشگل میترسی بعد ازاین حشراتِ زشتِ چندش نمیترسی... :)
احتمالا در زندگانیهای گذشتت با مارمولکها ارتباط خاصی داشتی بعد یه جوجه ای چیزی مارمولکت رو کشته تو هم حالا از جوجه ها و پرنده ها بدت میاد...نــــــــــــــــــــــــــــــــه؟ :)))))))))

جوجه هه غلط کرد مارمولک منو کشت!

 

پاسخ:
خخخخخ
مهسا جون جدی نگیر :))
:)))))))))))))))))
چه پررنگم نوشته:))))
اون که خیلی بدتره که جوابا رو ندم.احساس میکنم یه جور بی احترامیه....
زیاد خوب نیستم اینروزا.اینه که تا یه مدت بسته بمونه،خیلی بهتره.ولی چون خودمم دلم واسه کامنت بازیا تنگ شده،هیچ بعید تا یه مدت دیگه دوباره بازش کنم.
عیب نداره تو ایمیل نده،خیالی نیست....من میام بهت کامنت میدم یکم تو بی حفاظ ول می چرخم حالتو میپرسم:))......توقعی هم ندارم والا:)
هرچند ایمیل زدن اصلا کار طاقت فرسا و سختی نیست!!
پاسخ:
اتفاقا ایمیل زدن کار بسیار سخت و طاقت فرسایی است!!!
خدایا این میادی را به درد اینترنت هندلی دچار بفرما که حالیش بشه!!!!!
لـــــــــــــــوس.... ایـــــــــــــش :)))))
من با حیوو نا رابطه خوبی ندارم مارمولک که اصن.  یه گربه اومده جلو در خونمون صبح می خوام برم بیرون بیچاره می شم:))
پاسخ:
سعی کن باهاشون خوب باشی... از آدمها خیلی باحالترن ;)
مارمولک خیلیییییییی چندشه اه هووووق
پاسخ:
عه....
بیچااااره ، دلت میاد.؟ :)))
بخش عمده ای  از این جونورا آدمن :( 
 از حیوونا فقط سنجاب دوست دارم:)
پاسخ:
اها!
سنجااااب!؟ بعد مثلا ازش نمیترسی؟ با اون دندونا و ناخونای تیزش...؟ هوم؟
از دوز نیگاش می کنم دیگه -نزدیکش که نمی رم
پاسخ:
واقعا خسده نباشه شوما :))))
تازه بیشتر وقتا عکسشو نیگا می کنم تا خودش:)))))))))

ترسو هم خودتی:))
پاسخ:
ایضا خسده نباشی واقعا !
سلامت باشی:)
پاسخ:
:)
عاشق انگشتای مارمولکام ! :))))
ولی از سایر قسمتاشو میترسم :|
پاسخ:
دقیقا!!!! خیلی انگشتاشون نازه :)
منم کله شو زیاد دوس ندارم :)
بلــــــــــــــه بلــــــــــــــــــــــه بلــــــــــــــــــــــــــــــــــه
مطمئنم :دی
پاسخ:
اها!
یه مشت ادم دیوانه
پاسخ:
ها؟
O_0

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">