حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۰۴
ارديبهشت ۹۳

وقتی دختر داییم که خودشم زیاد حال درست و حسابی ای نداشت به سختی اومد بالای سرمُ صدام کرد، خوب نمیتونستم صورتش رو با جزئیات ببینم ، نه اینکه اون مشخص نباشه من هشیاریم کامل نبود! بعد گفت زنگ بزنم اورژانس؟؟؟ آزی زنگ بزنم اورژانس؟؟؟؟ چی میتونستم بگم ، جز اینکه بگم آره بزن. هیچوقت به این فکر نکرده بودم که یه روز یکی واسه خودم زنگ بزنه اورژانس...

تقریبا ساعت 1:30 یا دویِ ظهر بود و تا اون لحظه من دقیقا دوازده ساعت بود که به معنایِ واقعی بیرون رَوی داشتم!!! اینی که میگم اسهال بودم از این الکی پلکیهاش نه هااااااا!!!!! به معنیِ اصلِ کلمه اسهال! که خودمم تا اون روز تجربه نکرده بودم که امیدوارم هیچ کدومتون هیچوقت تجربه نکنید! آخه اسهالم شد مورد که بخواید برید تجربه کنید؟؟؟؟؟

اورژانس بعد نیم ساعت اومد دم خونمون ، جالب اون لحظه ای بود که دختر داییم در رو براشون باز کرد! دو نفر بودن ، دو تا آقا که لابد منتظر بودن یه پیرزن یا پیرمردی موردِ اورژانسی باشه اما وقتی دیدن دو تا دختر جوون افتادن کف خونه، هم خندشون گرفته بود هم انگار گل از گلشون شکفته بود!

اول شروع کردن که دیروز چی خوردید و چی نخوردید اما از اونجایی که من تو حالت نیمه هشیار بودم ، به زور یادم میومد که اسمم چیه و اینجا کجاست؟؟؟ چه برسه که دیشب چی خوردم و چی کردم!!! بهم سرم زدن. تازه چشمهام باز شد ، تازه قیافهٔ اونا رو دیدم. بهشون گفتم من و دختر داییم دیشب هر چی خوردیم مثل هم بوده اما من از ساعت 2 شب دمِ در توالت نشسته بودم و میلرزیدم ولی اون صبح پا شد رفت سر کار اما ساعت 11 اینا حالش بد شده بودُ برگشته بود خونه... و این اتفاق دلیلی نداشت جز دستگاهِ گوارشِ سوسول مامانیِ بنده!

حالا تعجب نکنید که چرا دختر داییم عوض اینکه بره خونه خودشون اومده بود پیش من! چون خونشون کرج بود محل کارش تهران و بیشتر روزهای هفته رو پیش من بود جز آخرِ هفته ها! حالا تقریبا جفتمون با هم داشتیم دار فانی رو وداع میگفتیم اونم بخاطر دو لقمه سالاد الویه!

داستانِ سالاد الویهٔ منحوس از تولدِ یکی از پسر داییهام شروع شده بود حالا میخواست به ختمِ منِ بیچاره ختم بشه! تولد از بعد از ظهر ساعتهای 4 و 5 استارت خورده بود و تا پاسی از شب در ماه داغِ تیر ادامه یافته بود، در حالی که این سالاد الویهٔ گرامی در تمامِ لحظاتِ جشن روی میز تشریف داشتند و از اونجایی که برای اختناق صدای موسیقی در خانه، تمامِ در و پنجره ها کیپ تا کیپ بسته بود، تقریبا فضای مهمانی دستِ کمی از یک سونای بخار نداشت! حالا اون سالاد الویه با ما به خانه مان آمد بعد دو روز هم در یخچال ما مهمان بود تا همان شبِ کذایی که دختر داییم گفت بیا اینو بخوریم حیفه!!!!

خلاصه که دو قاشق از آن سالاد خوردن همانا و تا نزدیکِ موت رفتنُ تا صبح دمِ در دسشویی نشستنُ دیدنِ اورژانس از نزدیکُ پنج شیش تا سرمُ ده لیتر دوغ همان! تازه تا یک ماه آینده دستگاهِ گوارشِ بیچاره ام همچنان سمفونی شمارهٔ پنج بتهوون رو میزدُ مدام جفتک پرانی میکرد!

حالا خواستم بگم هوا که گرم میشه مواظب سالاد الویه ها باشید، اینا میتونن با اون سس مایونزشون و مابقی ، موجوداتِ خطرناکی باشن ، خیلی حواستون بهشون باشه :))))


+ این ماجرا رو دیروز وقتی یادم افتاد که آقای همکار رو دیدم در حالی که شب قبلش دو لقمه سالاد الویهٔ دستپختِ زنِ یکی از همکارامون رو خورده بودُ امروز حسابی بد حال بود! اما خب باید به عرضِ دوست دارانش برسونم که خیلی فجیع نبود ، نگرانش نباشید :)))

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۰۴
آزیتا م.ز

نظرات  (۳۴)

فکر کن آزی اگه زبونم لال می مردی، خونواده می خواستن جواب مردم رو چی بدن؟ از چی مرد؟ از اسهال؟!
برم سمفونی پنج بتهوون رو دانلود کنم ببینم یعنی دقیقا چه موسیقی
پاسخ:
میگن آزی خیار خورده اسهال گرفته مرده :))))))
موسیقیه خوبیه! :)
آخ آخ اسهال بد دردیه بدددددددددددددد
پاسخ:
بــــــــــــــــــــــــــــــد! !:D

وقتی سرم میزنی بعدش انگار اصلا جووووووووووووون میگیری

من خیلی به این درد دچار شدم درمانشم اینه اگه معدت ضعیفه بهتره هر روز دو سه قاشق عسل بخوری و سیر هم زیاد توی غذاهات استفاده کنی

پاسخ:
عزیزم من ماهی یه کیلو عسل میخورم...مصرف عسلم فجیع بالاست :)
ولی از سرم بدم میاد جونم هیچم نمیگرم فقط دستم درد میگیر وحشتناک!!!!
الان حالشون خوبه ؟! من نیگرانم بوخودا  :)))))))))))))))))))))))))
پاسخ:
نگران نباش ، متاسفانه الان حالش خوبه.....
:)
الهی بمیرم، اسهال گرفته؟
پاسخ:
نه به اسهال نرسیده هنوز... :))
:|
الان من دارم کم کم میترسم نکنه از این بلا ها سرم بیاد :| 

پاسخ:
آره خلاصه مواظب باش! شیکمویی مواظب خودت باش! :))
اخ اخ اخ
لامصب الویه ادمو به کجاها که نمیکشونه
مرسی از الارم به موقع
:*
پاسخ:
الویه ممکنه پای آدم رو به بهشت باز کنه حتی :D

اینقد خوبه میبینم من تنها کسی نیستم که یک

دستگاه گوارش دیوانه داره.اینقد حس خوبیههههههه

پاسخ:
البته دستگاه گوارش من دیوانه نیست هاااا!!!! زیادی سنسورش قویه :)))
اینهمه نوشتی که یه پیام بهداشتی انتقال بدی! خسته نباشید میگیم از همینجا. :))



پاسخ:
این فقط یه پیام بهداشتیِ ساده نبود! بعله :)
آخی....الان خوبه اقای همکار؟بلا به دور
پاسخ:
خوبه! 
من تجربه نوع فجیعشو داشتم 
البته از مسمومیت نبود و راه درمان بود
عمق فاجعه تا حدى بود ک کنترل از کف برفت و سخت میشد بیرون روی رو حس کرد :)
پاسخ:
از چی بود پ؟
وای من دل پیچه و لرز داشتم خیلی بد بود =/
 
عنوان پستت منو یاد « میرتل گریان » تو هری پاتر انداخت یه لحظه :دی
پاسخ:
خخخخخ
:)
هی وای من چی کشیـــــــدی ازی:( وااااای امپول سرم الفرااااااار ینی مرگمه امپولو متعلقاتش(>_
پاسخ:
اصن یه وضع اسفناکی بود :)
سرم خیلی بده من از دست درد میمیرم =/
 آی همکار الان زنده است؟ 
پاسخ:
آره باوووو زیاد حاد نبود!
خدا همه مریضای بد حال اسهالیو شفا بده آقای همکار و نیز هم...
پاسخ:
اسهال نشد :)
در حد دل پیچه بود فقط
ای بابا ترسوندیم فکر کردم موضوع مال این چند روزیه که من نبودم :)
هااا این سالاد الویه خیلی خطرناکه . مثل بمب اتم میشه وقتی بمونه . ولی وقتی تر و تازه ست عشق منه ! البته بعد از آقای ناد :))  قبل از آقای ناد عشق اولم بود :)) نی نی که بیاد میشه عشق سومم !‌:))
پاسخ:
نه بابا مال دو سال پیشه :)
اره خیلی ناجوره!!!!
عه اینقد دوس داری؟؟؟؟ من دوس دارم اما جز دستهٔ عشقام حساب نمیشه :D
ای وای! اگه من بودم از بوش همین حال تو بهم دست میداد. آخه همونقد که تو دستگاه گوارشت حساسه من حسگرای مماخم حساسه! اصن انقد داغونه که نگو!!! 
پاسخ:
اتفاقا منم دماغم به سگ گفته زکّی :))))) ولی بو نمیداد :|
من همیشه با دماغم مشکل دارم از بس زیادی کار میکنه =/
خخخخخ ازدست تو دختر اخه مردنتم خنده داره فک کن مرحومه مغفوره به علت اسهال درگذشت:)))))
خداروشکرزنده ای آزی:-*:-*:-*:-*
پاسخ:
خخخخخ من با مرگم هم میخوام باعث شادیِ روح بقیه بشم :D
:)
واااااااااااااای قیافه ی اون دوتا اورژانسی رو بگووووو خخخخخخخخ
خاطره خشنگ به موقعه ای بود از ته دل خندیددددددددددم:))))
ای چیزه نه به اینکه شما مریض شده بودین ها ، نه اصن من دوس ندارم تو مریض باشی!!! خدا منو به جاش تو توالت بکشه :))))))

فقط تصور قیافه ی اون دو تا اورژانسی واقعااااااااا .... خخخخخخخخخخ

در ضمن من از طرف یکی از دوستدارن عاغای همکار اصن ناراحت نمیشم حالا یه کم اسهال بگیره!! به زن همکارش می گفتی سالاد الویه ای که باعث نشه اسهال بگیری هم اخه شده سالاد الویه!!! دفعه ی دیگه دقت کنه قشنگ تر درست کنه!! تا همچین طرف از دستشویی نتونه پاشو بزاره بیرون خخخخخخخخ
پاسخ:
خخخخخ واقعا دیدنی بود واقعا :D
خدا نکنه دور از جون تو :-*

خخخخخخخخخخخ
آره دفعه دیگه باید بگم بیشتر تو گرما قرارش بده تا حسابی اسهال بگیره روده اش شستشو پیدا کنه :D

من الویه دوست ندارم.چرا که خاطره ی مشابه دارم که نزدیک بود به زور ریق رحمت رو خالی کنن تو حلقم!!دوما هم توش تخم مرغ داره:|

مسمویت خیلی بده!سرم زدن از اون بدتر...اصلا سرم خیلی خر است!!

طفلک آقای همکار.شفای عاجل ان شاالله.

 

پاسخ:
خب جز غذاهای محبوب منم نمیباشد :)
سرم وحشتناکه:|
خوب شد خداروشکر :)
اسهال همیشه خر است!!!!
پاسخ:
بهله یهله :)
yani chiziam bad tar az eshal voojood dare?!!!

پاسخ:
نوچ نداره!
عنوانت تو حلقم:)))))))
شده عین عنوان این فیلم هالیوودی ها خخخخخخخخ

مرگ در دستشویی
به کارگردانی ازی م.زاده
با بازی همون ازی م.زاده و دختر داییش هم در نقش مکمل
کارگردان و نویسنده فایلهای صوتی همچون نوبت شما،صدای مارا می شنوید، عاغای همکار!!!!
برنده ی سیمرغ بلورین بی حفاظ از سوی جامعه مجازی خوانندگان وبلاگش!!

کشف کننده  و معرفی کننده ی گوینده هایی همچون عاغای همکار، خانم خوجگله،مستر لهجه!!! و تحویلشان به جامعه ی هنری!!!!

به زودی در سینماهای کشور

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
پاسخ:
حلقت حیفه :))))


یعنی کامنتت خداااااااااااااااااااااااااااااااااا بود :))))

عالی بود عالی :)
کف مرتب به افتخار توکا :)))))
عید سال 86 منو داداشم بعد از خوردنِ آبِ یه چشمه مریض شدیم
اسهال خونی :| فِک کن :|

آزی ما اینقد بدبخت شده بودیم که از 24 ساعت 12 ساعتشو تو دستشویی بودیم :)) غذامونم برنج کَته بود و ماست .. غیر از این هرچی می خوردیم اوووووق .. 

اینقدم از ما خون گرفتن که فک کنم با اون خونا میشد یه آدمِ جدید تولید کرد!


ولی عمرمون به دنیا بود :دی

پاسخ:
ای وایییییییی شانس آوردین ینی خدا رو شکر که بخیر گذشت ، خیلی وحشتناکه :|

خدا رو شکر :)
:)))
سمفونی 5 عالی بود :)
+ حواسم به خودم باشه پی, چن وقته زیاد آت و آشغال میخورم :|
پاسخ:
خخخ قابلی نداشت :)
نه نه نخور خوب نی :|
وای آزی!!!خوب شد زنگ زدی اورژانس!
الان خوب شدی!؟؟؟!!!:)))
پاسخ:
آره والا خوب شد دختر داییم زنگ زد!
قضیه مال دو سال پیشه :)
عکسم به دستت رسید؟ مشکلی نداشت؟
پاسخ:
نه قربون دستت رسید خیلی خوف بود
مرسی
سرعت عملت تو حلقم :)
دوست دختر یکی از آشناهامون پارسال تو بوفه دانشگاه ساندویچ الویه خورده بود بنده خدا به شب نکشیده فوت کرد،آزی خدا خیلی بهت رحم کرده دخملم
پاسخ:
واااااااای ... :|
اتفاقا منم احساس میکردم تا نزدیک مرگ رفتم ، اگه دختر داییم زنگ نمیزد به اورژانس شاید منم .....
ای بابا.. باز با احساسات من بازی کردی!! فکر کردم امروز اینجوری شدی :D
پاسخ:
من قبلا کِی با احساسات تو بازی کرده بودم ؟ :))))
فک کردم واسه همین تازگی ها بوده!!!!
میخواستم یه چیزی بگم!!گفتم اول بپرسم ببینم خوب شدی,بعد بگم یوخت نگرخی :-D

دخترهمسایه ی ما چند ساله پیش براثرمسمویت غذا مرد!!!بعد فهمیدن از سالاد اولویه بوده!!!!
اینوگفتم.که بدونی سالاد اولیه غذای خطرناکیه :-D
حواست باشه,اگه خیلی موند دیگه نخوری!!!!
:-*
پاسخ:
آره اتفاقا واسه همین نوشتمش چون خودمم واقعا احساس میکردم دارم میمیرم

خدا بیامرزه اون دختره رو :|
۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۲:۰۶ هولدن کالفیلد
همین مورد در طول تاریخ بارها حتی تمدن زیر و رو کرده! بعله خانوم! :|
پاسخ:
تمدنها !!!! بعله بعله! 
azi june ghahreman
omide nasle javan 
:d
heili bahal bud
ba gushi comment gozashtan kufte
adam dochare khodsansori mishe :(
پاسخ:
خخخخخخ
امید نسل جوان؟؟؟!!! ;)
تنبلی مزمن میاره گوشی :D
بی ادب نشو :P
پاسخ:
بی ادب شدم مگه؟؟؟ :دی
۱۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۴۷ پیمان/پیمانه!
برای این که به خاطر سرم دستت درد نیاد به طرف بگو به جای رگ گرفتن از قسمت چالی آرنج از روی دستت یا کنار مچ دستت رگ بگیره عزیزکرده :)
منم خیلی مشکل داشتم با این سرم زدن یه بار از کنار مچ دستم رگ گرفتند دیدم خیلی خوبه از اون به بعد ازشون می خوام یا از روی دستم بگیرن یا کنار مچ دستم:)
پاسخ:
من یه بار از روی دستم رگ گرفتن احساس میکردم دستم داره قطع میشه :|

حالا مچ دست رو امتحان نکردم کلا از سرم به همین خاطر فراری ام و تا مورد فوتی نباشه زیر بار نمیرم :)))
به هر حال ممنون که گفتی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">