حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۰۵
ارديبهشت ۹۳

مثلا ماموریت بود، اما خب از اونجایی که خدا منُ خیلی  دوس داره(آیکونِ الکی)، آخرش رو به سیاحت تبدیل کرد! البته خسته که خیلی شدیم ولی چونکه یکی از همکارامون اهلِ همون شهری بود که واسه کار رفته بودیم ، خواست تا اونجا رفتیم صفا نکرده برنگردیم خونمون :)

رفتنی خیلی سخت گذشت، خداوند نعمتِ نشیمنگاه رو از هیچکی نگیره!!! بلند بگوووو الهی آمین :)

از وقتی عمل کردم یه اتفاق جدید واسم افتاده، مثلا بعضی ماشینها با اونجام سازگاره بعضیها نه (منحرف، اونجام= نشیمنگام) خلاصه که رفتنی هم راه طولانی تر به نظر رسید، هم هوا بدتر بود انگار، هم زمین سیاه بود، هم آسمون تار، خخخخخ البته به چشمِ منه دردمند :دی

بیشتر جاده های خوزستان این شکلی اند :|


مسطح، بی آب و علف و در بیشتر مواقع گداخته!!! اینجور مواقع است که 50 کیلومتر راهش  اندازهٔ 500 کیلومتر جون به لبت میاره!! تمام مدت به این فکر کردم که اگه ما احساس میکنیم که یه روزمون صد روز میگذره یا اینکه از زندگیمون خسته ایم فقط به خاطر یکنواختیشه!!! مثل همین جاده ها! تنها چیزی که این یکنواختی رو به هم میزد آتیش این فِلِرهای شرکتِ گاز بود! :| بعد من اینا رو میبینم همش یاد گرم شدنِ کره زمینُ آلودگیِ محیط زیستُ این حرفها میفتم... حتی اگه هر روز ببینمشون که می بینمشون ! بعله!



بعد از اون جادهٔ مسطح یهو رسیدیم به کوه و کمر ، اولش جالب بود بعد که یهو به خاطر سر بالایی بودنِ مسیر کولر ماشین توسط راننده خاموش شد ، تازه فهمیدم که همون بهتر که تو جنوب خوزستان کوه نداره زیاد خخخخخخ



بعدش رسیدیم به کمی آب و علف :))) و از اونجایی که مغز من یک موجودِ نیمه دیوانه است دوباره شروع کرد به بافتنِ افکار فلسفی بهم و به این فکر کردم که چقدر گیاهها و درختهایی که تو اینجا زندگی میکنند مقاومند که چقد در مقابل نا ملایمات پوستشون کلفته و کاش منِ نوعی، یکم فقط یکم مث اینا قوی بودم!! شاید بعضیها بگن وِقف پذیری خوب نیس ولی از نظر من زیستن در شرایطِ سخت یک هنره!


بعدش که رسیدیم وارد مسائل کاری شدیم تا بعد از ظهر فردا که میشه امروز ... و اینجا بود که رسیدیم به قسمتِ کمی سیاحت! یکم رفتیم لب رودخونه!!



آب خیلی زلال و قشنگ بود ، تو سایه هم که بودی قابل تحمل بود اما زیر آفتاب بعد از 3 دقیقه احساس میکردی که سلولهات دارند ذوب میشن خخخخ




البته اینجا سی و سه پل نیست خخخخخ اینجا یه کانال که جلوی یک سد انحرافی است :)


و دوباره فکرهای محیط زیستی به مغز من هجوم آوردند... چرا ما هر جا میریم آشغال میریزیم :( عررررررر ما نریختیم ها بقیه ریخته بودن ولی... اما یکی از همکارامونم اونجا تخمه میخورد ، پوستش رو میریخت کنار رودخونه، درسته که پوست تخمه  به طبیعت برمیگرده اما خب محیط رو زشت میکنه دیگه! دِهَ!


خب و در حالی که مورچه ها از سر و کولمان بالا میرفتند و من در حسرت یک بستنیِ سنتیِ محلی میسوختم در افق محو شدم و جُل و پلاس را جمع کرده و نخود نخود هر که رَوَد خانهٔ خود نمودیم! :)

من با شال نمیرم ماموریت ها!!! شال رو در کوله پشتی جاساز نموده بودم ...خخخخ  بعله من یه همچین دخترِ دور اندیشی هستم اصن :دی


و در آخر باید بگم Barannn جونم تولدت مبارک! هزار تا آرزوی خوب دارم واست، امیدوارم دلت همیشه شاد باشه مهربون :-*

موافقین ۲ مخالفین ۱ ۹۳/۰۲/۰۵
آزیتا م.ز

نظرات  (۴۵)

این سی و سه پل بود دیگه؟
[آیکن ِ کسی که پستو نخونده کامنت میذاره و خودشو به نفمی میزنه]
پاسخ:
دقیقا خود خودش بود!!!!
آیکون کسی که اصن براش مهم نیس مخاطب چیزی حالیش نشده خخخخخ :)))))))
چه شال قشنگی :)
پاسخ:
واقعا؟؟؟؟؟؟ O_O
میدونی مال سه سال پیشه؟؟؟ :D بعد قبلا سورمئه ایه سیر بود الان تو عکس دیدم بر اثر شستشو چقد آبی شده خخخخخخ
و واقعا خسده نباشی خخخخ
خب منکه نمیدونستم واس 3 سال پیشه و قبلا سورمه ای سیر بوده و اگر نمیگفدی الان نمیخورد تو ذوقم چون بنظرم واقعا قشنگ اومد !
پاسخ:
خب منم نگفتم ایرادی داره که بخوره تو ذوقت... واااااااا
گفتم ببین چه شالی بوده که هنوز بعد سه سال خوشگله!!!!
اون خسده نباشید واسه این بود که کلا پست هوتوتو ، شالُ بچسب خخخخخخ بعله!
۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۲:۴۶ استاد سلام علیکم خیلی ناشناس خخخخ
البته باید خدمتتون عرض کنم که پوست تخمه به دلیل داشتن نمک به محیط زیست خاکی صدمه میزنه و حتی به بهانه جذب طبیعت شدن هم نباید در طبیعت ریخته بشه!
+ عاغای همکار هم بودند یا به دلیل اسهال روز جمعه ای در منزل بودن؟ خخخخخخخ
++ سی و سه پل رو عشقه خخخخخخخخ
+++ خسته نباشید دلاور !!!
پاسخ:
بعله کلا پوست تخمه یا هر چیز دیگه... خوب نیس بریزی تو طبیعت :D
بعله بودند گفتم که اسهال نشده بود فقط در حدِ گ.....ز پیچ بود قضیه :))))))
ممنان :)
کار کار آبادونیاس
سی و سه پلم بردن خوزستان :)
+
خوشم میاد تبعیدتم بکنن صحرا عربستان حالشو میبری بازم :)
پاسخ:
سی و سه پل اصن اول مالِ اوبادان بوده این اصفهونیا دزدیدنش :)))))

صحرا عربستان O_O تو رو خداااااااااااا ، چرا منو تو این وضعیت قرار میدی؟؟؟؟ :D
کامنت قسمت اول:منم علاوه بر خدا دوزتدارما!اصن با تو خعلی خوش میگذره خوش به سعادت همکارات خخخخD= +دم اون همکار گرام گرم:) +اوخ اوخ ازی تا مقصد کمرت رگ به رگ نشد بااون وضع نشستنت?:|[ایکون خوبشی زودتر الهی:*]
پاسخ:
منم تو رو دووووووووز میدارم :-*:-*:-*:-*
عقب سه نفر نشسته بودیم منم نمیتونستم طور خاصی بشینم زین رو تا مقصد به خود پیچیدم یه وضی =/
منتظر قسمتهای بعدیه کامنت شما میباشیم :)
 این عکسو بفرست شبکه های اونوری بگو زاینده رودو آّبش دادیم اینجوری شده. انرژیه هسته ای حق مسلم بن عقیلی برگشت سپاهان خبر داری؟ 


:-<
پاسخ:
:|
آزی سیاحت رو ول کن؛ خیلی لاغر شدی :(
پاسخ:
واااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!
من سه کیلو چاق شدم!
چه همه بی آنکه آدم رو ببینن کارشناسه وزنن O_O
کامنت قسمت دوم:من تو اینجور جاده ها ترجیح میدم راننده باشم تاسرنشین اگه سرنشین باشم زمان اصن برام نمیگذره:| جاده دیهوک راور دقیقا مثه همین جاده است که میگی بیابون خالص+افتاب داغون ناک ینی دلم میخواد بزنمشD=خخخ +این اتیشای فلزای گاز خعلی باحالن!مخصوصا توی شب یک منطقه وسیعی رو روشن میکنن من وقدی اولین بار دیدم عین این ندیدپدیدا کلی ذوق مرگ شدم:| خخخخ+بیچاره اوزون:/!!!!
پاسخ:
ولی من چشم دیدن این فلر ها(گوجه عجقم فلر نه فلز ) رو ندارم چون سمبل اتلاف انرژی اند :|
گزارش تصویریت رو عشقه!!:))
همینو تحویل رئیست بده به عنوان گزارش از ماموریت خخخخخ

منم یه پست عسکی گذاشتتم از امروز:)))
پاسخ:
خخخخخخ اگه اینو ارائه بدیم که یه راس اخراجیم :)))))

آخجون الان میام میخونم :)
کامنت قسمت سوم خخخ:خو نظری ندارم واسه این قسمت جز:کولرتون هیچوقت خاموش نشه صلواااااااتD=خخخخ
پاسخ:
خخخخ ممنونم ممنونم :D

بابا جای شکر داره مغزت در حالت عادی فلسفه مببافه!من سرم شیکسته بود داشتم تحلیل میکردم این بیمارستان مشکلات طراحی داره اینورش کجه اونورش راسته ارتفاع دیوارش کمه!!!!

پاسخ:
خخخخخخخ
منم اینجوری ام بخدا، مثلا تو کمام بعد به فکر محیط زیستم مثلا :)))))
کامنت قسمت چهارمD= :خیلی ازین گیاه های مقاومم بسیور مفیدن مثه الوعه ورا[ایکون چرااینجوری نیگا میکنی?!همزه ندارم خو:-P] +خعلی خوبه ماهم مقاوم باشیم مثه این گیاه ها والبته هسدیم ولی خودمون متوجه این روند نمیشیم"مشکلی که منو ازبین نبره قویترم میکنه"[ایکون چی گفدم خخخخخ]ا
پاسخ:
بعله استاد گوجه میفرمودیه :))))
راستی میدونستی بعضی آلوئه ورا ها مث زهرمار تلخن ؟؟ اینجا ما تو باغچمون یه دونه داریم :D
کامنت قسمت پنجم:خسده نباشی عزیزم![ایکون مساعل کاری]D=خخخخخ
پاسخ:
سلامت باشی عجیجم :-*
خخ کامنت میرزا لایک
+
میخاستی کنس بازی در نیاری با شاسی بلندت بری،حالا 24ساعت نیس بنزین گرون شده ها،کلا خوابوندیش؟خخخ

پاسخ:
بابا شاسی بلند کجا بود ؟؟؟؟ تو فرقونم که بنزین نمیریزن :دی
کامنت قسمت ششم:خخخخخخ ازی دقت کردی مارو از بیابونو هوای بد اوردی به رودخونه?!?!خب خداروشکر این قسمت همه چی گل و بلبلیه جز اون داغه بستنیش:|خخخخ +عجب کانال باحالی پسرخاله سی و سه پلِD= +بیایید طبیعت را الوده نکنیم:)[ایکون پیام بهداشدی محیط زیستیD=] +عکسشوووووو:****
پاسخ:
خخخخخخ
سلسله کامنتهات تو حلقم :))))
داغ بستنی، ماست، دوغ محلی و همچنین خیار و گوجهٔ مرغوبِ لب جالیز =/
بیایید دست به دست هم دهیم به مهر خخخخخ
و در اخر باران جون تولدت مبارک:****[ایکون شمع و کیک و کلی ارزوهای خوب:)]
پاسخ:
آیکون جیغ دست هوراااااا :)
فلر?!خخخخخخخخخخخخخخخخ [ایکون تصحیح میکنم فلر!]خخخخخخخ خو نمیدونستم خو فککردم فلز نوشدیD=تازه من اصن همین فلزم نمیدونسدم قبلا میگفدم لوله ی گازD=خخخ+باتچکر از اطلاعات مفیدت عقشم:*
پاسخ:
بعله عشقم
خواهش میکنم فدات شم خب حق داری ندونی :)
حلقت حیفه به توان3 خخخD=
پاسخ:
خخخخخحخ
چی همه داغ:/ عقشم تو با کیا رفدی ماموریت بعدش سیاحت?!?!چقد ظالم بودن این همه داغ گذاشدن رو دلت[ایکون نگاه چپ چپ به عاغای همکار( O_o) خخخ]
پاسخ:
خیلی داغ خیلی :|
مگه تو موهات مادرزاد صورتی نبود؟:)))
پاسخ:
نه متاسفانه =]
این بچه ی سی و سه پل ِ :خخخخخخخخخخخ


پاسخ:
این ندیده اشه :))))
آزی به خاطر عملی که انجام دادی مواقعی که میخوای مدت طولانی به خصوص تو ماشین بشینی یکی از این بالش طبی ها که گرده و وسطش سوراخ داره استفاده کن . در مورد جاده های خوزستان هم یه نکته رو نگفتی . اون سرابی که همیشه میشه دید :)
پاسخ:
عزیزم من الان سه ساله که از اون بالشتها دارم چه قبل عمل چه بعد عمل، هر جام میرم دنبالم میبرمش، یه بار پستشم نوشته بودم تو وبلاگ قبلیم البته :)
ولی خب، اونم گاهی تو بعضی ماشینها جواب نمیده :|
سراب بعله سراب :)
چه خوبه! ادم از عکسا حس خنکی بهش دست میده. تا باشه ازین سفر های کاری و سیاحتی البته با ماشین سازگار با شما :)
پاسخ:
اما گرم بود :D
ماشین سازگار با من فقط لکسوس شاسی بلنده خخخخخخخ :)))))
ما هم دلمون خوشه میریم ماموریت!!!والاااااا...با این ماموریت رفتنمون!!!
محیط کاریه ما ماشالا اینقد که لطیفه و سازگار با محیط زیست"دخترا از 50 کیلومتریمونم رد نمیشن!!!خخخخ
پاسخ:
محیط کاریتون کجاس؟؟؟؟ از پتروشیمی چقد بدتره؟؟؟ :)
خخخخ
در حسرت رد شدن یه دختر میسوزید پ
توضیح شال خیلی جالب بود :دی
وسط اون گرما چه بهشتی پیدا کردین 
ایول ایول
همیشه به گردش باشی اونم با ماشینهای سازگاه با نشمینگاه مبارکتون 
پاسخ:
خخخخخخ
:) چطور؟
همچی بهشته بهشتم نبود هاااااا، ولی آب جاریِ خوبی بود :)
مرسیییییییییی :)
آخه نوشتی جاساز کردم! انگار محموله است و گشت میخواد کیفت رو بگرده !
پاسخ:
جاساز کرده بودم دیگه، اگه بقیه بفهمن که من بعد از انجام کار در همان ماشین کشف حجاب میفرمایم که دیگه هیچی، خر بیارو باقالی بار کن :D
من این پست رو بخونم بعد برم :دی
پاسخ:
بخون بخون :)

ما گاهی که میریم مشهد جاده اش این شکلیه یعنی من خل میشم :|

آزی دقیقا منم وقتی از این چیز پیزا میبینم دلم میسوزه واسه زمین و گرم شدن کره و اینا :((( اینهمه دود چجوری آخه زمین نمیمیره؟؟؟ :|

 

این گیاه ها رو هم باز منم همین فکرو دارم!

من این عکس رودخونه رو دیدم گفتم آخ جون یه جای خنک و خوب :| میگی گرم بود ک اینجا هم :|

 

 

آزیتا روی ماهتو اینوری کن من ببینمت آخه تورو :)))

پاسخ:
خخخخ واقعا آدم جون به سر میشه :)
:( پس تو هم مث خودمی
آفتاب خوزستان داغه داغه داغه :)))
ما مواد شیمیایی تولید میکنیم.البتی از نوع خطرناکش
اسید سولفوریک و اسید کلرید ریک
آره والا!البته کارشناس بهداشتمون یه دختر مهربون بود که به علت نازک نارنجی بودن عذرشو خواستیم!!!خخخخخ
شما کدوم بخش پتروشیمی هستین؟البته سوالم خصوصیه انگار!!
پاسخ:
خخخخخخ
اوه اوه پس حسابی اسیدی هستین :دی
بعله بعله سوال خصوصی بید :پی
به شرکتتون بگو بخره! اصن چه معنی میده برات لکسوس شاسی بلند نگیرن! من آلبالویی شو دوز دارم :دی
پاسخ:
شرکت الان واسه مدیر عاملهاشم لکسوس نمیخره باوووو خخخخ ، سمند همه جا رو ور گرفته :)))))
وای من هر رنگی باشه میپذیرم اما سفید دوس دارم :D
عکس هایی که از جاده انداختی من رو یاد جاده های عراق انداخت و کلی خاطره برام زنده کرد
پاسخ:
اخ اخ .... عراقم همین بغله دیگه.... بایدم شبیه باشه :)
خاطرات کربلا واست زنده شد کربلایی؟؟؟ :))))
بابا گزارش تصویری!
پاسخ:
چیه مامان؟ :)
شبیه مامانتی آزیتا م.ز
پاسخ:
خخخخخ
واقعا؟
بابا تیز بیییییین :)))))
اون م.ز گفتنت منو کشته :D
این دفعه فقط عکس آخریه...
پاسخ:
:)
قربون صفات :)
ازی جونننننن اینجا ک از منم لاغرتری خانومی..... :پی
پاسخ:
عکسِ گول زنکِ :)))
خاطرات بغداد زنده شد حاج خانم :پی
پاسخ:
اوه اوه...تاجری مگه؟ :))
اصا شما ماموریت میرین یاصفا سیتی هان هان هامنم ببرین خو:(((
پاسخ:
ای بابا من از قسمتِ بی خودش عکس ننداختم...کلا سانسورش کردم که فقط یه حس خوب داشته باشه این پست :)))

شما هم بیا بریم :) عاخه رشتت یه چی ام هس که...خخخخخ
اسمش رو نبرم :دی
پاسخ:
آها!
چه هیکلی! (آیکون آب از لب و لوچه ریخته شدن) D:
پاسخ:
اوه اوه.......... تازه من توهم دارم که دارم چاق میشم :دی
الان با این تعریفی که کردی پنج کیلو اضافه وزن رو شاخمه :))))))))))))))
آیکونِ آب لب و لوچه دیدن و خوش آمدن :))
آره تو همون عکسی که مامانتم عینک دودی زده گذاشتی...تو همون عکس..انگار الان جوونیای مامانتی...
پاسخ:
چه تیز بینی فرزانه جون :)
توصیفت از جاده های خوزستان و با گوشت و پوست و خونم درک میکنم :D آدم اصن به حال مرگ میافته
پاسخ:
دور از جون شما البته :))))
دقیقااااااا
اره عزیزم من کلا همه چیم تیزه..گوشم ..چشم ..اگر خوستی یه تجزیه تحلیل چیه و کاشف مسائل رو ...استخدام کنی..هستم
پاسخ:
بنده من بابِ گوش و دماغ خودم مجرب هستم اما چشمو کم دارم شما بیای تیم خوبی میشیم :D
منتها دستم تنگه حقوق مقوق نیتونم بدم :D
من حقوق نمیخوام افتخار آشنایی و همکاری با شما مرا حقوق است خود..ای آزی م.ز
پاسخ:
پس همینجا آغاز همکاری را اعلام مینماییم :دی
اماده ایم آمادیه اِی آزیه آزاده
پاسخ:
چاکریم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">