حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۲۱
دی ۹۳

تا حالا چیزی کاشتید؟ تا حالا از کِشتۀ خود ،خوردید؟ و اگر نه که نصفِ عمرتان بر فناست... همانا بیل برداشته و به کشت و کار مشغول شوید ،باشد که رستگار شوید همی... خخخخخ

به نظر من یکی از لذتهای بزرگِ دنیا همین کاشتن و برداشتنه البته نه در حدِ مزرعه و اینا ، چون کارِ کشاورزی یکی از سخت ترین مشاغل دنیاست ، اما در حدِ همین باغچه و گلدون که باشه خیلی لذت بخش میشه، اولین باری که من این تجربه رو داشتم خیلی بچه بودم، حدودِ هفت یا هشت سال که با داداشم تو باغچۀ خونمون که اتفاقا برهوت هم بود لوبیا کاشتیم بعد اتفاقا لوبیاهه بزرگ شد و اتفاقاتر ازش یه مُشت هم لوبیا قرمز برداشت کردیم .. چقدم ذوق داشتیم که اون یه مشت لوبیا رو که محصولِ خودمون بود بریزیم تو آشی که مامانم یه روز داشت درست میکرد :)) ولی بعد از اون دیگه تجربه اش نکردم تا پام رسید خوزستان..

اینکه آدم سبزی خوردنش رو از تو باغچه یا گلدونِ خودش بچینه و بخوره خیلی لذت بخشه.. تازه از شرِ پاک کردنشون هم به نحوی خلاصی و جالبیش اینه که سبزی ای که از باغچه میاد راحت یه هفته هم تو یخچال سالم و سر حال میمونه بدونِ اینکه پلاسیده بشن...امسال تو بهار هم تو باغچه گوجه کاشته بودن.. موقعی که هر چند روز سر میزدی ببینی چند تاشون قرمز شدن که بچینیشون خیلی مزه میداد... خلاصه که زراعت کنید در مقیاسه کوچک حتی تو یه گلدون که زراعت روحتان را جلا میبخشد :)


وقتی بوی گیشنیز مست میکنه حتی :)

لکه های گِلی روی سبزیها ، چیزی نیستند جز جای قطراتِ بارانِ گل آلود دیروز و گِل به سر کردن بر زمین و زمان :|


حالا تو این چلۀ زمستون همه جا عکس برف گذاشتن و از سرما مینویسن، ما اینجا تو حیاط سبزی میچینیم :) بعله ما اینجوری به فکر روحیۀ شما هستیم خخخخ

قبلا گاهی که برنجی چیزی کمی اضافه میومد و دیگه قابل خوردن نبود میریختمشون واسه گنجشکها ، الان یه چند وقته که هر روز عادت کردم واسشون غذا بریزم شده یه مقداری از نون خشکها رو خُرد میکنم میریزم براشون، وقتی میان تو حیاط و حمله میکنن ، عاشقِ اینم که وایسم اون حرکات تند و تیزشون رو نیگا کنم... که البته به دقیقه نمیکشه که با اون جمعیتِ زیادشون غذا رو از رو زمین محو کنن و پر بزنن برن! همین گنجشکهای ناجنس بودن که اسفناجهای نازنینم رو که تو باغچه کاشته بودم نذاشتن یه نوک بزنن حتی، همچین تار و مارش کردن که با خاک یکسان شد... حالا هر روز بهشون غذا میدم ازشون خواهش کردم با این اسفناجهای جدیدی که کاشتم کاری نداشته باشن ، بذارن در بیان! ولی بعید میدونم اینا حرف حالیشون باشه... بیخود نیست یکی از غذاهای سنتیِ استانِ خوزستان کبابِ گنجشکه! از بس که اینا اینجا زیاد و حرف گوش نکنن :)



مهمونی گنجشکها توی حیاط :)


سرگرمی :

در تصویر زیر چند فروند گنجشک مشاهده میکنید، لطفا دور آنها خط بکشید خخخخخخ

راهنمایی:

رو در و دیوارم خوب بنگرید :))))


موافقین ۴ مخالفین ۱ ۹۳/۱۰/۲۱
آزیتا م.ز

نظرات  (۴۰)

وای نه :( من همیشه وقتی میدیدم پدربزرگم کباب گنجشک درست می کرد خیلی حالم بد میشد .. دلم میسوزه بسکه کوچیکن .. من نمیدونم گنجشکا کجاشون خوشمزس! اینا که گوشتِ درست و حسابی ای ندارن
پاسخ:
حقیقت اینه که هم زیادی زیادن هم زیادی پررو هستن هر چند من دوسشون دارم ولی کبابشون خوشمزست گوشتشون کمه ولی خیلی غنیه بعدم با استخونش میخورن اینارو مرغ و اردک و غاز و مرغابی و کبک و گنجشک نداره که ! وقتی اونا رو میخوری اینم همونه! مگه به کوچبکی و بزرگیه! والاع! یا ادم باید وجترین، گیاهخوار باشه یا همه چیز خوار :)
آزی رو گشنیزا سفیدک زده؟

مریض شدن انگار ، باید یا بهشون سم زد یا اگه ارگانیکن باید بیشتر ازشون مراقبت کرد
پاسخ:
اونا سفیدک نیست نسیم جان دوتا پست قبلتر گفتم اینجا برف میاد :| از نوع یونولیت امروز سه ساعت داشتم این یونولیتها رو از رو سبزیها میشستم :/ تازشم من تو این عکس یونولیتی هم نمیبینم! تو چیو میگی سفیدک ؟!!!! بیشتر روشون گِلیه
۲۲ دی ۹۳ ، ۰۱:۵۰ آقای شوژ
فرودگاه بین المحلّی گنشکآزی.پذیرای شما گنجشکانِ اسفناج خورِ عزیز میباشد.خخخخ.با تشکّر!
پاسخ:
خخخخخخخخخخ خیلی باحال بود مخصوصا بین المحلیش :))))))))))
۲۲ دی ۹۳ ، ۰۳:۵۵ ساماناماسان
وجترین و گیاهخوار هم مترادفه خخخ در راستای کامنتای قبلی 
اون دستکشا چی میگن خخخ
ما والا زمستونا سبزی میخوریم شاهیش خراب باشه جنسش ، مامانم : چون مال همدان نیست خوب نیست
ریحان نداشته باشه : چون مال همدان نیست ریحان نداره و قص علی هذا خخخ
پاسخ:
پ نه پ ، من نمیدونستم مترادفن! ایضا همون جوابِ قبلی
دستکشا میگن دستام کثیف نشن
آآررررررررررررررررررره فقط مال هِمِدان خوبه :)))))))))))))))))))
۲۲ دی ۹۳ ، ۰۳:۵۸ ساماناماسان
بعد تازه من فکر کردم جعفری هستن اینا بعد خوندم گشنیزه تو همدان کلا متاسفانه گشنیزو جز سبزی خوردن حساب نمی کنن به گشنیز بگی سبزی خوردن مثه فحش ناموسه خخخ :)))))))))))))) نمیدونم چرا !
پاسخ:
ولی من همدانم بودم به سبزی فروش گیر میدادم واسم گشنیز بذاره... از همه سبزیها بیشتر دوسش دارم حتی از ریحون :) خیلی هم خاصیت داره
۲۲ دی ۹۳ ، ۰۳:۵۹ ساماناماسان
نسیم خواست کلاس بذاره نگرفت خخخخخخ :))))))))))
الان اینم مثه توکا فحش میده :/
پاسخ:
دیوونه :)
۲۲ دی ۹۳ ، ۰۶:۲۷ مهندس جون
ما اسفناجشم برداشت کردیم :))
تربچه و ریحونم بکار خیلی قشنگ میشه.مامان من چند فروند چغندر نیز از همین دومتر جا برداشت کرد خخخخخ 
راستی یه خاطره قشنگ یادم اومد یه بار یه هندونهبه صورت خودجوش تو باغچمون دراومد واااااای نمیدونی چقد قرمز و شیرین شده بود واقعا حس مست کننده ای داشت
یه سال گوجه بادمجون کاشتهبود مامانم اونا هم خیلی خوشمزه بودن.اصطلاحا میگندگوجه محلی اب دار و ملسسسسسس 
از بقیش بخوام بنویسم یه پست میشه خخخخخ

منودیاد چیزای خوب انداختی دمت گرم 
پاسخ:
تربچه کاشتم هنوز در نیومده... ریحونم تو بهار میکارم الان هوا یکم برای ریحون سرده سرما زده میشه :)

آخیییییییییییییییی چه هندونۀ خودجوشه نازی :)

دم شما هم گرم
ازی جون کم آبی اینقد حروم نکن آبو
پاسخ:
:|

من نه ماشین دارم که بشورمش نه خونه تکونی میکنم نه حموم زیاد میرم... این به اونا در :|
۲۲ دی ۹۳ ، ۱۰:۱۲ تنهاترین دختر دنیا...
فکر کنم منظور بانو.ن از سفیدک همون بارون گلی هستش که روی سبزیا نشسته،تو عکس انگار سفیدکه...
چه حس خوبیه کاشت و برداشت،دلم خواست:(((یاد بچه گیهام افتادم...
به نظرم کباب گنجشک فاجعه ست:(((آخه گنجشک بدبخت...تو شهر ما یه بازاری هست،که اگر برید حالتون بد میشه،اونجا خانوما نشستن و این گنجشکای بدبخت رو به سیخ میکشن و میفروشن،آخه این درسته؟به نظرم چیزی که میپره و پرواز میکنه رو نباید زد و خورد،اصلا همون مرغ رو هم نباید خورد،اما شاید چون زیاد دیدیم میخورن،واسه همین برامون عادی تر شده.
تو شهر ما یه تعداد پرنده ی مهاجر هستن،که اول پاییز میان و آخر زمستون میرن،من و خیلی های دیگه هرروز واسه شون غذا میبریم،از بالای پل غذا میریزیم تو آب و اونا میپرن تو آب و میخورنشون...کلی حس خوب به آدم میده...
پاسخ:
چون زیاد دیدیم عادی شده؟ مگه به دیدنه؟ آدم باید تکلیفش با خودش معلوم باشه یا گوشت میخوره یا نمیخور... دیگه گوشته یکی رو بخوره مهم نباشه ولی دلش واسه یکی دیگه بسوزه که نشد... این میشه تبعیض حتی :/

شهر شما احیانا اهواز نمیباشد؟ :)
من امسال کل تلاشم برای سبزی به عمل اوردن بینتیجه موند و هیچ کدوم از گلدونهام به بار ننشست:(
مامان منم عاشق کباب گنجشکه:))) یه جایی هست که کباب گنجشک درست میکنن
راسی آزی شما اصالتا خوزستانی هستی یا گذر روزگار به اونجا رسوندت! ( عجب جمله ای شد:دی)
زندگی ِ اونجا رو دوس داری؟ ببخشیدا قصدم فضولی نیست.
پاسخ:
نه عزیز جان من اهل تهرانم و ساله 90 واسه کار اومدم جنوب فعلا هم که موندگار شدم اینجا... رندگی اینجا هم اصلا و ابدا دوس ندارم :)
هه .....!
آقا منم تجربه ی کاشت داشت برداشت دارم!
:)

راسی گیاهخوار میباشم و اصن سمت کباب نمیرم!!!!!!!
اییییییییییییییییییییییییییییییی!
پاسخ:
تجربه خوبیه :)

تو کلا سرشار از تناقضی به روحیه ات نمیخوره گیاهخوار باشی ولی هستی :)
چقدر خوب بود این پست یاد حیاط خودمون تو تابستون افتادم
راستی آزی اینو نیگا ! ویکی دریک http://wikidrink.info/ :)
پاسخ:
:)

عاره قبلا این سایت رو دیده بودم مرسی به هر حال
آها گِلِ .. نور میزنه شبیه به سفیدک شده
استخونه گنجشک؟ :(( چه وحشتناک
پاسخ:
نسیــــــــــــــــــــم زیر عکس نوشته بودم گِله که :| با دقت بخون جانم :)))




۲۲ دی ۹۳ ، ۲۲:۲۱ تنهاترین دختر دنیا...
شهر من جایی در فراسوی ذهنم گمشده است،شهر من پاریس است...مرا اینجا به اسارت آورده اند...مثل معتادی که پول خریدن مواد ندارد استخوانهایم درد میکند،دردی تمام ناشدنی،صدایم میکند اما...نیست و من همچنان تنهاترین دختر دنیا هستم...حالا دیگر برای خودم هم باید نقش بازی کنم...مبادا نگران این حال پریشان شود،مثل یک دلقک بدبخت مفلوک،این لبخند لعنتی دروغین را پررنگ تر میکنم،من حالم خوب است،من قول میدهم حالم خوب شود،دلم برای بهمن تنگ شده است،6-7 سال است که ندیده بودمش،آنروز اتفاقی در خیابان دیده بودمش،ترسیدم جلو بروم،ترسیدم من را با این قیافه ی درب و داغان نشناسد...آری...شهر من اهواز است اما شهر من اهواز نیست،شهر من جایی در فراسوی ذهنم گم شده است...شهر من پاریس است...
پاسخ:
شهر منم یه جایی تو آلمان است ولی اسمش رو نمیدونم ... شایدم یجایی تو ایالت کالیفرنیای آمریکا :)
هه اوره این سرشار از تناقضو خوب اومدی........!
خیلیا میگن این حرفو!!!!!!! :)

تناقض خوب است!!!!!! :)
پاسخ:
تناقض خوب است اما به شرطها و شروطها :)))
۲۲ دی ۹۳ ، ۲۳:۰۹ مهران مهرگان
سلام
فقط یک کلام ! تو رو خدا به گنجشک کنار کامنت ام رحم کن !
:)
پاسخ:
بابا من گونجشکها رو دوس دارم نمیبینی بهشون غذا میدم ، دیدی ادم چیزهایی که خیلی دوسشون داره دلش میخواد بخوره؟ در اون حد :)))
۲۲ دی ۹۳ ، ۲۳:۴۹ هَشت حَرفی
عه!! آزی منو درک میکنی الان؟! :)))
آقا من به هر کی میگم کباب گنجشک دوست دارم تا میتونه دلش میسوزه و فحشم میده :| بیچاره گوسفندو میکشن به سیخ طوری نیستا یه گنجشک که ایــــــــــن همه ریخته تو خیابون ما میخوریم گیر میدن بهمون :| همه میشن مدافع حقوق گنجشکان :|
البته اینا تجربه نداشتنا! نه خیلی مدافع حقوقن اینه که جرات خوردنم پیدا نمیکنن. نمیدونن مث چیپپس و پفک میشه هولوپی خوردش کرد و قورتش داد. کلن نصف عمرشون بر فناست :/
خب واسا کامنتارو بخونیم بینیم دنیا دست کیه :|

فهمیدم دنیا دست کیه :))  آزی تو خجالت نمیکشی تو این کم آبی و بدبختی انقدررررر آب حروم میکنی و هکتاااار هکتااااار سبزی میکاری؟ :| چه آدمایی پیدا میشن:| همین تویی که داری آب این سرزمینو به فنا میدی! :)))))))) تویی که زاینده رود مارو خشک کردی. حالا میخوای کارونم به فنا بدی؟! بس کن دیگه! هرچی هیچی نمیگیم :))
پاسخ:
خخخخخ عجبی یک شکمو پیدا شد ما را یاری بده :)))) البته من مدافع حقوق گنجشکا نیستم منتها پدر کشتگی هم ندارم :)))


میبینی؟ :||||
من سبز ترم! ;)

آره واقعا لذت بخشه...
البته خدا رحم کرده به گلدونهای من،
وگرنه من که...
(همینطوری که خودم کم غذام به اوناهم یهو چندروز میشه یادم میره آب بدم!)
:))

+ سبز باشی همیشه :)
پاسخ:
عه نه دیگه ، گناه دارن گلدونات آبشون بده :)
ما بندر امام تو باغچه مون سیر میکاشتیم با شاهی:)
پاسخ:
بنده هم دارم تو باغچم هم سیر هم شاهی :)
عههههههههههه :))))) ولم کنین اصن
پاسخ:
خخخخ تا تو باشی خوب بخونی پست رو :))))))
۲۳ دی ۹۳ ، ۰۲:۲۶ ساماناماسان
نه دیگه اول ریحان بعد همه سبزیها :/ نه بگی کلامون میریم تو هم :/ خخخ
پاسخ:
من که کلاه ندارم ، خلاص :)))))) ولی نه
۲۳ دی ۹۳ ، ۰۶:۵۰ مهندس جون
آزی من امتحانام تموم شده بیکارم زود زود پست بذار خخخخخ به خصو پستای خومره

پاسخ:
اتفاقا چون الان اوندم تهران باز کمیت پستهام میاد پایین یحتمل مخصوصا پستهای خوشمزه :)))
۲۳ دی ۹۳ ، ۱۳:۳۵ تنهاترین دختر دنیا...
درود...
شما از زوال خبر ندارید؟نمیدونید کجاست؟وبلاگ داره یا نه؟قبلاً کامنت میذاشت اما الان دیگه خبری ازش نیست،اگر میتونید ازش سراغ بگیرید و به من هم خبر بدید،ممنون... :(((
پاسخ:
نه والا ، زوال مخاطب شما بود منم ازش خبری ندارم 
۲۳ دی ۹۳ ، ۱۳:۴۹ تنهاترین دختر دنیا...
واقعاً بعضی جاها نمیتونستم تشخیص بدم چیزی که می بینم گنجشکه یا گل و لای باغچه...
http://s5.picofile.com/file/8163538568/IMG_2898.jpg
پاسخ:
ای ول حرکت باحالی انجام دادی دمت گرم :))) مرسی که سرگرمی رو انجام دادی بقیه که اصن انگار نه انگار :) 

آهااااای بقیه ، یاد بگیرین خخخخخخ
اومدم بگم حاضر
پاسخ:
:*
دلمون تنگ شما شده بود با غیبت طولانیان :*
۲۴ دی ۹۳ ، ۰۰:۵۴ آقای همکار
بعد از مدت ها دو سه تاپست خوب ازت خوندم.
خوشمان آمد خوشمان آمد!
پاسخ:
من همیشه پستهام خوبه.... بهله... خخخخ
سلام.خوبید؟
یاد حیاط خونه خواهرم اینا افتادم.دوتا حیاط دارن لامصبا خخخخخخخ(ما همون یکیشم نداریم)ولی چه فایده اونا قدرنمیدونن!
منم پاییزتوی گلدان بوته توت فرنگی کاشتم.آزی باورت میشه حالا پنج تا توت فرنگی خیلی ریزه میزه گرفته؟!فکرکنم واسه دمای هوای خونس که توت فرنگی بیچاره فصل هاروقاطی کرده :)
کلا کشاورزی حس خیلی خیلی خوبی به آدم میده.
منو آقای همسرتو بیرون شهرهم مزرعه کوچولو داریم.امسال توش نخود،گوجه فرنگی،آفتابگردان وفلفل وخیارکاشتیم.ولی کم آبی به بعضی ازگیاه هامون خیلی صدمه زده بود....
پاسخ:
وای چه باحال که توت فرنگی کاشتی دمت گرم :)
ای وای کم آبی :/
سلاااام خوبه که روحیت لطیفه  تا این حد ...منم یه زمانی تو کار کشت بودم فلفل چون خیلی دوس دارم فلفل میکاشتم..انواع سبزی  ... گل ..هویج ...به نظرم هیچی به اندازه هویج شیرین و لذت بخش نیس که اون نارنجیای خوشرنگو از دل خاک میکشی بیرووون به قد کشیدنشون نگاه میکنی اخ یادش بخیر انگار بچه هام بودم اونقدر که قربون صدقه قدو بالاشون میرفتم ...ولی این گشنیزاتم خیلی هوس انگیزن جوری که من بوشووو با این همه فاصله هم حس میکنم ...من سالاد با این گشنیزا درست میکنم ...کلم سفیدرو خلالی خرد کن ضخامت و قطر کم اماا طول زیاد از اونور واسه سس هم ماست (چکیده بهتره)3 !قاشق سس مایونز4 قاشق خوبه !لیمو ترش هم زیاد بریز! فلفل سیاه هم فراووون بریز ...از طرف دیگه گشنیزو قشنگ خرد کن جوری که ابش دربیاااد 3 4 تاپیازچه هم خرد کن  همراه با شیوید تازه  و خرد شده این سبزیجااتو با سس ترکیب کن و با کلم خلالی شده مخلوط کن بریز تو یه ظرف دربسته بذار 4 5 ساعت تو یخچال بمونه بعد دربیار بیرونو سرو کن واقعا عطرشو طعمش مست کنندس در یک کلاااام دلیشزززززززززززززز دختر
پاسخ:
منم با سبزیها سالاد درست میکنم :) ممنون از دستور سالاد کلم :) بنظر خوشمزه میاد حسابی... من تا حالا هویج برداشت نکردم چون برای کاشتش جای وسیعی میخواد
تنها ترین دختر دنیا عزیزم من وبلاگ ازی جان  از قدیم زیاد میام امااا خاموش !  همیشه دنبالش میکردمو میکنم ...امااا اخه حس میکنم حرفی نزنم خیلی بهتره چی بگم که گند نزنم به حالو و احوال بقیه ؟؟من پر از حس منفیو انرژیای منفیم خواه ناخواه منتقل هم میکنم دیگه ... مخصوصا که اینروزاا اصلا یه حالیمااا داغون !میام یه چیزی میگمو متاسفانه یه چند تا مارک بهم میزننو زیر ذره بین میرم که ایراد دارم فلانم ....در صورتی که هیچکس نمیتونه ادمو درک کنه دیگه از مادر و حس قویه ادراک مادری که نداریم ..مامان من یه حدسایی میزنه اونم از حرکاتم که نمیذارم بفهمه از رو زوال کارام ...عدم علاقه و شیفتگی به علایق قدیمیم که بازم سعی میکنم خودمو کنترل کنم بازم حدسایی میزنه اماا فکر نمیکنه یه درصد هم که عمق فاجعه چقدر عمیقه و به کجای خط رسیدم که دخترش که هرشب میره کلی باهم حرف میزننو و اخر شب کلی ماچ و بوسه میکنه مامانشو و دلش ضعف میره واسه خوشگلیه زیاد مامانش  به این حد رسیده که هرشب بااا ارزوی مرگ از بستر مامانش جدا میشه به خواب میره و هرشب جوری مامانشو  بغلش میکنه که انگاار آخرین بغله ....خون گریه میکنه زیر پتو !!!!!!و اینجاا ممکنه خیلیاا بگن راه زندگیمونو خودمون انتخااب میکنیم و عواقبش پای خودمونه ولی به کی قسم که من ناخواسته وارد این بدبختی شدم ...ازارم هیچوقت به هیچکس نرسیده ...حتی اجازه ندادم اخم کنم به کسی...من کیم که وااسه تنبیه دیگران اخم کنم تنبیه کنم ....ولی نمیدونم چراااااااااااا من ؟هزار بار خواهش و تمنااا کردم از خدا که کمکم کنه نکرده دارم میپوسم له میشم اصلا باور کن حس میکنم تا میگم خداااااا چشماشو ازم برمیگردونه نبینه منو تااا میگم صدای هق هقامو میشنوی و جوابمو نمیدی گوشاشوو میگیره صدامو نشنوه.. این شده که دلم حداقل یه مرگ راحت و پر ارامش میخواد....فقط یه دلخوشیووو ارامش درونی دارم که کسی از خونوادم و اشناهامو دوستام نمیدونه من چه حاالیم و تا چه حد ویرونم !!!!!!!!تا بتونم از جمع دوری میکنم گوشیم و کلا همه راه های ارتباطیشون با من آف !!!!!مارک خوشیو بی قیدی بزنن  یا اینکه بگن معلوم نیس با کیه و کجاسو کدوم سفر بی خبره برام بهتره تا بدونن امروز تاا چقدر شکستم من از نقش بازی کردن خستم خیلی خستم دختر خیلی ..از این دنیا دیگه خستم !از این لحظه از این بودن !از اینک با گریه خندیدن !رسیدم اخر جاده!نمیتونم دیگه بسه !
پاسخ:
من نمیدونم مشکل شما چیه که خودتون هم گفتید بی دلیل بهش میتلا شدید ولی کاش میشد درستش کرد حلش مرد :(

اینم زوال جون دختره تنها
۲۴ دی ۹۳ ، ۲۳:۰۳ تنهاترین دختر دنیا...
درود زوال جونم،وای چه کدبانویی هستی!!!آفرین،من حتی نیمرو هم بلد نیستم درست کنم،دو-سه روز پیش بعد مدتها دلم هوس کرد واسه صبحانه یه نیمرو درست کنم،دود همه جا رو فراگرفت:(هیچکس هم خونه نبود،هود هم کارساز نبود،دروپنجره رو باز کردم،بعد با یه حوله سعی کردم دود رو بیرون کنم،آخرسر مادر که از بیرون اومد متوجه شد و کلی منو سرزنش کرد:(که من همسن و سال تو بودم...آخه مگه آشپزی به سن و ساله،یکی دوست داره یاد بگیره،یکی هم مثل من دوست نداره:|زور که نیست...:(((
بگذریم،خدا رو شکر که خوبی،خیلی خوشحال شدم،راستش نبودی ناراحت شدم و خیلی فکرای بد اومد سراغم،فکر کردم خدایی نکرده اتفاق بدی افتاده،حالا اگر دوست نداری کامنت بذاری اینجا یا وقت نمیکنی اشکال نداره،اما گهگاهی یه خبری بده که بدونیم خوبی،خوبه که با مامانت حرف میزنی و بوسش میکنی و بغلش میکنی،من مدتها با مادرم قهر بودم،تا چند روز پیش یه سفر اجباری به اصفهان داشتم و اتفاقاتی افتاد که ناچار شدم باهاش تلفنی حرف بزنم،امروز اومد نشست لبه ی تختم،نه اون چیزی گفت،نه من،انگار هیچ حرفی باهاش نداشتم،با وجود اینکه پر از حرفم،حرفایی که همیشه تو خیالم بهش میگم،فاصله ی منو مامانم خیلی زیاده،حس میکنم دیگه درست شدنی نیست رابطه مون،خلاصه یه نیم ساعتی تو اتاقم بود و بعد هم رفت و منم طبق معمول چسبیدم به دیوار و گریه کردم...
زوال جون نمیدونم دقیقا مشکلت چیه اما...در مورد خدا اینجوری حرف نزن،من مطمئنم خدا میبینت،صداتو میشنوه،به حرفات گوش میکنه،ببین اینو منی دارم میگم که انقدر درب و داغون هستم که هر لحظه دارم با فکر مرگ و خودکشی زندگی میکنم،دوباره با خدا حرف بزن،مطمئنم به حرفات گوش میکنه،من حتی وقتی داشتم اقدام به خودکشی میکردم باز خدا رو داشتم،میگفتم خدایا میخوام بیام پیشت،کمک کن که بمیرم،یادمه یکی بهم میگفت تو هر کاری از خدا کمک بخواه،حتی تو کارای اشتباهی هم که میخوای انجام بدی،میگفت مثل یه دزدی که میخواد از دیوار بره بالا،بگه خدایا کمک کن از رو دیوار نیوفتم،آره زوال جونم،از هرچیزی و هرکسی ناامید هستی،از خدا ناامید نباش،نمیخواستم نصیحتت کنم،فقط از حس خودم به خدا برات گفتم،امیدوارم باعث ناراحتیت نشده باشم،امیدت به خدا باشه...
پاسخ:
پس مامانت یه قدم برداشت که بتو نزدیک بشه ولی تو بازم هیچی به هیچی :( وگرنه واسه اومده بود لبه تختت نشسته و نیم ساعتی تو اتاقت بوده؟ :(

+ راجع به نیمرو هم باید بگم که :| خوبه که آدم اونقد آشپزی بلد باشه که اگه یه وقت نیمرو هوس کرد یه همچین موقعیته اسفناکی رو تجربه نکنه :| 
من وقتی کم سن بودم مامانم همش بهم میگفت بیا یکم دوخت و دوز با چرخ رو یاد بگیر منم میگفتم دوس ندارم واسه چی باید یاد بگیرم اما الان خیلی افسوس میخورم چون دیگه مامانی کنارم نیس که نه واسم انجام بده نه بهم یاد بده! تازه آشپزی که خیلی خیلی بیشتر با زندگیامون درگیره... بد نیست الفباسو یاد بگیری 
۲۵ دی ۹۳ ، ۱۸:۳۸ تنهاترین دختر دنیا...
میدونی چیه نمیتونم به مامانم اعتماد کنم و باهاش حرف بزنم،چون در اولین فرصت همون حرف رو چماق میکنه و میکوبه تو سر خودم،باورکن،به خدا امتحان کردم،دیگه اعتبارشو پیش من از دست داده،مثلا من بهش بگم مامان من امروز با سحر رفتم کتابفروشی،بعد از تو همین یه جمله ی من یه داستان فاجعه آمیز بوجود میاره که زمین و زمان رو سر من خراب میکنه،اگر با همه اینجوری بود من ناراحت نمیشدم،فقط و فقط با من اینجوریه،باید باشید و ببینید تا متوجه حرفم بشید،اگر هم اومد رو تختم نشست صرفا واسه این بود که سر صحبت رو با من باز کنه و چند تا متلک بارم کنه...نمیدونم...شاید هم دلش برای تنهایی و بدبختیم سوخت...نمیدونم...بگذریم...
اون موقعیت اسفناکی که گفتی دقیقا شبیه سرزنش های مادرم بود...خخخخخخ...
من استعداد آشپزی ندارم،بعد هم آشپزی رو باید تو آشپزخونه یاد بگیرم،که اونجا هم جایگاه مامانمو دختر کوچولوشه،من تو آشپزخونه جایی ندارم...
هععععععی...
چه بگم،همین الان که دارم این کامنت رو مینویسم،در حالیکه می بینه بشدت درد دارم و مریضم و خسته هستم،اومد با یه جمله دلم رو شکست و رفت...براش اهمییتی ندارم...مطمئنم...
پاسخ:
احتمالا مامانتم مریضه اگه این همه تبعیض قائل میشه بین بچه هاش واقعا عجیبه...
میدونی از نظر من واسه اینکه آدم خیلی چیزها رو یاد بگیره حتما نباید علاقه داشته باشه وقتی لازمۀ زندگیه پس باید بلد بود... همین عقیده هست که منو به آچار فرانسه تبدیل کرده خخخخخخخخخخخخخخ
۲۶ دی ۹۳ ، ۰۱:۱۰ فرزانه ...
وای سبزییییی !
تو گلدون بزرگ هم میشه رشد داد سبزی ها رو؟! تو تراس؟!
++آزی در مورد پرورش قارچ تو خونه چیزی میدونی؟!
+++کامنتم کاملا سوالی بود.^_^
با تشکر از آزی عزیز
پاسخ:
آره تو گلدونهای بزرگ که مستطیل مانند هستن خیلیها پرورش میدن البته تو فصلش...

نه در مورد پرورش قارچ نمیدونم جز اینکه یه اتاق تاریکه نمور میخواد با یه کمد کهنۀ قدیمی و بذر قارچ و خاک کمپوس :))

خواهشمندیم :))
۲۶ دی ۹۳ ، ۰۱:۱۱ فرزانه ...
راستی ...
سبز بودنت مستدام!
هر روز سبز تر از دیروز باشی.
پاسخ:
مرسی :))))))) همچنین تو عزیزم :*
۲۶ دی ۹۳ ، ۲۰:۵۷ تنهاترین دختر دنیا...
مریضه...پس مریض نیست...؟اگر مریض نبود که اینقدر خون به دل من نمیکرد...والا...مگه من با اونای دیگه چه فرق دارم...تازه شم خیلی بهتر از اونا هستم...
پاسخ:
خیلی متاسفم... البته که مادره منم مریضه... الان هم هفت ماهه که حتی صدایِ همو نشنیدیم :(
۲۶ دی ۹۳ ، ۲۱:۱۲ تنهاترین دختر دنیا...
الهی...چه بگم والا...من نمیدونم چرا دخترای ایرانی همه از مادراشون مینالن...بعد هم هی همه میگن بهش زیر پای مادرانه،هیچیم زیر پاشون نیست،با این اخلاقاشون...
پاسخ:
:( 
مامانه من اخلاقهای بدش با بزرگ شدنه من رابطه مستقیم داشت هر چی من بزرگتر شدم اونم بدتر شد :( 
اگه دخترهای منم اینجوری فکر کنن چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
نمیدونم ... خب بطور نامحسوس ازشون بپرسید البته اگه باهم مشکلی ندارین نباید نگرانش باشید من که خودم به شخصه از شروع نوجوانیم مشکلاتمم با مامانم شروع شد، چه اشکهایی که نریختم که تا همین شیش ماه پیشم بطول انجامید و فعلا هم که در قهره کامل کامل به سر میبریم :|
برای دور کردن گنجشک ها چند تا چوب بلند فرو کن چهار طرف باغچه و دور تا دور باغچه رو از این نوارهای کاست بود قدیما؟ از اون نوارهای داخل نوار کاست دورشون بکش. باد که بهشون می خوره یه صدایی تولید می کنن و گنجیشکا رو فراری می دن :)
کباب گنجشگ بچگی هام زیاد خوردم :دی
پاسخ:
میدونی اون ترفند دیگه رو گنجشکها تاثیر نداره، همین کار رو کردیم ولی باز اسفناجها رو خوردن :/ 
خب می تونی از این تورهای پارچه ای بگیری از همونا که بعضی ها می زنن به جای توری های فلزی به پنجره که پشه وارد نشه. و دور محوطه اسفناجا و بالای اون ها ردیفش کنی درست عین یه قفس. یه کم که ریشه هاشون سفت بشه حتی گنجشک هم نوک بزنه بازم جون سالم به در می بره اسفناجات.
البته یه نکته فراموشت نشه. اسفناج گیاهی هست که حساسه به نورهای غیر طبیعی شبانه مثل چراغ برق و از این قبیل. شب باید توی تاریکی مطلق و فقط با نور ماه و ستاره ها باشه که برگ هاش به خوبی رشد کنه . عموماً اسفناج توی باغچه های شهری برگ و بار درست و حسابی نمی ده به خاطر آلودگی نوری. :)
پاسخ:
اره تو فکر تورم :) نه اونجایی که ما هستیم شبها تاریکه تاریکه و فقط صدای سگ میاد خخخخخخ اگه گنجشکا بذارن عمل میاد :)
۰۹ بهمن ۹۳ ، ۱۶:۰۴ دست منبسط نور
نکته های مهمی از وبلاگ تو یاد گرفتم. مثل سبزیکاری- دمنوش و ... همچنین فوت دوستت بسیار غمگنانه بود. ایشالا روحش قرین آرامش باشه. 
پاسخ:
خوشحالم تونستم کمک کوچیکی بکنم، جالبه کامنت بعدی دقیقا برعکس شماست نظرش !!!!!! :))))
سلام ، خیلی معذرت می خوام ، انگار وبلاگ شما کمی تاقسمتی بی روحه وحرفهای بدرد نخور ومسخره بازی پاسکاری میشه ، اخه اینم شد حرف !!!!؟؟؟این همه هزینه و  وقت گران بها بهدر میدهید تا اینا بنویسید که جوابهای صد تا یه قاز بگیرید !!! باز از این حرفهای رکم از شما دوست عزیز پوزش می خواهم . به امید حرفای خوب وپر آرامش که هر وقت بخوانیم سبک شویم و 000
پاسخ:
در جواب کامنت شما که به نظر من از رو بی انصافیه محض نوشته شده حرفی ندارم ، جز اینکه املای درسته قاز ، غاز است ! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">