حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۱۶
اسفند ۹۳

خب به طور دیفالت یا همون پیش فرض من کلا از همه خوشم میاد مگر اینکه خلافش ثابت بشه... این یعنی اینکه ما وقتی رسیدیم فرودگاه کوالالامپور و چشممون به اون دختر خانمِ نیم وجبی با کفشهای تق تقیش افتاد و فهمیدیم که این لیدر تورمون هستش و احتمال اینکه لیدر تور خوبی هم باشه بسیار پایینه ، هیچ رقمه ناراحت نشدم هر چند 7660 (از این به بعد بهش میگم آ ) از همون دقیقۀ اول ازش متنفر بود ولی خب دستها و ناخنهای قشنگی داشت، یه خودکار با یه رنگِ جالب برای نوشتن انتخاب کرده بود ، به نظرتون چه رنگی؟ قهوه ای و از همه مهمتر اینکه درسته که من مدل لباسهاشو نمیپسندیدم اما هر  روز رنگهای متنوع و شاد میپوشید و من عاشق لباسهای رنگی ام .... به خاطر این نکات مثبتش تا روز آخر من برای بی مسئولیتیهاش در قبال افراد تور و ..ون گشاد بودنش و بی حواس بودنش ازش متنفر نشدم اما آ هر روز که گذشت بیشتر و بیشتر ازش بدش اومد :))) اصولا من بطور دیفالت از هیچ چیز ایرانی ای انتظار با کیفیت بودن ندارم ، نه از اجناس ایرانی نه از اشخاص ایرانی... حالا نه اینکه من مثلا خیلی خارجی ام ، نـــــــه! که اتفاقا منم جز همین پیش فرض قرار میگیرم اما هر بار که سفر برم بیشتر متوجه میشم که چقد کم هستن ایرانیهایی که اگر مسئولیتی به عهده شون هست اونو به نحو احسن و با دل و جون انجام بدن ، ماها معمولا از جایگاهمون راضی نیستیم و این نارضایتیمون رو بطور محسوسی تو کیفیتِ کارمون بروز میدیم! زین رو من از خود ایران از لیدر تور ایرانی انتظار بهتر از این بودن نداشتم ، واسه همینم زیاد تو ذوقم نخورد ، هر چند که ناگفته نماند که اونجا یه لیدر تور خوب ایرانی نیز از دور نظاره کردیم :))) اینا رو گفتم چون ذهنم رو مشغول کرده بودن و گرنه زیاد ربطی به قسمت بعدیِ پست ندارن ، با ادامه برنامه در خدمتتون هستیم :)))

اولین توری که رفتیم ، که احتمالا هر کی بره مالزی زرت میبرنش، تور گِنتینگ هایلند بود که البته شامل چند قسمت میشد یعنی اولش میبردن برای دیدن <غار باتو> که چند تا از معابد هندی ها اونجا بود و به غار میمونها هم شهرت داشت بعد به معبد بهشت و جهنم، بعدشم میبردن گنتینگ هایلند که مرکز تفریحی تجاری توریستی بود و روی یه کوه ساخته شده با کلی جاذبه های توریستی از تله کابین بگیر تا مرکز خرید و کازینو و شهربازی که البته ما تقریبا هیچ کدوم رو ندیدیم ، حالا میگم چرا!! :|

جالب اینجا بود که اونجا پشت هر مجسمه ، معبد و حتی ساختمونهای جدید و مدرنشونم یه داستان و افسانه ای داشت! هر چند که همه میدونن که اینا داستانی بیش نیست اما شنیدن این داستانها و دونستنشون ، جذابیت دیدنِ اماکن رو دو چندان میکرد یا بهتر بگم واسه منی که کودک درونم خیلی فعاله جذاب بود... از دور که به غار باتو نزدیک میشدیم اولین چیزی که مشخص بود مجسمۀ خیلی بزرگ و طلایی رنگِ مورگان بود که به چشم میخورد... که یکی از خدایان مقدس هندو ها بشمار میره! غار باتو یکی از مشهورترین معابد هندوهاست که خارج از هند قرار داره ... که لیدر تورمون میگفت اگه یه هفته زودتر میومدیم میتونستیم اونجا فستیوال تایپوسام هم که مخصوص هندوهاست ببینیم! (هر چند عکسهاشو دیدم و زیاد علاقه ای به دیدنش از نزدیک نداشتم :| خخخخ) حالا چرا اونجا به غار میمونهام معروف بود چون تو اون 272 پله ای که باید میرفتی تا به غار برسی ،پر بود از میمون ... بلی میمون و من به شوق دیدن میمونها اون پله ها رو در نوردیدم :))) 


مجسمه طلایی مورگان 




اون لیوانهایی که میبینید از جنس قلع میباشد... کشور مالزی مملو از معادن قلع هستش و چقد به این موضوع افتخار میکنه و بهش اهمیت میده... اجازه دادن تو لیوانهای قلعی ، گرون قیمتشون به رایگان آب بخوریم... دستشون درد نکنه واقعا :| خخخخ




ظرف ادویه ساخته شده از قلع که میگفتن ادویه توش تا مدتها در مقابل رطوبت سالم و تاز میمونه... بگو چند همین؟ 500 هزار تومن :|




تنها سنگ زینی نیمه قیمتی ای که مالزی داره و کلی هم فخر فروشی میکردن براش سنگ Onyx یا به فارسی سنگ سلیمان.. که کلی هم ازش چیزهای زینتی درست کرده بودن و زیر 300 هزار تومن نبود



سفرۀ عید چینی ها :)) پر از نارنگی... کلا نارنگی کادو میدادن جا شیرینی تو عیدشون :) به اون نارنگی گندهه خوب دقت کنید :))


پایین غار باتو حلقۀ گل میفروختن که بخری و بری نذر کنی خیلی هم خوشبو بودن گلها


272 تا پله مذکور



اولین میمون رویت شده در حال خوردن نذری :))) بد نگذره یه وقت 



غار باتو



کلی خروس بود اون بالا در حال قوقولی قوقو



هندو ها در حال دعا و نیایش 



فکر نکنید زومی در کار بوده این عکس دقیقا از همین فاصله گرفته شده :) 



خدای گانیش با سر فیل و بدن انسان که میگفتن داداش مورگانه :)



بعد از پله نوردی و رو به هلاکت رفتن در هوای گرم ، آب نارگیل تاره و خنک بسی گوارا بود


بعدشم قرار بود بریم سوار تله کابین بشیم بریم بالا که بخاطراینکه شروع سفر ما تو تعطیلات عید چینیها بود ، خیلی شلوغ بود و مارو با اتوبوس تو ترافیک شدید بردن بالا و کل وقت کشته شد و ما نه کازینو رو دیدیم نه هتل و فقط یه ساعت وقت داشتیم که دور خودمون بچرخیم :/ 


معبد بهشت و جهنم و مردگان



مجسمه بودا ... یکی از بزرگترین مجسمه های سنگی یکپارچه



کار بد کنیم میریم جهنم ، مثلا اینجوریه :)))



همونجا از نمایی دیگر ، پاایینش رو سنگه آب جاری بود مشخص نیست تو عکس 


همون مرکز خرید و کازینویی که چیزی ازش ندیدیم از بس لیدرمون با مسئولیت بود



و برگشت با تله کابین به سوی شهر و جوجه کباب :|


آخر همۀ این تورهای ایرانی هم که غذای ایرانیه... رفتیم و در دیار غربت که پر از غذاهای رنگ و وارنگِ عجیب و بعضا خوشمزه بود ، جوجه کباب نایب بر بدن زدیم... خدا قسمت همۀ شما کنه، والســــــــــــــــلام!


+ آقا دیگه سفرنامه نمینویسم خیلی سخت و وقت گیره منم که پشت کنکوری! خدا شاهده الان دو ساعته دارم این پست رو مینویسم :/ 

+قضیه تعداد نمایشهای دیروز دقیقا چیه؟ کسی میدونه به منم بگه :))

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۳/۱۲/۱۶
آزیتا م.ز

نظرات  (۳۹)

چه کشور جالبی!
دارم فکر میکنم ایران هم همین جذابیت ها رو برای گردشگرای خارجی داره!
خدا قسمت کنه ونیز ^___^
ونیز دوس دارم   :دی

+ آمارگیر بلاگ مشکلات رفتاری زیادی داره! گاهی اینجور میشه
پاسخ:
ایران اگه آزاد باشه و اینقدر بگیر و ببند نداشته باشه و از هر گوشش صدای موسیقی به گوش بیاد و زیباییهاش عوض تخریب ساماندهی بشه، خیلی بیشتر از اینا جاذبه توریستی داره! اگه فقط یکم ...

ونیز :)) پاریس رم بارسلون اوووووف خدا قسمت کنه :)))

+ من تا حالا مشکل اینچنین ازش ندیده بودم
تعداد نمایش ها یعنی خیلی ها دوست دارن سفرنامه بخونن و عکس هاش رو ببینن:)

جالب بود سفرنامه ات بسی.. حیف که قورباغه پلو ندادن حداقل یکی بهمون بگه مزه اش چه جوریه! والااا :))
همیشه به سفر جیگر
پاسخ:
من اسمم آزی نیست اگه در سفر بعدی به منطقه ای که لنگ قورباغه سرو میشه برم و قورباغه نخورم ، حالا ببین کِی گفتم :)))
البته این فقط یک روز از هشت روز سفر بود ها :)))))) قابلم نداشت هر چند خیلی سخته نوشتنش :))))
مرسی همچنین شما
آمارگیره مشکلات رفتاری نداره مخاطبات مشکلات رفتاری دارن یحتمل!!! خود بنده فقط سیصدبار اومدم و دیدم جای خربزه کلوخه! چیه؟ خو سفرنامه خوندن دوس می دارم! والااااا
پاسخ:
خخخخخ دیوونه :))))) مخاطبها لطف مزید دارن 
چیزه می گم حالا که می ری لنگ قوباغه سرو کنی یخده استخوناشم با دندون فشار بده ببینیم مزه اش مث استخون مرغه آیا؟ :)) چیه؟ خو کنجکاویم میاد خخخ :))
یعنی من برای هر قسمت سفرنامه ات باس سیصد بار بیام و برم؟ :))
پاسخ:
سرو که نمیکنم صرف میکنم :))))) شک نکن تمام جزئیاتش رو بررسی و مزه میکنم بعد میام بهتون میگم :))) 
میگن مزش که مث مرغه یکم خوشمزه تر

نمیدونم میل خودته عزیزم خخخخ
خخخ عذر بابت اشتباه:)) دارم وسط خوندن وبت جزوه ادبیات فارسی تایپ می کنم مخم هنگ کرده کم و بیش :))) شدم حکایت مادرم که جای صرف شد می گه مصرف شد! P:
کصافدو ببینا.. یکم به خودش زحمت نمیده امیدوارمون کنه که زودتر می نویسم قسمتهای بعدی رو :))) 
پاسخ:
خخخخ خواهش فوکولم 

نه حالا خوبه الکی امید بدم مثلا من خیلی سریع میخوام سفرنامه بنویسم اما ننویسم :)))
راستی زیاد هم به حرف بقیه گوش نده می گن مزه مرغ می ده معلوم نی مزه چه جونوری می ده! خلاصه که آماده باش برای هر اتفاقی:))
مثلاً چینی ها سوسک کبابی می خورن و به به و چه چه می کنن که مزه اش خوبه .. ولی یک مزه بدی می ده که نمی دونیP: یه بار قاطی لقمه ام یه سوسک کوشولو گاز زدم که می گم ها؟ :))) 
پاسخ:
مطمئنا اماده ام برای هر اتفاقی ولی از ایرانیا شنیدم که میگن خوبه مزه اش :)

اوه اوه خب تو سوسکه خام خوردی ساید کبابیش میکردی مزش تنوری میشد :))))))))))))
بسیارعالی....
تنکس
پاسخ:
yourwelcome
ممنون و دستتون دردنکنه بابت عکس ها و سفرنامه
پاسخ:
خواهش میکنم :)
۱۶ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۰۰ بانوی دریا
272 پله ؟؟؟ کاش بیشتر از میمونا عکس میزاشتی عاشقشونم چقد اون دومی که داشت نارگیل میخورد ناز بود

چه سفره عید جالبی میگم نارنگی هاشون مزه نارنگی خودمون میداد ؟؟ من یه بار خوردم خیلی بیمزه و بزرگ بود

اونا هم به بهشت و جهنم معتقدن ؟؟؟

میگم این نارگیلی که تو داری آبش میخوری شبیه نارگیل نیست یعنی پرز نداره یه نمونه دیگست ؟؟؟

از خوردنی هاشون بیشتر برامون بزار
پاسخ:
بلی 272 تازه یه 40 تا هم در ادامه داشت :)

از میمونها زیاد عکس گرفتم منتها مث آدم آروم نمیشستن که ازشون عکس خوب بگیرم هی ورجه وورجه میکردن اونجام شلوغ بود هر کی هم یه کرمی بهشون میریخت اینام گاهی قاطی میکردن اشتباهی به یکی دیگه حمله میکردن خلاصه که یه 4 / 5 تا عکس خوب توش درومد که دوتاش همینا بود :))) گفتم بیشتر بذارم میگن چه میمون ندیده است کل وبلاگش میمونی شده :))))))))))))))))))))

والا یه دونه به ما هدیه دادن ازین اندازه متوسطهاش ، طعم خوبی داشت هم مزش تو ایران داریم... خب تو ایرانم مدلهای مختلفی نارنگی هست از بسیار خوشمزه تا معمولی و بعضا بی مزه :))

بلی معتقد هستن البته این معبد بهشت و جهنم مال هندوها بود خود مالزیایی ها که مسلمونن  چه بسا بیشتر از ما.. معتقدن چون هم خیلی کمتر دروغ میگن و خیلی بیشتر مواظبن که مردم آزاری نکنن!

خب بخاطر اینکه این نارگیل کاله... باید خیلی بیشتر رو درخت بمونه تا دورش پرز در بیاره بقوله تو... اینو کال میچنینن چون تمام مادۀ سفید داخلش هنوز آبه و سفت نشده... اگه بمونه آبش کم میشه و داخلش سفت میشه و دورشم چوبی میشه :) اونقد داخلش آب داشت که 4 نفر رو سیراب کرد 

اومدم ایران دیدم چقد کم عکس از خوردنیها دارم اما یه پست میذارم مخصوص خوردنیها و خلاص :)
 جاهایی که رفتین حسابی باحال بوده هااااا.. 
من این عکسا رو دیدم همش افسوس ویرونه هایی که از قدیم مونده رو میخورم. یعنی انقد که نسبت به آثار باستانیمون بی توجهی میشه به چیز دیگه ای انقد بی توجه نیستن. همین خراب آباد ما تا ۱۰ سال پیش محال بود که هر هفته چندتا اتوبوس پر از توریست اروپایی نیاد توش ولی الان سالی یکی هم به زور میاد هععععععی ://
آدم غصش میگیره :(
پاسخ:
اتفاقا لادن منم لحظه ای نبود که به این موضوع فکر نکنم و افسوس نخورم اونا فقط 150 سال تاریخ دارن :/ اون وقت ما.... لحظه ای نبود که فکر نکنم چقدر حیف ... بماند :|
مخاطبای بی حفاظ که زیادن. آخه این مشکلو خیلی های دیگه داشتن توی این چند روزه. بخاطر همین فکر کردم شاید از اون نوع باشه ^___^
پاسخ:
آره خب کم نیستن منتها یهو 2000 به بالا بشه جالب بود واسم :)) احتمالا بچه ها خیلی منتظر سفرنامه بودن :)
۱۶ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۵۴ خانم هموستات
داشتم فکر میکردم تراشیدن یک مجسمه سنگی یکپارچه با این ابعاد چقدر زمان برِ
از میمون متنفرم.حرکت می کنند آدم چندشش میشه
سفرنامه خوشملی بود .خوشحالم که بهت خوش گذشته:*

پاسخ:
خیلی زمان بره لابد :)))

من از هیچی متنفر نیستم حتی سوسک :)) تنفر اصولا خوب نیست خخخخخخخخخ من دوسشون دارم انگار که همۀ پررویی عالم تو اینا جمع شده هر چند نگاههای معصومی دارند :))))

مرسی عزیز مهربونم :*
من اومدم حاضری بزنم ببینم پست تازه نذاشتی؟ دیدم نع خبری نی! در این حد عجولم یا به قول رفقا هزارپا! :))) 
پاسخ:
بی خیال بابا یه پست گذاشتم با ٢٠ تا عکس که نوشتن و کم حجم کردن عکسها دو ساعت طول کشید ! با خودت خلوت کن ببین یکم زیاده خواه نیستی؟ :))))
شمارو بلا نگیره..به فکر پوستت باش
پاسخ:
چشم برادر 
خلوت کردم، نفس "عمامه" ام گف آزی گونا داره چون عسکا رو با گوشی کم حجم می کنه دوووو سسسسساااااعت طول می کشه و گرنه عسک رو ببری فتوشاپ جیک ثانیه زمان می بره کم کردن حجمشون. خخخ :))
فکر کردم فقط متن رو با گوشی ردیف می کنی:)) 

خدا سلامتی ات بده.. محض مزاح حاضری می زنم عزیز چون دارم با سیستم کار می کنم دو سه ساعتی یه بار گریزی می زنم به نت محض استراحت که اعصابم موقع تایپ قاط نزنه :))
پاسخ:
حالا من با گوشی کم حجمشون کردم ولی باور کن با فتوشاپم طول میکشه دونه دونه آپلود ، گذاشتن تو پست! 
خلاصه که خسته ام خواهر خسته :))) درسامم مونده :(
در ضمن نمای غروب حیاط خونه تون خیلی قشنگه، دلم خواست! والاااا P:
پاسخ:
آخی :))) همون از دور قشنگه واسه دیدن :)
چقدر خوب
همیشه به سفر
سفرنامه جالبی بود و مفید
و همچنین عکسهایی لذتبخش :))

پاسخ:
ممنون 
همینطور شما :) 
خدا  داروینو رحمت کنه... میمون گفتی یاد داروین افتادم  :D
پاسخ:
الان لنگ داروین رو کشیدی وسط سفرنامهء من که چی بشه!!! دقیقا مث خروس بی محل خخخخ 
بح بح بح بح
خدا قوت:)

ان شالله از اینا قسمت ما
 بهتر از اینام قسمت شما:))
پاسخ:
:) ایشالا بهتر از ایناش قسمت هر دو :) 
۱۷ اسفند ۹۳ ، ۰۳:۴۸ خاموش تنها
به سلامتی عزیزم. اسفند پارسال که شهر ما بودی ولی حتما امسال بهتر بوده.  من دوماهه میخوام برم کیش پایه نیستن این دخترا.  یکی دیگه از مصائب دخی بودن ..... ولی بازم خوبه !! ؛-)  راستی سفرنامه دبی اگه وقت داشتی بزار همونکه پوریج و خریدی !!!! ایکون فضولی! !! 
پاسخ:
عه اره اسفند پارسال سه روز مشهد بودم :) البته قبلش تهران بودم ١٠ روز استراحت مطلق بودم و جراحی کرده بودم اووووووف ! یاد چه چیزهایی منو انداختی :)))) 

عزیزم سفر دبی رو خدا بیامرزه خخخخخ اون سفر کلا ٤ روز بود بیشترشم کاری بود ، ماه رمضونم که بود جایی نرفتم جز آکواریوم دبی که عکساشم تو وبلاگ گذاشتم :) اتفاقا از مالزی هم باز یه بسته کوشولو پوریج خریدم :)))
۱۷ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۳۶ فهیمه (مامان محمد سپهر و ؟)یا (یه مامان)
عکس هات جالب بودن ولی عکسای پست قبلیت هیچکدومش باز نشدن برام.
پاسخ:
دیگه ببخشید ... چون بقیه تونستن ببینن مشکل از عکسها نبوده شاید جایی که آپلود شدن مشکل پیدا کرده ، درست میشه
۱۷ اسفند ۹۳ ، ۱۰:۱۷ هَشت حَرفی
:)
پاسخ:
میخند؟
یه سوال؟؟ این ۷۶۶۰ پسره یا دختر؟؟؟؟ 0_o
پاسخ:
خسته نباشی :)) وبلاگش رو لینک کردم دیگه تو پست قبلی برو ببین ، دختره 
وایییی آزی عکساااا عالینننننن اینارو تونستم ببینممممم ^_^ 
چقد خوشگل و خوش رنگه عکسا
آزیتا دقیییییقا منم حین دیدنش میگفتم اگه ایران هم آزادی توش بود... :-( 
ای وای اون مجسمه ی جهنم و بهشت داره با هاون میکوبه به کجا آیییییی :/
من بچه بودم آرزو داشتم میمون داشته باشم :-D
و کارشناسی که بودم میگفتم واسه ارشد میرم مالزی :/

پاسخ:
اره مجسمه های جهنم واقعا چندش بودن و من زیاد نگاهشون نکردم چون ازردم میکردن :/

چه نقشه های سوخته ای که در سر داشتیمو جز خاکسترش نمانده :/
خسته نباشی آزی می بینم حسابی هر چی عکس داشتی رو کردی:)

خخخ میتونم تصور کنم چطوری بوده اون لیدره خخخخ

اون میمونی که داره نارگیل میخوره خعلی باحال افتاده!! میمون همیشه یه حس چندش و ذوق از خنگیشونو و یه حال بهم زنی و ببو بودن بهم القا می کنه خخخ چقدر احساسات ضد و نقیض 

272 تا پله بری بالا بعد بالاش هم چیزهای خوب باشه خعلی دوس دارم اینکه هی دوس داری زودتر برسی بالا ببینی چ خبره مخصوصا :)))

پاسخ:
این همه احساسات ضد و نقیض واسه یه میمون ؟؟؟ بی خیال بابا :) من کلا حیوونهارو دوس دارم 

:)
صد بار عسکاتو نگاه کردم :))))))))
خوراکیاشو بذارررررررررررر میخواممممممممممممممم آیکون یک دختر شکموووو
آقا من ازون فانوسایی که چینیا تو عیدشون میفرستن هوا میخوام :((
چه نارگیل گنده ایییییییییییییییییییییی
ورودی غارش خیلی قشنگه
جان من نگاه به همون پله هاش چقد رسیدن رنگی رنگی باشه ://
ااااااااااا اون نارنگی گنده عجب چیزی بوده
من از میمون میترسم:((( حس میکنم وحشی ان خخخخخ
الان تو لیوان قلعی آب خوردی قلع خونت رفته بالا عایا ؟؟ خخخخ جا ادویه ایش چقد گروووووووونه چن تاشو میداد اون قیمت؟؟؟؟
نماد بهشت و جهنمشون :/// اعصاب برا آدم نمیذاره :/// بدبخت نابود شد :///
میگم 272 پله که زیاد نی...هزار تای غار حرا رو بالا نرفتی؟اون که جون درآرتره حفاظ نداره اینا خوبه حفاظ داره بلند هم نیست راحت میشه قدم ورداشت
پاسخ:
میذارم خوراکیا رو چیز زیادی هم نیست البته... نترس میکونها با کسی که اذیتشون نکنه اصلا کاری ندارن حس تو بخاطر جنب و جوش زیادشونه
نمیدونم باید خونمو بدم قلع سنجی کنن :))) 
یدونش این قیمت بود :|
اره بد به تصویر کشیده بودن جهنمو بببببد 
٢٧٢ تا زیاد نبود نه فقط کف پله هاش از پای ادم کوچیکتر بود موقع پایین اومدن یکم خطرناک بود غار حرا رو رفتم اونم تو تیر ماه :/ هلاکت و دیگر هیچ :|| 
۱۷ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۰۵ ساماناماسان
بقول آقوی همکار : خوشمان آمد :)))))))
پاسخ:
:)
:)) عالی بود 
پاسخ:
:)
۱۸ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۴۵ گمـــــــشده :)
خیلی عالی بود آزی..ممنون...
پاسخ:
خواهش :)
۱۸ اسفند ۹۳ ، ۰۱:۲۰ رحیم فلاحتی
سلام
باید خسته نباشید بگم . فوق العاده بود. کلمات و تصاویر مکمل همدیگه .
فقط اون عکس جهنم ترسناک بود و کمی تا قسمتی ؟!!!
:)
پاسخ:
سلام 
خیلی ممنون :)
بعله عکس مثلا از جهنم بود بایدم ترسناک باشه دیگه :))) تصاویر خیلی خشنتری بود اونجا که من حتی با دوربینمم ثبتشون نکردم ، به هر حال اونجا جهنمه ، خوبیش اینکه حداقل گشت ارشاد نداره :))))))))) شما هم به کمی و قسمتیش گیر نده ، اونجا جهنمه :))
آقا یه چیزی انصافا خدا همسفرای خوبو حفظ کنه ماکه دورمون نیس:/ همیشه از  ی چیزی غر میزنن://
پاسخ:
غر زدن امری است طبیعی شما ازش فاکتور بگیر :))) منم اگه مقصد و شیوهء سفر رو خودم انتخاب نکرده باشم و به اجبار دیگران باشه خیلی غر میزنم ولی اگه خودم انتخاب کرده باشمو خودخواسته باشه خیلی اوکی هستم :))))) دیگه دیگه ...
دلم شاد شد با خوندن سفرنامه ات 
همیشه به سفرهای خوب و رنگی رنگی باشی عزیزم
چقد قشنگ و بگر بود مناظرش 
میمونه دلمو برد :)))
و همینطور طرح رنگی رنگی روی ناخنت که با سفرت ست شده بود :*
پاسخ:
ایشالا همیشه دلت ساد باشه ، ایشالا تو بری سفر ، سفر نامه بنویسی برامون :*

رنگ لاکم به مناسبت عید چینیها بود :)))) ممنون از حسن توجهت خانم با سلیقه
به به دلمان از این سفر ها خواست خدا قسمت که کل جمع باهم 
آمین :))
پاسخ:
فکر کن کل جمع باهم :))) آمین
هیسسس هیچی نگین من محو عکسام 😮😍
پاسخ:
من هیسم الان :))))
۲۰ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۱۲ مهندس بهشت
خیلیم عالی بود
کلی با این سفرنامه حال کردم
دست گلت درد نکنه
پاسخ:
خدا رو شکر 
خواهش میکنم خوشحالم لذت بردی :*
۲۱ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۴۰ مهندس بهشت
تازه یادم رفت بگم کسی که توی عکس داره آب نارگیل میخوره خودتی
از لبات شناختم دی
پاسخ:
پ باید کی باشه؟ خودمم دیگه یعنی میخواستی نبفهمی؟؟؟ خخخخخ
۲۲ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۳۹ مهندس بهشت
آخ هیشکی اشاره نکرده بود
پاسخ:
اره هیشکی اشاره نکرده یود همه سکوت اختیار کرده بودن :|
نارنگی نیس که :|
کدو حلواییه ^____^
پاسخ:
خخخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">