حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۰۵
فروردين ۹۴

درست وقتی دست از سرِ دغدغه ای بر میداری  و برچسبِ دغدغه را از رویِ سوژۀ مورد نظر میکَنی، خودش به سراغت میاید... تق تق در میزند و برآورده میشود... شاید از بچگی این باورِ بزرگ در ذهنِ من شکل گرفته ست، اما با این حال خیلی سخت است که آدم دست از سرِ دغدغه اش بردارد، هر چقدر میخواهد بزرگ یا کوچک باشد مهم نیست ، مهم این است که اسمش با خودش است "دغدغه"..

چقدر آدمها را دیده ام که سالها بچه دار نمیشدند و دلشان برای داشتنِ بچه پر میزد و سالها این در و اون در را زده اند اما نشده که نشده اما درست وقتی که بی خیال همه چی میشوند درست وقتی از بچه دار شدن ناامید میشوند و یا میروند و بچه ای به سرپرستی میگیرند ، ناگهان دینگ دینگ نوزادشان سر میرسد...

بارها دیده ام کسی منتظر تلفن یا پیامِ شخصی خاص است که رفته یا ترکش کرده و روزها و شبها منتظر بوده و دعا کرده و فکر کرده اما به محض اینکه همه چیز را فراموش کرده و مهر ان شخص را از دلش بیرون کرده، سر و کلۀ شخص مورد نظر پیدا شده! که این زمان چون طرف واقعا دیگر طرف را از زندگی اش خارج کرده او را نپذیرفته...

چقدر آدمها دیده ام که سالها دنبال شغل دلخواهشان بوده اند و همه جا چنگ میزدند و دلشان نبود سرِ کاری بروند که دوست ندارند اما درست لحظه ای که تسلیم میشنود و ناامیدانه سر شغل دیگیری میروند ، ناگهان ورق برمیگردد و شغل دلخواه به سراغشان میاید...

چقدر دخترهایی دیده ام که نزدیک 40 سالشان شده و دغدغه شان شوهر کردن است و اما شوهر مورد نظر با معیارهای مناسبشان را تخمش را ملخ خورده اما به محض اینکه شوهر کردن را میبوسند و به کناری می اندازند و تصمیم جدی میگیرند که تا آخر عمر تنها بمانند ، فردی واقعا با شرایط ایده آل پیدایش میشود...

و خیلی از همین امثال که شاید شما هم دیده باشید اما به آن توجه نکرده باشید...

امروز به این فکر کردم که چرا دغدغه ها دقیقا خودشان هستند که مانع رسیدنشان هستند شاید هم این افکار منفی و التهابها و انتظارها و نگرانیهای ماست که دغدغه ها را ،دغدغه کرده اند...

و اما چقدر سخته که آدم از صمیم قلب تسلیم باشد...که دغدغه ای دیگر برایش رنگ ببازد که اهمیتش را از دست بدهد... شاید ما این قسمت را با افسردگی و ناامیدی اشتباه بگیریم اما این کاملا مسئله ای متفاوت است ، وقتی دغدغه ای رها میشود باید باری از شونۀ آدم کم کند نه اینکه آدم را غمگین کند ، بدانیم اگر غمگینیم دغدغه هنوز محکم سر جایش نشسته است ... 

یک جورایی شاید قانونِ ناعادلانه ای باشد اما ، خوب که به ساز و کارِ دنیا نگاه کنیم، میبینیم گوشه گوشۀ آن پر است از قوانین و اتفاقات به ظاهر ناعادلانه... اما وجود دارد..


1 فروردین 1394

حیاط کاخ گلستان


دلم میخواست میتوانستم همین امشب تمامِ آنچه برایم دغدغه ای بزرگ است درون کیسۀ زباله ای بریزم و بگذارمش دمِ در و وقتی رفتگر پرتش میکند در ماشینِ حملِ زباله، لبخندِ کجی بزنم بدون اینکه خم به ابرویم بیاورم..و احساس کنم که آزاد شدم.. آزاد و بی خیال و رها!!!  کاش میتوانستم فقط کاش میتوانستم...


موافقین ۴ مخالفین ۲ ۹۴/۰۱/۰۵
آزیتا م.ز

نظرات  (۲۷)

اوهوم کاش می شد.. من که هر کاری کردم نتونستم دور بندازم دغدغه ها رو.. اما بازم تلاشم رو می کنم.. 
پاسخ:
تلاش بی فایده است واسه این کار... یهو اتفاق میفته شب میخوابی صبح پا میشی و میبینی همه چی بی اهمیت جلوه میکنه
تازشم کیسه زباله های ما از این باکلاسا زردها رولی هاست.. سیاه نی:))
پاسخ:
فقط باید مشکی باشه که توش معلوم نباشه... ده نکته رو نگرفتی فقط فکره پز دادنی :)))

ده تو نگرفتی چی گفتم دیگه.. خخخ وقتی چیزی اهمیتش رو از دست می ده بذاری بالای سکوی مجسمه هم مهم نی دیگه قربونت چون مهم نی.. نه برای خودت مهمه نه برات مهمه که کسی متوجهش بشه.. 
پاسخ:
ده نگرفتی دیگه.... نباید توش معلوم باشه چون اون یه روزی دغدغه بوده ممکنه کسی ببینه و دچارش بشه... اینقدم سفسته نکن با من دِهَ
iهعی.
دس رو دلمون نذار که خونه.......
واقعا همینطوره ک میگی!!!
:)))))

منو یاد این جمله انداخت!
همه چیزهای از دست رفته یک روز برمیگردند
اما درست وقتی ک یاد میگیریم بدون آنها زندگی کنیم!

" ژوزه ساراماگو "
پاسخ:
ژوزه جون در یه جمله خلاصه کرده... معلوم میشه که واقعا این یکی از قوانین دنیاست :)


دلت همیشه خوش باشه ایشالا
:))) دغدغه هیچکی مث دیگری نیس.. در ضمن اون که با دیدن دغدغه، دغدغه مند بشه حقشه! چشاشو درویش کنه خو:)) والااااا 
پاسخ:
شنیده بودم اهالی شهر شما بدجنسن هاااا دیگه نه اینقد :)))) شما برو تو همون زرده رولیت بریز...ده نمیتونی دیگه... چون نمیتونی داری چونه میزنی... برو خواهر برو ... :))))
وا؟ من که یه وب زدم توش دارم محتویات زرد رولی رو عرضه می کنم به جهانیان اونم به چه کیف و حالی! :))) 
پاسخ:
:)))))))))))))))))) تو کامنت اولت خودت گفتی دیگه مقلته نکن :)))))))))))))))))
:))) کی گفده ما بدجنسیم؟ نیگا نیگا یکیش خود من به این خوش جنسی آدم کیف می کنه نیگام می کنه فقط ، رفاقت که دیگه هیچی.. خخخ :)) 
پاسخ:
همه میگن نشنیدی؟ :))))
:))) من مغلطه نکرده بیدم! گفتم سخته اما بازم تلاش می کنم بلکه بشه انجامش داد.. به همین برکت قسم:))) 
پاسخ:
من الان چی بگم بی خیال شی... بابا اصن تو خوبییییییییییییییییی.......... والـــــــــــــــــــــا :)))
این هم میشه :
بزرگترین بدی این زندگی اینه که 
هیچ وقت
اون چیزی رو که میخوای همون لحظه نداریش 
یه زمانی بهش میرسی 
که دیگه برات مهم نیس 
"دیوید سلینجر " 

برای منم بارها پیش اومده . برا هم تصمیم گرفتم تو مود ریلکس باشم همیشه ! :/
پاسخ:
اگه واقعا ریلکس واقعی باشه که خیلی موفقیتی بزرگی بدست آوردی :) 
والا کسی درباره بدجنسی کاشونی ها چیزی بهم نگفته! همه می گن کاشونی ها ترسو هستن که خب هستن! :))
پاسخ:
ولی من شنیدم نه قم خوبه نه کاشون :)))))) آقا بی خیال دیگه شما گلی
هوم؟ نه قم خوبه نه کاشون لعنت به هر دو تاشون؟ :))
نمی دونم شایدم بدجنسیم! تا حالا کسی بهم نگفته بود از این لحاظ. اغلب می گن کاشی بق بقو! که منظور ترسو بودن همولایتی ها هست! و یا پول جمع کن بودن کاشونی ها رو دست می ندازن :)))
پاسخ:
:) ممنون از اطلاعاتت خخخ
دقیقا دقیقا دقیقا باید رها کرد خودش خود به خود برطرف میشه
دقت کردین آدمابی که بیخیالن راه های جلو پاشون راحت تره گیر نمیکنن انگار همه چی براشون به راهه...من حس میکنم راحت تر هم به دغدغه هاشون میرسن توش نمیمونن...اما وقتی کلیلک کنیم رو یه چیزی حالا زمین و آسمون دست به دست هم میدن که مث خر توش گیر کنیم :)))
مثال سادش میتون خرید یه وسیله کوچیک باشه من وقتی گیر میدم که میخوام فلان چیز رو بخرم یا پولش جور نمیشه یا جور میشه وسیله مورد نظر گیرم نیاد یا گیرم هم میاد ولی کیفیت نداره
کلا یاد گرفتیم کلیک نکنیم بیخیال باشیم تا ببینیم چی میشه :)))
در همه زمینه های بالا که عرض نمودی کوله باری از تجربه داریم خخخخخخخ
ولی باس خودمونو بزنیم به اون در تا دنیا به کاممون بچرخه
پاسخ:
دمت گرم شما... همینطور شل کن و به ریلکسی ادامه بده آورین :))))
دِ همین دغدغه ها کمر میشکونن.. همین دغدغه ها ازخواب و خوراک میندازنت.. هرچی هم زور میزنی هیچی به هیچی!!! 
نمیدونم اگه دغدغه وجود نداشت دنیا نمیتونست روی چرخش بچرخه://
پاسخ:
دغدغه ها ساختهء دست انسانند :)))
خب نه تا اون حد، ولی در کل سخت نگرفتن خوبه! [آیکن یک حال ندار برای بردن کیسه ی سیاه رنگ دغدغه هاش، سر ساعت نه، تا پایین پلّه ها]

+تهرانو گشتی، تهرانی/مهمانِ تهرانی، تهرانی!

+جای ما خالی! [آیکن چتر] :)))))
پاسخ:
شما از بیماریه تنبلی و گسادیسم رنج میبرید کیسه رو از پنجره پرت کنید بیرون خخخخ

والا تهران رو که نگشتم فقط یه روز رفتیم کاخ گلستان 
همین 
:|

چتر خخخخ
عالی خانوم عالی حرف دلمون رو زدی لاجرم بر دل هم نشست
 افسوس که زندگی همیشه بازی در میاره و وقتی خسته میشی روی خوش بهت نشون میده اونموقع هم دیگه به حال آدم تفاوت چندانی نداره 
پاسخ:
:)
واقعا ها چرا وقتی عطشت واسه یه چیزی کاملللل فروکش میکنه یهو تولوقی میفته تو دامنت!!
نمونه ی بارزش این روزهای اخیر واسه ما اتفاق افتاد. سه چهار سالی بود یک چیز خیلی خیلی خیلی خیلی مسخره شده بود دغدغه ی خانواده ی ما ک هررررچه ما اصرار میکردیم بابام هیچ جوره از خر شیطون واسه رضایت نمیومد پایین تازه گاهی وقتا سرهمین چیز بیخود چ اعصابها ازمون خرد نشد و چه اشکها ک باعث شد جاری بشن و چه حررفها ک نشنیدیم و این چند روز قبل از عید دیگه ب مامانم گفتم بیا بیخیالش بشیم اصن ب درک میخایم چکار !!! ولی باورت نمیشه وقتی دیگه حتی بهش فکرم نمیکردیم بابام همین دیشب همینجوری یهویی راضی شد:|
ولی من هیچ ذوقی نداشتم و خیلی فرقی واسم نمیکرد فقط دیگه مردم ظاهربین دست از سرمون میدونم برمیدارن. ازین بابت خیالم فقط راحت شد!!

پ.ن:عسکت توووووو حلقم^_^ 
پاسخ:
:) خدا رو شکر
اگه میشد دنیا خیلی عوض میشد

پاسخ:
بلی
عید شما مبارک ، اومدم همینو بگم، البته نصف پست رو هم خوندم ها ، همچین آدم رو راستیم من:))))
پاسخ:
خیلی زرنگی واقعا :)
ممنون از تبریک
کاملا درسته،میگن قانون مقاومته خیلیا... ولی میدونی به همون قسمتِ تسلیم شدن و بیخیال شدن رسیدن سخته! 
+موهات خیلی فانتزی و شاد شده! ^_^
پاسخ:
مرسی :)
این ها همه کم لطفی دنیاست عزیز..

حالا اینکه چرا یاد این شعر علیرضا آذر افتادم خودمم نمی دونم. لابد یه ربطی داشته
پاسخ:
:)
۱۱ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۱۳ دست منبسط نور
این متن زیبا و امید بخش بود.
پاسخ:
مرسی
آزی اگه کیسه مشکی نداشته باشیم توی گونی نمیشه؟؟؟
پاسخ:
تو هر چی گیر بیاد میشه
سلام آزیتا خانوم من مدت زیادی هست که میخونمت اما میخواستم آرشیوتو بخونم بعد نظر بدم اما الان دیگه گفتم سال نورو تبریک بگم وامیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشی
میگم اگه بپرسم خواهرتون که مدتی هست حرفی ازش نمیزنید کجاست آیا فضولی محسوب میشه؟
پاسخ:
سلام
ممنون
مرسی از کامنت
خواهرم خیالی بود و نقش برادر واقعیم رو داشت بعدا کلا وبلاگ رو رئال کردم
سلام ای کاش میشد که بشه ولی متاسفانه نمیشه.

به روزم خوشحال میشم تشریف بیارین...
چه جالب من هم یکی از همین آدمهام ک این چند روزه میخواستم درباره همین مدل اتفاقات بنویسم :) الان باهات همزاد پنداری کردم :)) 
پاسخ:
چه خوب :))
نبند درشو :((

در وبلاگ منظورم است همی!
پاسخ:
بازه بازه بازه

جیگرم جیگرم جیگرم
والا دغدغه هامون که هیچی خودمونم کم کم شبیه پلاستیک سیاه رنگ شدیم بس که اومدیم پست تکراری دیدم ها؟
پاسخ:
رو سیاهیم :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">