حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۲۱
تیر ۹۴

سر کوچمون نونوایی داریم، رفته بودم ٥ تا نون لواش بگیرم ، قبل از اینکه برسم به سر کوچه از دور دیدم چند تا خانوم سر کوچه ، دارن دورهمی برگزار میکنن، یکیشون یه سگ کوچولوی پشمالو همراهش بود که سگه هم مدام شیطونی میکرد و این ور اون ور میپرید! رفتم تو نونوایی ، امکان نداره پامو بذارم تو نونوایی و به گرمایی که نونواها تو این گرما میکشن فکر نکنم! نه کولری نه تهویه ای! هیچی ! ساعتها ایستادن کنار تنور چه قدرتی میخواد؟ من واسه چند دقیقه کوتاهم که اونجا می ایستم نفسم بالا نمیاد! تو صف یه خانوم با پسر کوچولوش ، جلوی من بودن! پسرک با چه ذوق و شوقی از پنجره نونوایی به سگ اونور کوچه نیگا میکرد، انگار انرژی و شیطونی کردن سگ کوچولو به پسرک منتقل میشد، با یه خندهء شیرینی تند تند از مامانش میپرسید: مامان مامان اون چیه ؟ بعد از چند باری که پرسید ،مامانش که حالت صورتش کاملا خشک و بی حالت بود با یه صدای سردی گفت : اون اَهه. اه. :|

پسرک با شور و هیجان کاسته شده دوباره گفت چی هست؟ مامانشم با اکراه گفت : هاپوئه! 

تو همین حین یه خانم مسن چادری خیلی حق به جانب اومد جلوی من اول فکر کردم با همون خانوم و بچشه بعد دیدم نه ! یهو برگشت گفت ببخشید اجازه میدین من ١٠ تا نون بگیرم برم؟ منم هزارتومنی تو دستم رو نشون دادم گفتم من خودم فقط ٥ تا میخوام! 

نون بدست از نونوایی اومدم بیرون از کنار دورهمی خانومها که رد شدم ، شنیدم یکیشون میگفت من نمیفهمم حالا چرا نمیاید بالا بشینید، اما قشنگ معلوم بود که هیچ دوست نداشت هاپو کوچولو مهمونش بشه! 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۲۱
آزیتا م.ز

نظرات  (۲۳)

می دونی چند رووووووزه منتظر اون ستاره زرده ی تو وبمم که خبر از پست تو بدههههههه؟؟؟

می دووووووونی؟؟؟

:))))

حالا ک دونستی بزار برم پستو بخونم :)

پاسخ:
ای قربون تو بشم من :***** دوست مهلبونم
عنوانم نمیاد حقیقتش! 
کلاً از سگ خوشم نمیاد هر چقدر هم شیرین باشه نه به خاطر نجس بودن و این حرف و حدیثا.. کلاً جوجه موجه بیشتر دوست دارم به عنوان حیوون خونگی:)
پاسخ:
شاید مامان تو هم تو بچگی بهت گفته اون أهه ... از کجا معلوم؟ 

همیشه پای یک هاپو در میان است 

خخخخ

عنوان ازین بهتر اصن داریم؟؟ مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟

پاسخ:
ناااااااااااااااا نداریم :)))))
۲۱ تیر ۹۴ ، ۰۱:۳۹ مهندس بهشت
من از سگا میترسم و دلیلشم اینه که تو بچگی بد دنبالم کردن
به خاط همین هیچ جوره با هیچ کدومشون دلم صاف نیمشه
پاسخ:
منم تو بچگی از خیلی چیزها میترسیدم ولی رو خودم کار کردم و بیشترشون رو درست کردم
۲۱ تیر ۹۴ ، ۰۲:۳۷ کرگدن آبی
عنوان: خواهرم، فونتِ کوچکت چشمان ما را ده نمره ضعیف کرد!

هاپوها هیچوقت دعوت نمیشن...!    '_'
پاسخ:
فونتم مث همیشه است که :(

ها ... عنوان خوبی بود
همسایه امون تازگی سگ آورده خونه. من از تربیت سگ چیزی نمی دونم تو اگه می دونی به من بگو واقعا لازمه واسه تربیتش این قدر بهش فحش بدن و دعواش کنن و حتی گاهی کتکش بزنن؟!  :(
پاسخ:
ای وااااای :( نه بابا تربیت هیچ موجودی با فحش و کتک نیس از ادم بگیر تا سگ و پرنده :| 
اینا حوصله نداشتن واسه چی سگ اوردن خب :||||
عنوان:
1- نان لواش، 5 تا 1000
2- نان، هاپو، تنور داغ
3- هاپو، خانم حق به جانب چادری
4- داغه داغه تنور تو، تب میکنه چادر تو
5-ایستاده در آتش
:)))))))))
6- کتلت با نان لواش
:)))))
پاسخ:
عنوانها عااااااااالی بود :))))) خیلی باهاشون حال کردم مرسی خخخ
حقیقتش من سال ها توی یه خونه قدیمی 250 ساله زندگی می کردم و توش جک و جونور زیاد بود از گربه بگیر تا کبوتر و سوسک و مارمولک و مار حتی. زیاد با بچه گربه ها بازی می کردم ولی یادم نمیاد مادره هیچ وقت گفته باشه اَهه اینا دست نزن! 
کلاً از سگ و گربه خوشم نمیاد مرغ و خروس و جوجه بیشترترترتر دوس دارم:)
پاسخ:
:) خوب بید
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۱:۴۷ فیروزه ای
کوچیک که بودم یعنی وقتی که هنوز مدرسه نمیرفتم یه سگ زرد پشمالو داشتیم
هیچکسو کار نداشت الا من
هر کاری هم میکردم ازش نترسم نمیشد
لامصب خیلی راحت ترسو از توی وجودم میفهمید
یه بار که مثلا میخواستم ادای شجاعا رو در بیارم رفتم رو به روش ایستادم و اروم اروم رفتم طرفش که پرید طرفم.
حالا یا قصدش پای من بود یا دمپاییم;فرقی نمیکنه
مهم اینه که  پاگذاشتم به فرار و دمپاییم تو دهنش موند 
پاسخ:
ای وای خخخخ عجب خاطره ای 
اره دقیقا حتی اگه ظاهرت هم شجاع باشه درونت رو میفهمن
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

البته الان تابستونه :)
پاسخ:
واقعااااااا؟؟؟؟ 
خخخخ

والا سگ من که خیلی شیطون، شاد، خوشحال و " خوشبخت"هستش، البته، شیطونی، شادی و خوشحالی، چیزایی هستن که خودم میبینم، و خوشبختی، چیزیه که دیگران از حالات و رفتارش، میفهمن. با اینکه خیلی شیطون و بازیگوشه، در عین حال خیلی با تربیت و مودبه، مثلا وقتی غذاش رو میذارم جلوش، هر چقدر هم که گرسنه باشه، تا بهش اجازه ندم، دست به غذاش نمیزنه، فقط نگاش میکنه و لب و لوچه ش رو لیس میزنه. عاشقشم!

پاسخ:
خوشبختیش مستدام :)

خب خواستم بگم منم دقیییییقا مثه تو هربار میرم نونوایی به همین فک میکنم که چجوری تحمل میکنن بعد دلم میسوزه و هربار هم سعی میکنم که مهربون باشم باهاشون و ناخودآگاه لبخند میزنم بعد ولی یهو میبینم دارن یجور چندشی از اون لبخنده برداشت میکنن میگم اصلا حقتونه این گرما!! یعنی این اتفاق محاله ممکنه به همین ترتیب رخ نده هربااااااااااااااار!

 

 

پاسخ:
وای اره منم هررررر بار ... ولی بقول تو اکثرا هیزن ولی من بهشون حق میدم اخه شرایط کاریشم خیلی سخته بالاخره باید... خخخخ
شوهر که نباشه باید یک همدم برای خودشون پیدا کنن! آخه آدم را چه به سگ!
پاسخ:
الان مقام شوهر با سگ یکی شد؟؟ :| 
الان خارجیا که سه تا بچه دارن شوهر دارن سگم دارن فازشون چیه استاد؟
۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۳:۲۴ حسین ت.نیا
عنوان یشنهادی:به عنوان یک مهمان کوچولو
در مورد اینکه مادر خیلی بی احساسی بوده شکی نیست اما منم از موحودات زنده خصوصا شیطون هاش علل خصوص سگ اصلا خوشم نمیاد
پاسخ:
ولی من موجودات زنده را بسی دوست میدارم از آدم بگیر تا بقیه خخخخ
هاپوی ِ اخ و اه :)))))
پاسخ:
نههههه نههههه خخخ

سگ اصحاب کهفم آرزوست ...

پاسخ:
هااا
اصلا از سگ خوشم نمیاد اما از گربه زیاد خوشم میاد. ملوسه، نمیدونم چرا بهش میگن بی چشم و رو 
پاسخ:
من سه روز با گربه ای در خانه ای زندگی کردم و حالم از همهء گربه ها بهم خورد و فهمیدم چرا میگن بی چشم و رو و پرروووووعه ... اه اه اه ولی سگها محبت کردن بلدن
همونایی که سگ دوست ندارن اگه مجبور باشن یه مدت کم حتی با سگ سر کنن می فهمن که چه موجود دوست داشتنی و خوبیه
پاسخ:
بله ... از بس که سگ با محبت و با مرامه
۲۲ تیر ۹۴ ، ۲۰:۵۰ آقای همکار
من از جک و جونور ها فقط اسب رو دوست دارم به شرطی که مسابقه ای باشه و سر حال و یکی هم باشه حسابی بهش برسه و صبح و شب تیمارش کنه بعد ماهی یک ساعت من یه دوری باهاش بزنم ! 
اگه این شرط و شروط ها نباشه نمیخوام واسه خودت ؛) میخوای؟
پاسخ:
وای من هر چی حیوون بزرگتر بیشتر میترسم إیبک خیلی زیباست ولی من یکم میترسم اونم چون مراوده نداشتم 

ولی شما خسته نباشی همه چیز رو حاضر اماده دوس داری والاع
مامان من همیشه با دیدن سگ گفته ایییییییییییییش پس حالا منم حق دارم بگم اییییییییش :))

پاسخ:
اگه نمیخوای ارتقا پیدا کنی اره حق داری :))))
منم سگو تو خونم راه نمیدم :)
اینطور حیوونارو از همون دور ذوقشون رو کنم برام کافیه!قضیه همون آواز دهله😂:)))
پاسخ:
باز خوبه از دور بهش نمیگی اهه :))
۲۵ تیر ۹۴ ، ۱۱:۴۲ ریان عظیمی
من سگ دوست ندارم
ولی پیشی چرا!
از اون گربه های کوچولو وسفید که چشماشونم خیلی خوشکله وهمش خابالون وخمیازه میکشن خیلی خوشم میاد:)
پاسخ:
من پیشی قبلا دوست داشتم نات اِنی مور :)))
 عنوان چی شد بالاخره؟
پاسخ:
صد در صد یکی از عناوین پیشنهادی شما :))) خیلی خوب بودن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">