حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

۴ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۳۰
آذر ۹۵

آقا چه بساطیه ، هر سال بیش از پیش باید شاهد نوآوری ملت در مناسبتهای اینچنینی مثلا همین شب یلدا باشیم. چند سال قبلا تَرَک حتی یلدا مبارک هم مُد نبود، حالا از شونصد روز جلوتر یلدا مبارک رو با شعر و آواز میفرستن واسه آدم، هندونه هم که رسما شده نماد یلدا!!! آخه هندونه رو چه به زمستون چه به یلدا؟!! نه از نظر سلامتی نه از نظر قیافه هیچ رقمه این هندونه به یلدا نمیخوره که نمیخوره!!! مگه انار و کدو و لبو چشونه که لنگ هندونه رو از وسط تابستون کشیدن آوردن وسط چله زمستون مثلا :| حالا اینا هیچی!!  سبزی پلو با ماهی چی میگه تو شب یلدا؟؟ اینم صیغهء جدیده ک امسال رونمایی شده ... آقاااا این سبزی پلو با ماهی رو بذارید همون سر جاش ، شب عید نوروز خیلی خوشمزه و باوقار بمونه ، چرا لوسش میکنید؟؟ این صحیحه اخه؟ :/ تازه اینا هیچی شب گذشته در پیج یکی از دوستان شاخ اینستاگرام صحنه ای دیدم که اصلا چند دقیقه مات و مبهوت مانده و چندی بعد سر به بیابان که البته موجود نبود که بذارم زین رو سر به دسشویی گذاشتم خخخخ . عکس درختواره ای تزئین شده رو گذاشته بود ، زیرش نوشته بود اینم از درختِ شب یلدای ما!!!!!! •_• بیچاره یلدا از کِی تا حالا درخت دار شده؟؟ قبلا واسه شب یلدا عروسک ننه سرما درست میکردن ، حالا شما درخت تزئین میکنید؟!!!!!! بابا درسته که فاصلهء شب یلدا با شب کریسمس چند شب بیشتر نیس ولی این دلیل نمیشه یلدا درخت دار بشه خب!!  شما که وسعت میرسه هم یلدا رو جشن بگیر هم کریسمس به ما چه اصلا،  ولی یلدا رو با کریسمس قاطی نکن توروخدا ...  هم اکنون ما یلدایی داریم که با تابستون ، شب عید نوروز، کریسمس قاطی شده، حالا بگردیم خود یلدا رو بیابیم

 

چند تا توصیه ایمنی کنم و برم،اول اینکه بسیار نیکوست که تو شب یلدا اصلا شام نخورید چون حجم تنقلاته واردشده به شکم مبارک زیاده ، شام خوردن باعث سوهاضمه میشه! حالا اگه تنقلات نخوردید که شام رو با خیال راحت بخورید. دوم اینکه هندونه نخورید ، آقا هندونه تو زمستون همون قد که تو تابستون مفیده، مضره.. نخورید، اگرم خوردید خیلی خیلی کم بخورید... سوم اینکه خوش بگذرونید به هر بهونه ای، چه یلدا چه کریسمس :)) اینطور نباشد که عکسهای اینستاگرامی مان پر از شادی باشد اما دلمان تهی.. والا به غورعان.. چهارم من فقط خیلی با یلدا حال نمیکنم یا شما هم اینجوری اید؟؟ :)) الان بعضیا میان میگن تو ذوق نداری که از یلدا خوشت نمیاد، اما به ذوق ربط نداره ، به این ربط داره که از بچگی یلدا منو یاد خانوادهء از هم پاشیده کمبود دوستان صمیمی و تنهاییه مضاعف میندازه!! هر چی فکر میکنم از شب یلدا خاطره باحالی یادم نمیاد...انار با گلپر بخورید کدو با عسل ، کامتون شیرین لبتون خندون ، فالتون میمون تا برنامه بعد خدانگهدارتون ( چه شعری گفتم به به :))) )
۲۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۲:۵۶
آزیتا م.ز
۲۸
آذر ۹۵

اومدم یه تشکر ویژه از قارچها و بروکلی داخل یخچالم بکنم که طی ده روز گذشته سالم موندن و از اونجایی که من سه بار اوردمشون بیرون تا باهاشون غذا درست کنم ولی در کمال بی حوصلگی دوباره به طرف یخچال برگشته ، و با گفتن کلمهء فررررردا راهی مکان اولیه نمودمشون.. ایشان به امید رسیدن فردا و غذا شدن مانده بودند ( نتیجه اخلاقی : امید خوب است ) بالاخره بار چهارم ، فردای موعود رسید، و من کمال و جمال تشکر رو از سبزیجات نامبرده دارم که  سالم ماندن و با خراب شدنشان منو دچار یاس فلسفی نکردن.. 

 

 

در ادامه خدمتتون عارضم که این عادت که اکثریت قریب به اتفاق ما داریمش و در هنگام تنهایی ، خودمون رو تحویل نمیگیریم ، گشنه میمونیم یا غذای درست حسابی واسه خودمون درست نمیکنیم بسیار عادت ناپسندیه که بنده گرچه در گذشته ( زمان دانشجویی) به آن مبتلا نبودم اما در این روزها بسیار مبتلا شدم، و به قول دوستی که هر بار بهش میگم به خودت و سلامتیت برس ، بلند میگه : آزیتا، انگیزه، انگیزه، انگیزه، منم در جواب بهش میگم: میفهمم، میفهمم، میفهمم ... همه چیز به انگیزه بر میگرده اما از اونجایی که زیبایی باید در نگاه ما باشد نه در آن چیزی که بدان مینگریم( سخنی از بزرگان) انگیزه هم باید از ما باشد نه از طرف نیرویی خارجی.. بنده با آگاهی بدین موضوع بسیار از خود ناراضی ام که وقتی تنهام حتی حوصلهء پختن یک غذای حاضری در قامت نودل هم ندارم، همانا شرم بر من، شما مث من نباشید .
۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۵:۴۷
آزیتا م.ز
۲۶
آذر ۹۵

دیروز دختری سیاهپوش از رو به رو به سمت من میدویید  هر چی نزدیک تر شدم ، تندتر می اومد ، مستقیم اومد سمت ماشین، محکم کوبیدم بهش ، پرت شد، باورم نمیشد تو اون  تاریکی، گاز دادم رفتم، رفتم تو تونل ، سرعت ماشین کم نمیشد ، چشمم کامل باز نمیشد ، مثل وقتیکه اول صبح بیدار شده باشی، به زور یک چشمی رانندگی میکردم، تو خواب از خواب پریدم اما تو واقعیت نه.. خوشحال شدم ، خوابم برگشت به عقب ، اینبار دختر به سمتم اومد یا نیومد ، نمیدونم اما بهش نزدم... کاش این رانندگی هم به کابوسهام اضافه نشه.. :| 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۶ آذر ۹۵ ، ۱۵:۱۶
آزیتا م.ز
۲۵
آذر ۹۵

صدای تگرگ از کانال کولر آمد ناگهان باریدن گرفتم، انگار که صد سال است چیزی ننوشتم ، انگار از اول چیزی نمی نوشتم.. انگار ماهها چیزی در مغزم یخ زده بود که با صدای تگرک تَرَک برداشت... از صبح سه بار تاریخ را نگاه کردم ، الان دوباره یادم نمی آید، ٢٥ آذر است ... ٤٦ روز پیش برادرم پشت تلفن گفت : بنده خدا فوت کرد، چرا نگفت بابا رفت؟ چرا نگفت بابا مُرد!؟ پشت تلفن یخ زدم ، بعد لرزیدم، بعد گیج شدم! سالها به مرگ پدرم فکر کرده بودم، قبلتر ها بیشتر! صدبار سکانسش را دیده بودم، هر بار نفهمیدم چه حسی است؟ اینبار اما دیگر واقعی بود... باز هم نفهمیدم چه حسی دارم؟ غوطه میخوردم بین احساسات متناقض... گریه کردم، خسته شدم، خاک سنگین بود، سبک شدم، دردی بنام پدر ، تمام شد. 

حالا انگار خیلی دور خیلی نزدیک گذشته ، این  روزها در بی حسی عجیبی ام، انگار هزار سال است کسی را دوست نداشته ام، نه دلتنگم نه بی تابم، بوی اسفند در خانه پیچیده، دود کردم، نکند بی حسی ام چشم بخورد، بی حسی بهتر از بغض است.. چند هفته پیش بود که درد عجیبی سراغم آمد ، برادرم فریاد میزد  و من انگار نمیشناختمش، بغض داشتم سرم دور زمین میچرخید، یک چیزی درونم تکه تکه میشد... حالا که لمس شده راضی ام، 
 
 
 
 
ابر سنگینی آسمان را گرفته اما صدای تگرگ که آمد دوباره کسی قلم دستش گرفت، توی سرم مینوشت مینوشت...سر درد گنگی دارم..برایم بی اهمیت است... افسرده نیستم ، غمگین نیستم، دلتنگ نیستم، انگار هیچ چیز نیستم ..اپراتور مخابرات کاری از دستش بر نمیاید، گفتم باران که میاید چرا سرعت نت به زوال میرود، خندید اما جدی گفت مسخره شاید باشد اما حقیقت است دقیقا همینطور است .
 خوشحالم که پاییز در حال تمام شدن است... نه برای اینکه پاییز را دوست ندارم برای اینکه به بهار نزدیکتر میشوم.. بهااار
۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۵ ، ۱۵:۰۵
آزیتا م.ز