آهای
خدا....آهــــــــــــای....بله ،بله با خودِ شما هستم...آقایِ خدا نه ،
نه خانمِ خدا......نـــــــــــــه...هیچ کدوم اصن....میگم خدا خیلی بده که
نمیشه با یه عنوانی، چیزی صدات کرد ها!!!! کُلِ کائنات رو نر و ماده
آفریدی! بعد خودت نشستی اون بالا به ریشِ این بدبختها میخندی، که چطوری
دارند با همین مشکلاتی که نصفشون رو اختلاف جنسیتی بوجود آورده مابقی هم
شما واسه شوخی خنده جلو پاشون گذاشتی، دست و پنجه نرم میکنن....هیچی
اصن...من خوش دارم بهت بگم آقای خدا!!! واسه شما که خدایی که این چیزها
فرقی نداره!حسابی ازبحث منحرف شدم!!!
میگم
آقای خدا خان، همین دیشب بنده با تمامِ اطمینان،یقین حاصل کرده بودم که
شما عمرا وجود نداری....یادت هست که بلند بلندم وسطِ اشک و گریه ام داد زدم
گفتم! اما باز امروز صبح افتادم به شک!!! خیلی مسخره است! اصن چه معنی
میده شما هی آدم رو به شک میندازی؟ خب قشنگ یه طور رفتار کن ، یا رومیِ
روم، یا زنگیِ زنگ! آدم بفهمه یا هستی یا نیستی...اینجوری وسطِ زمین و هوا
اصلا خوب نیست ها!!! از ما گفتن!!! بد میگم دیشب من چند تا فحشم به شما
دادم با عرضِ پوزش، ینی به زبون که نیاوردم ولی از ذهنم گذشت! البته میگن
واسه شما مهم نیست چیزی به زبون بیاد یا از تو فکرِ آدمها بگذره میگن چه
خوب چه بد باشه ،شما نکته رو میگیری!!! حالا تکلیفِ اون فحشِ که از تو کلّۀ
من گذشت چی میشه...؟ عایا میره لایِ پرونده ام؟؟ نمیره؟؟؟ کجا میره؟ چه
بلایی سرش میاد؟ سر من میاد؟من سوکس میشم عایا ؟نمیشم؟ قبلا شدم،خودم خبر
ندارم؟ کلا یه ندایی بده،من روشن شم آق خدا!!!
یه
عرض و طولِ دیگه ای هم خدمتتون داشتم اونم این بود که،این قضیۀ سرنوشت و
اختیار ما آدمها آخر سر چیه؟ ینی میگم در هر صورتش انگار یه نتیجه میده!
میگیری چی میگم؟ یا فکر میکنی دارم هذیون میگم؟؟؟ نه بابا!!! بذار توضیح
بدم! میگم ینی اینجوریِ که وقتی ما تو زندگیمون میرسیم سرِ دوراهی و قرارِ
انتخاب کنیم و پُر واضحِ که قرارِ اشتباه رو انتخاب کنیم
،قشــــــــــــــــــــــــنگ حق انتخاب و اختیار رو میدی دستِ خودمون!!!
خوب این ینی اینکه بعدا به گُه خوردن میفتیم و کاسه چه کنم چه کنم دست
میگیریم! که معمولا تو این زمانها هم شما گوشیتو خاموش میکنی یا میزاری رو
انسِرینگ و میری تعطیلات! میرسیم به حالت دویّوم که اینه که وقتی هم قرارِ
یه انتخابِ تُپُل انجام بدیم که اوضاع بر وفق مراد شه، مه و خورشید و فلکت رو بکار میندازی که به اسمِ سرنوشت باز مارو بندازی به غلط کردن و فلاکت!!!!!

اول بهمن 1390، اطرافِ شوشِ دانیال
حالا
بنده خدمتتون عارضم که،با این اوصاف مارا چه میشود؟ شما را چه میشود؟ کلا
چه میشود که اینچنین میشود؟ بعضی میگن ما باید از نقطه های افولِ زندگیمون
یه درسی رو بگیریم که تا اون درس رو فرا نگیریم همین آش و همین کاسه است و
اتفاقی که تحملش برایِ شخصِ ما از همه رنج آور تره بارها و بارها، به صورِ
مختلف تکرار میشه تا یا ما بیاموزیم یا اینکه عمرمون سر بیاد و خر اومدیم،
گاو از دنیا بریم!!! حالا غرض از مزاحمت ،این که اگه میشه امکانش برایِ شما
هست یه راهنمایی کوچیک به بنده بکنید ، که منه خِنگِ کودن بفهمم این درسی
که من باید از این زندگیِ که از عنفوانِ کودکی شروع شده و تا بحال به سگی
بودنِ خود ادامه داده چیه؟ باشد که بنده نکته رو بگیرم و رستگار شوم
!والاع!!
بعد
آق خدا شنیدم، شما روی همین کُرۀ زمین،حالا جاهای دیگه رو خبر موصَق
ندارم...دستیار، زیاد داری...میگم ببین کدومشون یکم سرش خلوت تره....یه
طوری ،حالا پارتی بازی،هرچی، هولش بده بیاد دَم پره ما قرار بگیره ! بنده
به شخصه قول میدم حداقلِ آزار و اذیت و مزاحمت رو برایِ ایشان درست کنم!
فقط در حدِ رفع رجوع از اوضاعِ وخیمِ بنده!! والسّلام...
با تچکر
امضا یک عدد آزیِ مفلوک،مصدوم،مغشوش،مخدوش و معدوم
۰
۱
۹۲/۱۰/۱۷
آزیتا م.ز
پاسخ:
عمراااااااااااااااا به تو یکی خبر بدم :))) [شیطونک]
گوریل چکار داره به دستیار خدا اصن ؟؟!!! :)
پاسخ:
کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک!! نه کمک! :)))
پاسخ:
خدا کرمتو قربــــــــــــــــــــون... حتما باید عدل همین کرمعلی سرش خلوت باشه.... :))
زیاد هولش نده بزار فاصلۀ شرعی رعایت شه!!!
اصن کاری هم از دستش میاد یا نه محضِ سرگرمی هولش دادی دم پره من؟؟ :p
پاسخ:
زندگی میده که پدرشونو در آره باووووووووووووووو....خوش بین نباش ;))
پاسخ:
عاغا ما غلـــــــــــــــــــــــــــــــــــط کردیم....کرمعلی برگرد....
بعد تازه من که چیزی نگفتم!!!! :)
خدا چرا هر چی نازنازیِ قهر قهروعه میفرستی سمتِ ما....عایا بنده باید نکته ای بیاموزم؟؟؟ راهنمایی لدفن :)))
پاسخ:
دع خدا....دنیارو اینجوری درست کرده دیگه....دنیا بازیِ خداست...اون قوانینشو نوشته!!!! چرا سفسته میکنــــــــــــــــی خانـــــــوم؟؟:))
+راستی ژوزفین اینارو چکار کنم؟؟؟ خخخ
پاسخ:
برای اولیم خواسته باید عرض کنم که که:
عاغا بنده یه شوهرِ پـــــــــــــــــــــــــــــــولدارِ مهربان لازم دارم ، لدفن راهو برایِ من روشن بنما تا به این نتیجه نائل گردم....خخخخخخخ :))
فقط زود جواب بده دل تو دلم نیس ها :)))))))
پاسخ:
تو کامنتم همینجا هم عارض شوید سرفراز مینمایی کرمعلی جان...دستیاره خدا... صاحب منسب :)
پاسخ:
کرمعلی جان گفتم...خواستۀ اول ها....... :))
بعد یه سوال: عایا شما وبلاگ مفلوکِ قبلیِ بنده را که دیروز به درجۀ والای فیترازیسیون درآمد مطالعه کرده بودندی؟؟؟؟
پیرو این پاسخ عرض موکونوم مشخصات را.. :)
پاسخ:
خب ما هی گِیم اووِر میشیم.... از خدا خواستیم رمزو بگه بریم مرحلۀ بعدی ::))
باژه! :)
پاسخ:
بی اختیار فایده نررررررررررره که :))
واقعا خدا بیامرزتش....دلتنگشم نافُرم!
خوب البته بنده اونجا اعلامیه زده بودم و مشخصات خواستگار مورد نظر رو قید کرده بودم....
الان ینی دوبار قید کنم!!! شما ذهن خوانی بلد نیستی کرم جــــــــــــــــــــون؟؟؟ :)))
پاسخ:
کرمعلی جون ...ممنون بابتِ فرمایشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــات....بنده هم کهاینو میدونستم...زین رو نامه سرگشاده دادم خدمت آق خدا....هرچند امیدی به پاسخگویی ندارم...ولی بالاخره وظیفه است باید انجام میشد...که فردا نگن شما نپرسیدی زین رو پاسخ نیومد و اینا :)
پاسخ:
کیسِ بنده فُرسِ....اینجا جاش نیس باقی رو بگم...باید خصوصی خدمتون عرض کنم....:))
به طور خلاصه اگه بخوام بگم اینه دیگه...
آقایی خوش برخود با طبعی لطیف،هنر مند یا دوستداره هنر...اهلِ موسیقی یا دوستدارِ موسیقی ...پولدار یا روبه پولدار شدن....ترجیحا با یه تحصیلات معقول...همچنین تفاهم فرهنگی و ایدئولوژیک با بنده خانواده دوست....ترجیحا سیتی زن یکی از کشورهای پیشرفته...در آخر هم تیپ و قیافه ای معقول و قابل تحمل! :))
تبصره: تا حدی قابلِ اغماض و تغییر است!
پاسخ:
میبخشید کرمعلی جان....بنده تا کِی باید یه لنگه پا وایسم که شما از همین تریبون اعلام بنومایی جانم؟؟؟
ها راستی یه سوال شما با نمایندۀ دوست و همسایه برجعلی نسبتی دارید؟؟؟
+اوشون هم روحش شاد و گرامی باد :)
پاسخ:
والا اژدر خان یا به عبارتی جان....خودشون رو به بنده نرسوندن :))
نه اسمایلی نداره :| باید از خلاقیتت استفاده کنی تا تقویت بشه جانم :D
پاسخ:
اوه اوه.... پیمان عارف میشود.....اوه اوه :))
پاسخ:
آره دیگه :)
نامرئی که خیلی خوبه...حال میده :D
تو اون وضعیت دعا کردنم نمیومد خو ........
چشمت روووووووووووووووشن به جمالِ سانتافه :))
پاسخ:
اوه اوه......عجب آشیه پس...هم پیش لرزه داره هم پس لرزه :))
پاسخ:
سلام.....
شما کاملا بی دلیل این فکر رو میکردی...
حالا اسم خودت چیــــــــــــــــــــــــــــه؟ :)
پاسخ:
وب یا نت؟؟؟؟ :))
ینی دوسش نداری یا داری؟ ...
تو حلق دشمنان :)
پاسخ:
منم متاسفم!
نیدونم!
منم اونو دوس داشتم...خیلییییییی با این هنوز غریبه ام....
اما عادت میکنیم هممون :)) :*
پاسخ:
خب نتیجه چی شد؟؟؟ :)
بفیشم که به من مربوطی نیس :))))
پاسخ:
باووووووووووووووووووووووشه....چَشِم! :)
پاسخ:
سلاملیکم :)
آورین...
جوینده یابنده است!!!
ینی قبلا خاموش بودی؟؟ بلا...
پاسخ:
والا....میگن حرف راستو از میرزا بشنو :))
پاسخ:
فدای تووووووووو :)
شما ها مخاطبهای باهوشی هستید....زود عادت میکنین به چیهای جدید من میدوووووووونم :D
پاسخ:
ها ایییییییییییی به من مربوط نی..... کرمعلی با توعه :)
پاسخ:
هردو و هیچکدام :) این چیزهارو فقط خدا میفهمه :)
پاسخ:
:)
چرا خاومش بودی پـــــــــــــــــــس؟!:))
پاسخ:
نمیخاد....چون شاید استفاده بشه شاید نشه، خواستگارمو ننداز تو زحمت الکی :)
پاسخ:
اولا سلام......دیوونه خودتــــــــــــــــــــــــــــــــی....
دوما
خدااااااااااااااااااااایااااااااااااااااااا آمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین!

سوما
واسه چی حال نمیکنی به این خوبی؟؟؟؟؟
منم با اون بلاگفای در به درِ مفت خوره بی صاحاب مونده حال نمیکنم که رِفاهِ کاربَر به هیچ جاش نیست!والا

نمیدونم چه خیری از اون بلاگفا دیدید شما که هِِ بلاگفا بلاگفا میکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــید................................
پاسخ:
وااااااااااااااااااااای چه مهلبووووووووووووووووووووووووووووون

تو اصن فرشته اییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بوخودا :دی