حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۲۹
مهر ۹۳

همین موقعها بود...مثل الان که یه ماهی از پاییز گذشته...هوا خیلی مطبوع بود...یکم خیس و مرطوب با یه مه غلیظ لذتبخش... برگهای زرد و رنگ و وارنگ شدۀ پارک نیاورون.. نیمکتهای نمدار.... پارک خلوتِ مه گرفته... آروووووووووووووووووم .... مطبوووووووووووووووووع .... تنها صحنۀ پاییزی ای که تو پردۀ ذهنم حک شده... انگار هواش هنوز تو ریه هام جریان داره ..اون خنکای نفوذ کنندش تو تنم میره...


سه نفری روی یه نیمکت نمدار نشسته بودیم.... پایینِ اون مهی که بالای سرمون بود... سه نفری حرف میزدیم سه نفری میخندیدیم سه نفری شکلات میخوردیم و با پاییز عشقبازی میکردیم... فقط یه حس خوب داشتیم تاااااااااااااااااااا.....................

یه غول تشن از پشت نیمکت سر در آورد با یه صدای قلمبه :|

خانم ، آقا چه نسبتی با هم دارن؟

کل قلبم ریخت پایین..... خشکم زد! تنها چیزی که الان یادمه قیافۀ معصومِ داداشممه که با اینکه اون موقع 10 ، 11 سالش بیشتر نبود ، برگشت سمتِ عقب و گفت : جناب سروان نامزدن... :| 

ما نامزد نبودیم... ما فقط دو تا دوست بودیم... نه بهتره بگم سه تا  دوست بودیم... ما فقط دوست بودیم.... هیچکار زشتی هم انجام نداده بودیم و تا آخرشم انجام ندادیم... و چرا یه دروغ باید خوشایند تر از یه حقیقتِ قشنگ باشه... چرا نباید پاییزها ، خاطره ها  و حسها زیبا بمونند..

هیچی از بقیه اش یادم نمیاد ، یادم نمیاد بعد از اون چجوری از پارک رفتیم ... چیا گفتیم ... چه حالی داشتیم ...فقط همیشه یه صحنۀ پاییزیِ دل انگیز یادم میاد که آخرش با پیدا شدنِ یه لباسِ سبزِ تیره و یه قیافۀ خشن خراب شد و با چهره و صدای معصوم و مسئولیت پذیره داداشم به خیر گذشت!

پاییز بیایدُ ابر بیایدُ باران بیایدُ دلم دوست بخواهدُ برادرم را دلتنگ باشمُ این خاطره را مزه مزه نکنم ، هه ،محاله......

موافقین ۲ مخالفین ۲ ۹۳/۰۷/۲۹
آزیتا م.ز

نظرات  (۲۵)

الهی :( این چه قالبیه اخه از این آیکون شکلکیا نداره برات اونی رو بزنم که میگه بیا بغلم
پاسخ:
خخخ شکلک نداره ولی خیلی خوبه :)
مرسی دوییدم اومدم بغلت :)
اوخــــــــــــــــی چه باحال :)
پاسخ:
:)
؟؟؟؟؟
پاسخ:
چیست؟
آخی قلبون داداشت:))
 قلبون دلت که دلتنگه:**
پاسخ:
خدا نکنه عزیزم :****
۲۹ مهر ۹۳ ، ۲۰:۱۵ مهندس جون
عکسه قشنگه من این هواها رو دوس دارم...از هوای آفتابی  متنفرم!!!
بچوک داداشت با چه جراتی گفته نامزدن خخخخخخخخخخ


پاسخ:
من هر دو رو دوس دارم هوا وقتی افتابی باشه اما خنک باشه خیلی خوبه :)
داداشم عشقه منه مرده مرد :)))
فکر کنم همه یکی دوتا از این خاطره های گند داشته باشن. یکی پاییزش خراب شده.. یکی زمستونش.. خلاصه تو یکی از فصل ها یه خاطره ی مزخرف شکل گرفته.. تف
پاسخ:
اخه میدونی این تنها خاطرهء من از پاییزه، امروز کل ارشیو عکسامو گشتم اما حتی یدونه عکسم تو ارشیوم از پاییز نیس... خیلی عجیبه من پاییز هیچوقت هیچجا نرفتم
تو که از حسای خوب مینویسی میشه ماهم حس خوب تو کامنت دونیا القا کنیم بهت؟^_^
پاسخ:
معلومه که میشه چی از این بهتر :))))
فک نمیکنم کسی متولد دهه 60 خصوصا اوایل نباشه که همچین لحظات تلخ مزه ای رو تجربه نکرده باشه
پاسخ:
من متولد اسفند ٦٥ ام البته ؛)
۲۹ مهر ۹۳ ، ۲۱:۱۶ خانم هموستات
تجربه شو دارم .عوض لذت بردن از لحظه ای که واقعا هیچ کار زشتی انجام نمیدی ودائم باید نگران یه عده آدمی باشی که حافظ امنیت ما هستن مثلا
پاسخ:
اوهوم :|
۲۹ مهر ۹۳ ، ۲۲:۰۲ ماجراهای خواستگاری
من شیطونیام بعد سنین نوجوونی شروع شد از 24 سالگی به بعد.تا الان کسی بهم گیر نداده .واسه خودمم عجیبه با اینکه زیاد بیرون رفتم.من اکثرا تو ماشین مینشستم ولی حتی تو پارکا هم کسی بهمون شک نمیکرد شاید تیپم به این خانمای سنگین میخوره کسی نمیاد اینو بگه.ولی دلهره اوره حستو درک میکنم.
پاسخ:
منم این تنها خاطره ام از این موضوعه بعد از اون دیگه هیچوقت اتفاق نیفتاد و جالب اینه که اون دوستی بی حاشیه ترین دوستیم بود ، هه
۲۹ مهر ۹۳ ، ۲۲:۴۲ مهندس جون
:))))))))))))))))))))))
پاسخ:
؛))))
منظورم این بود چرا اینقد اذیت میکنون
پاسخ:
لابد یجور آزار دارن :|
آزییییییییییییی خیلی نامردی چرا دیگه نمیای وبم (آیکون گریه هق هق ) 

:))))) 
پاسخ:
مگه تو میای؟ ؛) من از چند روز بعد از عروسیت دیگه نیومدم وبت :) میام :*
۳۰ مهر ۹۳ ، ۱۱:۴۴ مهندس بهشت
اینم با این کاراشون خو به تو چه چه نسبتی دارن والا باباشی داداششی
پاسخ:
:|
خب
میدونی  ازی ی چیزی ک خیلی دیروز حال منو خوب کرد
درست کردن این کاپ کیکا بود
ک بعد تموم شدنش چون صبح وقت نکردم برم سایت رنگی رنگی و صفه ی دسکتاپمو عوض کنم رفتم ببینم چخبره
ک یکهو اینو دیدم :)
و حالم خیلی خوب تر شد!
و اینکه یکمم درگیر باتفکراتمو خودمم بودما ک باز اینو دیدم عصن جون گرفتم
هیچی دیگه عالی!!!
عالی!
وبلاگ تو هم ک  اومدم دیدم به به پست های انرژی زا گذاشتی اصن روحم تازه شد
گفتم این تازگی روح رو با تو شریک بشم^_^
تازشم اگه دومس داری ازین کاپ کیکا میتونم برات بپزم ^_^

اینم ماچ تو :*
:*
:*
:*
:*
:*
:*
:*
:*

پاسخ:
به به ببین اینجا چه خبره:)))))))
مرسی با این انرژی پراکنیت :*
واسه من اگه میخوای چیزی درست کنی کم چرب و کم کالری ؛)))) بی زحمت
کامنتم مگه خصوصی بود آزی؟
پاسخ:
نه نبود :)
دستورشو گذاشته بودم :)
درجواب کامنت یکی از بچه ها!
اینا خیلی خوشگل شدن منتها نور خیلی بد بود الان زیاد خوشگل نیفتاد تو عکس:)
خب خامه ک نداره من شوکولاتشو دوباره بدون خامه و کره ذوب کردم ب روش بن ماری هم ذوب نکردم! با ابجوش ک شوکولات ِ زوش هم کم بشه
ی صبونه یا عصرونه ی کامله :)



آرد :2 لیوان/شکر دو لیوان/شیر 1 لیوان/بکینگ پودر اقاشق چای خوری/ روغن مایع 4 قاشق چای خوری/پودر کاکائو 2 قاشق غذاخوری (من یکم بیشترش کردم و پودر نسکافم یکم اضافه کردم)/تخم مرغ یک عدد/وانیل یک چارم قاشق چای خوری/

ببین مخلوط کردن اینا ترتیب نداره مث کیکای دیگه اما باید یچوری توازن رو برقرار کنی ک موادت یکدسته شه با هم زن ذره ذره قاطیشون کنی و خوب هم بزنی ک دون دون ارد توش نمونه

بعد چنتا فنجون بردار(ایرانی نباشه ک میترکه)چربشون کن تا نصفه فنجونا مواد رو بریز (چون پف میکنه) تو ی قابلمه تا نیمه ی ارتفاع لیوانا آب بریز لیوانا بزار توش رو حرارت ملایم بزار باشه رو گاز
دیدی داره میجوشه مث برنج دم کنشون ب دمی بزار سر قابلمه و سرشو بزن تا ی 20،30 دقیقه بزا تو دم رو حرارت ملایم باشه
بعد زیر قابلمه رو خاموش کن اما سرشو برندار!
ده دقیقه ک گذشت بعد سرقابلمه رو بردار بزار سردشه بعد کیکارو درآر از قالب و تزئینشون کن

شوکولاتم اینطوری ذوب کن:(بن ماری نمیخواد ذوب کنی)
شوکالاتو بریز تو ی شیر جوشی چیزی توش یکم آبجوش (ی کم) بریز رو گاز سریع اب میشه و یک دست! همش هم همش بزن ک ته نگیره!
دیدی روون شد زیرشو خاموش کن و داغ داغ بریز روکیکا چون اگه بمونه سفت میشه ها
پاسخ:
دستور عجیبیه خخخخخخخخخخخخخ تا حالاتو آب جوش کیک درست نکردم ولی در اسرق وقت و پس از یافتنِ فنجانهای مناسب امتحانش میکنم :))
۳۰ مهر ۹۳ ، ۱۸:۰۳ حسین ت.نیا
چقدر با احساس و لطیف...
پاسخ:
:)
۳۰ مهر ۹۳ ، ۲۱:۰۳ مهندس جون
آزیتا من فقط یه عکس از مامان بزرگم دارم مال هفت هشت سال پیش
میفرستمش

پاسخ:
همونم عالیه بفرست مرسیییییییییی
عاشق مهرم چون خدا بابک رو بهم داد،16مهر وارد پانزدهمین سال زندگی مشترکمون شدیم
پاسخ:
ایشالا به پای هم پیر شید ایشالا 100 سال با تن سالم و عشق مزید کنار هم باشید ........ منم که عاشقتونم میدونیییییییییی :************
۳۰ مهر ۹۳ ، ۲۳:۳۹ niloofar^ـــــــــــ^
ازیییییییییییییییییییییی....دلم میخواد این هوا رو...اون جادرو :( دقیقا میگفتی اروم و مطبوع حسش کردم :D _مدیونی فک کنی یکم جو دادما :)) _ اون لباس سبز رنگا همیشه قلبه ادمو میکنه در حالی که کاری نکرده باشی یابا مامانیا بابات بیرون باشی همچین با چش غره نگات میکنن قلبت میاد تو معدت :)))  من که حلالشون نمیکنم :|
پاسخ:
منم دلم میخواد نیلوووووووووووووووو
منم حلالشون نمیکنم من نفرین میکنم حتی :|
الحمدولله به خیر گذشت.
اینروزا کار از تذکر و استنطاق گذشته .اسید حرف اول رو میزنه

پاسخ:
اسید :|
مملکت  بی صاحاب
وووووووووووووی چه دستور کیک باحالی
من فردا درستش میکنم
خخخخخخخخخخخخخخ خیلی بامزه بود حال کردم
پاسخ:
درست کن عسکشم بفرست بذارم وبلاگ :))
ما هم عاشقتیم تو دخمل خودمونی
پاسخ:
ای جونم :******* عشقمید
** توی پاراگراف اول عالی صحنه رو توصیف کردی . باور کن کاملا حس کردم اونجا بودم . برگها و نیمکت و رطوبت و مه و خنکا و خلوتی و ...... . استعداد داستان نویسی و فیلم نامه نویسی هم داری ها :)
** اینکه «تنها» صحنه پاییزی حک شده توی ذهنت بوده ، به خودیِ خود ، غم انگیزه :(
** شما فقط «سه» تا دوست بودین :(
** این از همه مهمتره : « چرا یه دروغ باید خوشایندتر از یه حقیقتِ قشنگ باشه ؟ »
** «معصوم و مسئولیت پذیر» . چه صفتهای درستی واسه داداشت انتخاب کردی . خیلی مَرده . کارش درسته :)
**عکسه کار خودته آزی؟ 
** اینم بگم به نظر من که الان خوشبختانه اوضاع خیلی بهتر شده . دهه شصتی ها یه جورایی و تا حدودی «جاده صاف کن» بودند :))
پاسخ:
نه متاسفانه هر چی گشتم عکس پاییزیه کار خودم نیافتم
شاید بهتر شده باشه شاید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">