حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۰۶
آذر ۹۴

روزهای اولی که شروع کردم به نوشتن این وبلاگ حدود هفت سال پیش ، از تنهایی خودم به اینجا فرار میکردم ، از روز اول سعی کردم حرفهایی رو بنویسم که توی دنیای واقعی تو دلم تلنبار میشد یا جرات گفتنش رو نداشتم یا ترس از قضاوت شدن یا هر چیزی... از روز اول اینجا روز نوشت نبود ، زندگینامه هم نبود! بعد یواش یواش هی خصوصی خصوصی تر شد.. بجای حرفهای بی پرده شد حرفهای روزمره و معمولی ، انگار ماهیتش عوض شد.. همۀ ماهایی که وبلاگ مینویسیم ، راست و دروغ ، خیال و واقعیت ، از هر چیز که نوشتنش برامون لذت بخشه می نویسیم. از اول قرار نبود زندگی من برای کسی راز باشه ، اما مجهول موندنش یه روند بود که یادم نیست از کجا شروع شد. اصلا قرار بود اینجا برای من یه جای شخصی باشه یه جای امن واسه فریاد زدن ، اما نموند ، از اون موقع هم انگار قسمتی از زندگی من رفت پشت پرده ... 

بارها تو همین وبلاگ گفته بودم کسانی که فکر میکنن من ، آزیتا با این اخلاق و روحیه تنها موندم ، سخت در اشتباه هستن، حالا ممکنه خیلیها بیان بگن از بس که از تنهایی نالیدی همه این فکر رو کردن ! درسته مدتهای زیادی است که من احساس تنهایی میکنم و خیلی وقتهام تنهام.. یکی پرسیده بود چرا تنها سفر میری ، تنها خیلی جاها میری؟ هیچکس متعهد نشده که کیفیت و تمومِ چند و چونه زندگیِ شخصی و خانوادگیش رو توی وبلاگش جار بزنه ... شاید من دلم خواسته قسمتی از زندگیم رو اینجا نوشتم ، مقداری از اون هم دوست نداشتم توضیح بدم . مثل بیشتر شماهایی که من رو میشناسین و من حتی اسم واقعیتون رو نمیدونم یا هیچوقت از روابطت و خانوادتون چیزی نگفتین و نمیگین...

از اولشم من آدم راز داشتن و مجهول بودن نبودم، حالا تصمیم گرفتم پرده از اون قسمت مجهول موندۀ زندگیمم بردارم تا شاید این بار روانی که ایجاد شد و حتی از وبلاگم دلزده شدم کم بشه... بار روانی ای که با باز شدن وبلاگ آقای همکار برای من بیشتر شد. بله من ازدواج کردم ، سالها پیش ازدواج کردم با همین آقای همکاری که بعضیاتون ازش متنفرید و بعضیاتون خیلی دوسش دارید. ما با عشق ازدواج کردیم و تنها چیزی که باعث ادامۀ زندگیمون تا همین حالا هم شده عشق بوده!  حتی اگه گاهی بال و پرش سوخته یا دلش صد تیکه شده اما هنوز زنده است... عشق ما هنوز نفس میکشه...حتی اگه زخمی حتی اگه خسته...

همین چند ساعت پیش یه پست گذاشتم اینستاگرام و توش نوشتم که ما زن و شوهریم ! خیلی ها خوشحال شدن خیلیها هم لابد شوکه شدن ، خیلیها لابد باور هم نکردن .. شاید فراز و نشیب زندگی ما بیشتر از زندگیهای معمولی بوده و هست اما امیدوارم امروز نقطۀ عطفی بشه چه برای زندگی خودمون چه برای همۀ اونایی که خودشون میدونن ، چطور اومدن دانسته یا ندانسته ، خواسته یا ناخواسته وارد حریم خصوصی زندگی من شدن...وبلاگها فقط قسمتی از نویسندۀ خود هستند. نه تمام آنچه که هست. 

این روزها دنیای مجازی ، جایی شده تا ما زندگی خصوصیمون رو باهم قسمت کنیم البته تا اونجایی که دلمون میخواد ، هیچ کجا نوشته نشده که موظف هستیم همۀ زندگیمون رو برای دیگران توضیح بدیم . بهتر سوالهای توی ذهنمون رو که دونستنشون هیچ سودی برامون نداره ، پیش خودمون نگه داریم و با پرسیدنشون دیگران رو هم آزار ندیم ، و در اخر...

 

زندگی 

.

.

.

.

.

.

.

.

مانند رویای نوجوانی ما نبود. 

بالا و پایین بود. تلخ و شیرین شد. قهر و آشتی بود.

زندگی دشتی لطیف نبود ، دریایی متلاطم بود .

امروز سالگردی نیست، روز خاصی نیست،

امروز فقط روزی است که خوشحالم سخت و آسان هنوز کنارت هستم هنوز کنارم هستی.

تو که خوب باشی دنیا جای قشنگتری است.

 

موافقین ۹ مخالفین ۱ ۹۴/۰۹/۰۶
آزیتا م.ز

نظرات  (۶۳)

۰۶ آذر ۹۴ ، ۰۷:۳۶ کرگدن آبی
و یه مثل قدیمی هم هست که میگه:
تا کور شود، پودر شود هرآنکس که نتواند دید!
زندگیتون پر عشق و شادی :)
پاسخ:
ممنون کرگدن مهربون :))
"زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم."
(سهراب سپهری).

زندگی تان مستدام با همراهی عشق. 
خیلی خوشحالم که با عشق زندگی میکنی و بهش باور داری و تجربه کردی و میکنی و خواهی کرد. 

پاسخ:
مرسی از شعر قشنگ و بجایی که نوشتی :)

ممنون ، خودمم خوشحالم که داشتمش هر چند گاهی احساس شکست توش کردم ولی همین که بوده و هستحس خوبیهههه :))
چند وقت پیش بود که من جایی به جمعی از دوستام گفتم درسته که گاهی تلخی هایی از عشق هست که آدم رو رنج میده اما عشق دلنشین و تجربه اش خوبه حتی اگه یه سوراخ تو قلبت جا بذاره ... و چقدر خووبه که تو هم چند ساله که عشق رو تجربه میکنی هر چند اگر گاهی از کم بودنش یا کیفیتش شاکی بودی 
آقای همکار اگه اینجا حضور داری ، از همین تریبون بهت هشداااااااااار میدم که بیشتر تر هوای آزی ما رو داشته باش و گرنه با جمع بی حفاظیا طرف میشی ؛)))
حالا خود دانی ....
پاسخ:
امیدوارم تهدید شما دوست عزیز حسابی کار ساز بیفته :)))))

منم برای تو زندگی کنار از عشق ارزو میکنم :*
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
تبریک...تبریک...تبرررریک
با آرزوی خوشبختی برای شما...
پ* **** ** ****** *********** ***************** ****د...خخخخ
پاسخ:
مچکرم 

و از اونجایی که اصلا دنبال شر نمیگردم و حوصله حرف و سخن ندارم مجبور شدم قسمتی از کامنتت رو سانسور کنم ، باشد که بیخیال جزئیات شوید :))))
امیدوارم به این وسیله کون بعضی ها از زندگی شما جمع بشه!
پاسخ:
:))))

میگم قبلا ها یکم مودب تر نبودی
هدف فقط تبریک بود نه وارد جزئیات شدن...زندگی شخصی شماست و فقط ب شما مربوطه...
ب هر حال لحظات شادی رو در کنار شما داشتیم پس قطعاااا خوشبختی و شاد بودن شما آرزوی ماست..
پاسخ:
ممنونم :) 

اینجا هم بدون بودن شماها معنایی نداره :)
kheili por rooo va dorogh gooii bekhoda
ma ke az roze aval goftim hamegi hads zadim hamin aghaye hamkare in to bodi ke ketman mikardio migofti na


khosham miad az khodam ke az avalesham doros hads zadam
khob masalan ke chi??!!mese makhareha dokhtare gonde bachbazi...na aghaye hamkar shoare man nis...eyne bache ha
az avalesham hameye raftar va sakanatet eyne bacheha bode
in hame zano mard daran aghd mikonan shoma ham saresh
fek kardi beradpito anjeliana joli hastin
ke injori ghayembashak bazi mikoni...hmae mokhatebat hadseshon be hamin hamkaret bod...into bodi ke ye omr melato sare kar gozashti
بی شعوری دیگه چون سطح فکرت برابر با همون وضعیت مالی که دارین توش زندگی میکنید
پاسخ:
اگه قرار کسی بچه و پررو و بی شعور باشه ، این رو میشه از روی کامنت و طرز فکر و لحن شما فهمید که کی بیشتر این خصوصیات رو داره ! 
اگه نگفتم به خودم و شرایطم مربوط بوده اگرم انکار کردم لابد دلیلی براش داشتم که اونم بازم به شما مربوط نیست... 

چقد واسم جالبه که بعضیها از فرط بیکاری و بی عاری حتی وضعیت مالی نویسنده یه وبلاگم بررسی میکنن و فکر میکنن همهء امور زندگی یه نفر به شخص شخیصشون ربط داره ! 
راستش من اول شنیدم باور نکردم :))
ولی عشق مهمترین دلیل برای زندگی
ایشالله زندگیتون پر عشق باشه و مطمئنم هست ^-^
پاسخ:
ممنونم :))
dar zemn hich tahado nadashti hamechizeto ebgi vali hich haghi nadashti mardomo sare kar bezari va dorogh begi bedon ba goftane in dastan kheiliaro az khodet motenafer kardi liaghatet hamin adame marize
پاسخ:
اونایی که قرار از من متنفر بشن همون بهتر که بشن و اینجا دور و بر من نباشن 

یکی پنجرهء اینجا رو باز کنه بوی سوختگیه بعضیا که جرات هم ندارن با اسم خودشون کامنت بذارن بره بیرون 

شوهر منم اگه مریضه یا هر مشکل دیگه ای داره به خودم و خودش مربوطه شما برو خود را باش که مثل اینکه اوضات خیلی خیطه..
واقعن سوپرایز بودش این پست!من که هنوزم شوکه م:)
نمیدوم چجوری شد که اومدم وبلاگت.فک کنم لینک یکی از وبلاگایی بود که میخوندم والبته الانم شده تنها وبلاگی که میخونم!اونای دیگه دیگه نمینویسن.خودمم خیلی وقته نمینویسم.کلن نوشتنو که بلد نیستم.
البته من یه بار ازت پرسیده بودم که تنهای مسافرت میری یا نه.هیچ وقت قصد ناراحت کردنتو نداشتم فقط دلم میخواست مثل تو باشم و تنهایی همه جا برم:)
درباره این پستتم فقط میگم به نظرم خوشحالی و حالت خوبه.امیدوارم که همیشه خوشحال بمونی:)
پاسخ:
مچکرم که منو میخونی 
و اینکه اره یادمه پرسیدی اون سوال مشکلی نداشت که :) 
ایشالا که تو هم همش بری سفرهای خوب
مرسی :*
منم خعلی شوکه شدم
اصن همه کارات مجردی بود، غذاهات، سفرهات، حرفااااات، از دست شما
تازه یه دکتری اینجا خاستگار نبود که با آقای همکار بهش فحش میدادیم؟ 😀 ای بابا، شاد و خوشحال باشید دو تایی همیشه😘
پاسخ:
خب درسته من خیلی وقتها تنهام گفتم که شاید از اول هم همین موضوع باعث بود که چیزی نگفتم و اینقد کش اومد تا اینکه حرف و سخن بیجا از توش در بیاد 
ممنونم :))
تبریک ازی جون.اقای همکار به شما هم تبریک میگم.هردوتون خوش فلب ومهربونید.بهترینها رابراتون ارزو میکنم.
پاسخ:
ممنون از تو هستی جان :))
این که زندگی شخصیت به کسی ربطی نداره کاملا درسته اما شاید اگه زودتر میگفتی به قول خودت بار روانی ایجاد نمیشد.هرچند حدسش مشکل نبود:D

با این که شناختم از دوتاتون در حد همین وبلاگا بود ولی میشد فهمید چقد عشقتون عمیقه وچقد به هم میاید برای همین روز آخر تو وبلاگ آقای همکار کامنت گذاشتم براشون که نمیتونه این رابطه رو تموم کنه 

خیلییی خوشحال شدم که این پستو گذاشتی آزی جون
روزای خوبتون مستدام عزیزم:***
پاسخ:
من با خواسته قلبی خودم این مسئله رو ناگفته نذاشته بودم ، مشکلات و دلایلی بود که تا الان اینجوری پیش رفت وگرنه خودم خیلی خیلی زودتر از این حرفها دلم میخواست که بگم

ممنونم از کامنت خوبت، هر چند نمیدونم شما کدوم یه دوستی ؟ 
اون چیزمغزی که کامنت گذاشته اون بالا چرا عصبانیه؟! چرا ناراحته؟ آدم حس میکنه با این پستی که گذاشتی *ونش جر خورده یه جورایی! خخخ

پاسخ:
پس حس من غلط نبود شمام همین حس رو دارید ؟ :)))))))) بیچاره خیلی دردش اومده :))))
من خاموش اینجا رو میخوندم عزیزم،البته فک کنم یه بار یه کامنت خصوصی گذاشتم برات
پاسخ:
اها :)
۰۶ آذر ۹۴ ، ۱۹:۱۵ مامان علی
پستت خیلی تامل برانگیز بود...
راستس به آقای همکار بوگو قرار بود شخصیت منو هم بگه تو اون پستش! که وبلاگش ترکید😁
ان شالله که خوشبخت باشین همیشه🌷🌷🌷
پاسخ:
میگم خیلی جدی نگیر مگه همکار روانشناسه که اینقد رو شخصیت شناسیش حساب کردی؟ :)))))))

ممنون
چه همه رو شوک زده کردی.منکه باورم نمیشه.از اقای همکارم خیلی ناراحت شدم که اینقدر تو رو تنهات گذاشته.چقدرم بهم میاین.ایشالا مشکلات زندگیتون حل بشه و بیشتر با هم باشید
پاسخ:
تنهایی من مثنوی هفتاد منه ... 
مچکرم ، ایشالا
آخه دختر من به تو چی بگم؟آدم شوهرشو میاره وبش بعد وبلاگ واسش میسازه که با دخترا اشنا بشه؟روش حساس نیستی؟
پاسخ:
بهتره کلا راجع به این موضوع چیزی نگم :|
وا کنییییییییییید اون پنجره هارو که بوی گند ass سوخته میاد:)))))))))))))
آیکون اسفند دود کردن و بترکه چشم حسود^___-
پاسخ:
دیوونه :))) ترکیب اختراعیه تو حلقم 
۰۶ آذر ۹۴ ، ۲۳:۱۹ مهران مهرگان
 سلام
عجب پست غافلگیر کننده ای بود. ایشالا به پای هم پیر شین :)
ای کاش یک کم عقب تر می رفتید اون شمعدون خوشگل ها هم تو عکس می افتاد :)))

پاسخ:
سلام
عکس خیلی خیلی با عجله ایه اصلا حواسم به شمعدونها نبوده :)
:)  ارزوهامونو بلند بلند بگیم واستون؟
ارزو ..... برایشما :)
پاسخ:
چرا ارزوی جاخالی دادی واسمون ؟ :)))
خب برم پست رو بخونم :)))) و بعد کامنت بزارم :)))
پاسخ:
منتظر کامنت بودم پس ؟
آقای همکار که گفته بودن متاهل هستن.شما این رو تو اینستاگرام گفتین باور نکردن؟:/
عجب!
کلا همیشه بخش های مهمی از زندگی بلاگرا از دید مخاطبانشون مخفی برای همینه که ممکنه بی رحمانه قضاوت بشن.همه ما کم و بیش طعم تلخ این جور قضاوت ها رو چشیدیم و بدتر اینکه با این حال همیشه آماده ایم برای قضاوت کردن:)
خداوند به زندگی تون برکت بده.هیچ چیز به اندازه یک عشق واقعی نمی تونه کشتی زندگی رو به ساحل برسونه.این فراز و نشیب ها تو زندگی همه کم و بیش هست مهم همان در کنار هم بودنه:)))
امیدوارم همیشه زندگیتون توی همین نقطه اوج قرار بگیره و فراموش نکنید که چقدر بهم نیازمندید و قدمت عشقتون رو که بهش اصالت داده همیشه در یادتون ماندگار باشه
چقد حرف زدم:/
دیگه همینا دیگه:))

پاسخ:
مننونم از حرفهای خیلی قشنگت :) 
منم امیدوارم که مخاطبهای خوبم منو ببخشن 
تو خونه ی ما با باز شدن صفحه اینستای من جیغ و دادی راه افتاد که بیا و ببین هممون از ته دل برای خوشبختیت دعا کردیم .
برات یه دنیا آرامش و آسایش آرزومندم .
پاسخ:
ممنونم حیران جونم ... امیدوارم جواب همهء کامنتهای خصوصی ای که گذاشتی و من بی جواب گذاشتم یهو گرفته باشی 
خیلی ممنونم که همیشه هستی هر چند دورادور :*
سلام ازی جوون خیلی خوشحالم که تنها نیستی ولی همیشه فکر میکردم یکی رو میخوایی که نمیتونی بهش برسی 😂😂😂از یه طرفم شده بوودی یه اسطوره ای که اشکال نداره اگه ادم تو زندگی همدم نداره ،میتونه شاد باشه میتونه مسافرت بره و خلاصه یجوورایی همدردی ولی امیدوار م سالیان سال در کنار همسرت خوب و خوش باشی  در کل وبلاگت به اون روزای شاد قدیم برگرده که حسابی خنده رو لب همه میاره.منو بگو که روز تولدت برات دعا کردم شوهر کنی خخخخ راستی دیگه دراینده  باید یه موضوع بزنی خاطرات زن و شوهری با اقای همکار 😘😘😘😘😘😘
پاسخ:
اسطوره ها همیشه یه روزی در نظر مردم میشکنن خوبه که منم شکستم چون واقعا اسطوره ای در کار نیست ، البته من واقعا در بیشتر مواقع زندگیم تنهام و تو این قسمت دروغی نگفتم اما به هر حال ازدواج کردم ، ازدواجی که شبیه هیچکدوم از ازدواجهای دیگه نیست اما ایمان دارم ادم حتی اگه تنها باشه میتونه شاد باشه حتی شادتر از یه ادم که تنها نیست اما بیشتر مواقع تنهاست :)))
ازی خوشگله مبارکه. ایشالله به پای هم پیر شید.
پاسخ:
ممنونم :)
اینکه شما زندگیه خصوصیت به خودت ربط داره کاملا درسته و درش حرفی نیست اما به نظرت این درسته یکی یه عمر خودشو مجرد جا بزنه و یهو بیاد بگه متاهلم؟اینکه مخاطبانتو بی ارزش فرض کنی و اینقدر راحت دروغ بگی خوبه به نظرت؟
راست میگن به دنیای مجازی نمیشه اعتماد کرد.
پاسخ:
نه درست نیست منم گفتم این روند معیوب از یه جایی شروع شد و به دلایلی که اصلا خوشایند من نبود ادامه پیدا کرد ...متاسفانه همونقدر که ممکنه این حرکت من برای شما آزار دهنده بوده باشه برای خودمم بوده شایدم حتی بیشتر ! کسایی که منو خوب میشناسن میدونن که چقدر از دروغ و زندگی در ابهام بیزارم و واقعا از این بابت متاسفم . و اینکه شما بگی اینقدر راحت دروغ بگی قضاوت خوبی نیست ، اونقدر برام سخت بود که هر بار زجر میکشیدم ، اگر برام راحت بود همچنان ادامه میدادم و اینقدر هم وجهه خودم رو خراب نمیکردم یا میومدم میگفتم تازه ازدواج کردم یا هر چی ...
الانم بخاطر اینکه بقول شما یه عممممممر دروغ گفتم معذرت میخوام
راستش خبرتون  برام عجیب و شوک آور  و سوال ایجاد کنه  ولی شما رو همیشه دوست داشتم و دارم چون متفاوت بودی و وقتی بهش فکر می کنم می بینم  این خبر تغییری از شخصیتی که من از آزی ساختم و البته شاید به حقیقت بی ربط باشه نمیده. شما از نظر من دختری هستی که می دونی چی می خوای و با خودت بی رحمانه صادقی.
امیدورام آرامش همراه همیشگیتون باشه.
پاسخ:
ممنونم که منو دوست داری و خوشحالم که این نظر رو داری چون در حقیقت من تغییری نکردم من همون ادم قبلی ام واقعا
میدونم چی میخوام اما همیشه خرما بر نخیل و دست ما کوتاه است :)))
سلام آزی جون 
 با دیدن عکست خیلی خوشحال شدم
عکسهای دونفره خندان بهترین عکسهای دنیان
باهات موافقم قرار نیست همه چیز گفته بشه یا وظیفه ای در قبالش نیست . ما با نوشته هامون تصویری تو ذهن بقیه حک میکنیم که مخاطب بر اساس زندگی و تجربه های خودش از نویسنده تصویر سازی میکنه. نمیدونم از کامنتم دلخور شده بودی یا نه. که امیدوارم اینطور نباشه. چون واقعا هدفم سوال پرسیدن و کنجکاوی نبود. داشتم دلایل تصویرسازی ذهنیم رو برات میگفتم. توضیح دادن این چیزا و رفع سوء تفاهمها واسه من کار خیلی سختیه. نوشته ها که جون ندارن منم نویسنده خوبی نیستم بتونم حس واقعیم رو بگم . 
متن " زندگی مانند رویای نوجوانی ما نبود"  خیلی قشنگ و تاثیرگذار بود. برات روزهای آروم و پر از اتفاقات خوب آرزو میکنم.
پاسخ:
نه عزیزم اصلا از کامنتت ناراحت نشده بودم این طبیعی که این سوالها تو ذهن هر کسی شکل بگیره ولی دلائل تنها بودن من در بیشتر مواقع اونقد پیچیده و ریشه دار و مزخرفه که اصلا گفتن نداره .
به هر حال اگه ازرده خاطرت کردم معذرت میخوام :*

مرسی :*
من مدت کمی هست که اینجا رو می خونم برای همین در جریان نیستم چرا همه تعجب کردن، ایشون همون آقای همکار هستن که وبلاگشون یهو ناپدید شد؟
ضایعه اگه حالا که چندسال از ازدواجتون گذشته ما تبریک بگیم؟ ؛)
برای هردوتون آرزوی خوشبختی سلامتی و شادی دارم^_^
پاسخ:
بله 

والا خیلی تبریک گفتن  اشکال نداره :))))

ممنونم
امان از قضاوت
یه وقتایی نا خواسته از کامنتا و مخاطبا به خود سانسوری میرسیم
البته یه وقتاییم این سوالات کنجکاوانه از روی حس صمیمیته و نگارنی شاید
ولی خو
امان از قضاوت

موفقیات شوما آرزوی موست :)

شادزیو
پاسخ:
ممنون و مچکرم همچنین شما :)

سلام آزی جون

تبریییییک میگم ایشالا همیشه شاد و خوشبخت باشید :)

راستی به آقای همکار هم بگم که ماشالا خیلی خوش شانس بوده که دختر به این خوبی و خوشگلی نصیبش شده ;)

پاسخ:
اونکه اصن خرشانس بوده :)))))
خواهش میکنم
ولی یه ذره فکر کردی شاید یکی اینجا عاشقت شده باشه و بعد اینو بفهمه
آخه چرا با احساس مخاطبات بازی میکنی؟
حالا واسه اینکه جبران کنی بیا یکم از زندگی متاهلیتم بنویس.شخصیت آقای همکار هم دروغی بود یا بقیه چیزا راسته؟
پاسخ:
:| در این مورد حرفی ندارم

نه چیزی دروغی نبود ... زندگی من تمومش همینه که تو وبلاگ نوشتم متاهلی و مجردی نداره اصن . من هر حسی داشتم نوشتم هر تجربه ای هم داشتم همینطور
سلام خیلی خوشحال شدم انشالله خوشبخت کنار هم زندگی کنید ،من دو بار خوشحال  شدم یه بار بخاطر اینکه متاهلی و تنها نیستی  ویک بار هم  خوشحال شدم که  با اقای همکار که راحت حرف میزدی همسرت بود خلاصه خوشبخت باشید با گذشت و محبت زندگیتون سپری شه
پاسخ:
مچکرم
شما هم ایشالا زندگی خوبی داشته باشید
دوباره سلام
ما که در اینستاگرام به شما تبریک گفتیم، اینجا هم تبریک میگیم.
در مورد مطالب اشاره شده (در پستتون)  برای من هم سواله که چرا اینقدر زندگی خصوصی دیگران برای عده ای جالب و موضوع بحث و قضاوته....نمیدونم اگه این قضاوت کردنو (قضاوتی که ربطی به ما نداره و در جایگاهش نیستیم) از فرهنگ عمومی بذاریم کنار آسمون به زمین میاد؟
راستش به نظر من خیلی به برخی کامنتها توجه نکن، مهم نیست.
در مورد آدمها و زندگی خصوصیشون حتی اونهایی که از نزدیک طرفو میشناسند هم گاهی نمیتونن قضاوت کنند، چه رسد به کسانی که نمیشناسند و فقط برخی نوشته های آنها را خوانده اند ؛ قضاوت در مورد تنهایی هم که جای خود دارد.
به نظر من هر کسی درجه ای از تنهایی در درون خود دارد، این درجه تنهایی یک حد پایینی دارد اما حد بالای آن تابع بسیاری از مسایل است که به زندگی خوصی فرد مربوط است.
بگذریم.
آرامش، شادی ، تن درستی و برکت برای شما و زندگیتان آرزو می کنم.

پاسخ:
ممون بخاطر تبریک هم اونجا هم اینجا ...
خوب بود که همهء ما بتونیم این مسئله رو مثل شما درک کنیم  
برای شما و همسرتونم یه عالمه ارزوهای خوب :)
امیدوارم زندگی خوبی کنار هم بسازید
تو حق داری هرطور که دلت میخواد بنویسی
دوستت دارم آزی:*
پاسخ:
ممنونم
مرسیییی خیلی به من لطف داری چقد کامنتت انرژی داشت هر چند کوتاه بود :)
ینی بهترین پستی که میتونسدی بذاری همین پست بود آزی:)))
وشدیدا و عمیقااااااااا با کامنت7660 موافقم اصن یوضییییییییییی خخخD=
الهی که همیشه عاشقو شاد باشین عزیزممممممممم^_^*



+کامنت خارجیگینیه ترسویی که اسمتم ننوشتی!خدایی خیلی بیکاری و خوشحالم که داری میسوزی:| [ایکون پنجره کمه درو هم بازکنین دودش غلیظه خخخ]
پاسخ:
مرسی خانم کم پیدا ، دوست قدیمی :*
ایشالا تو هم همیشه در کنار وعزت شاد و خوشبخت باشی
:)))))
الان اینایی که میان میگن دورغ گفتی یا سرکارمون گذاشتی مگه نون بگیره تو بودن آخه؟؟؟ مثلا تو متاهل نباشی یا باشی به کسی چه آخهههههههه :||||


من وقتی پستت رو یدم ری اکشنم اینجوری بود: واااااااااااااااااااااااااااااات؟؟؟؟ :)))))))))) با یه لبخند گندهههههه :)))
نمیدونم چرا ولی بامزه ست به نظرم اصلا و چه طاقتی داشتی تو آزی که نگفتی اصلا هیچ وقت :) من خودم هیچ وقت نمیتونم از کسی چیزی رو بپرسم که دونستنش برا زندگی من فرق نمیکنه... یادته برامی ه بار حرف زدی و داشتی توی یه موضوعی راهنماییم میکردی؟؟ منم دوست داشتم بدونم قصه ی تورو ولی خب میگفتم چه فرقی داره واقعا...

آزی به دل نگیر حرفای آدمای عجیب رو اینجا.. من از ته دلم برات آروزی خوشبختی و آرامش میکنم، چه فرقی داره با کی و کجا و چجوری... تو همیشه خوش قلبی و واسه بقیه خوب میخوای، و همین معیار خوبیه...
پاسخ:
همش دنبال یه واژه بودم ، نون بگیر رو خوب اومدی :))))
اره اتفاقا یادمه ، البته تو نخواستی یا هرچی که ما بیشتر از این باهم دوست بشیم وگرنه خیلی زودتر از اینا این موضوع رو میفهمیدی مثل همه دوستهای دیگه ام که در جریان بودن :))) 

قربون تو منم برای تو و زندگیت کلی ارزوی خوب دارم :*
خدایا به ازیتا و اقای همکار فرزند صالح و سالم عنایت بفرما 
پاسخ:
اول باید عقل بده بعد فرزند :))))
سلام بانو .
روی صحبتم فعلا با شما نیست ، با کسانیه که شمارو متهم میکنن به دروغگویی و پنهونکاری و ...
صدالبته من وکیل مدافع شما نیستم و به من هم ربطی نداره که در مورد شما جواب کسی رو بدم ..غرض فقط یه اظهار نظر و چند سوال ساده اس .

دوستان منتقد و معترض !!!

اینکه آزیتای ما یه روز یهویی از راه میرسه و میگه من متاهلم ، چندسال پیش ازدواج کرده بودم ، هنوز کنار یه نفر با عشق زندگی میکنم ، این عشق با همه آسیب دیدگیش هنوز زنده اس و .... خیلی ناراحت کننده اس !!!!؟؟؟؟
الان اذیتین که یه نفر زجر نمیکشه !!!!؟؟؟؟
با تنها نبودن ملّت مشکل دارین !؟
تو دنیایی که اسمش روشه (مجازی)دنبال حریم خصوصی مردم میگردین ؟
تمام افراد خانواده و دوستان شما در دنیای واقعی ، با وجود مواجهه ها و ملاقاتها و مکالمات مکرر ، از همه اسرار و ناگفته ها و شخصیّات زندگی شما باخبرن ؟ ایولّا بابا
بماند ... یه سوال دیگه
یادتون نمیاد از عکسی که آزیتای عزیز با برادرش و آقای همکار منتشر کرد ؟
لزوماً همه چیو باید بِجَوَن بریزن تو حلق آدم ؟
من جای شما بودم (با فرض اطمینان از دروغ گفتن ایشون) میگفتم  :
"خداکنه این دروغ ، راست باشه"
عزّت زیاد

پاسخ:
البته هر کسی حق داره نظرش رو بده اما بعضیها نظر دادن رو با بی احترامی کردن اشتباه میگیرن! به هر حال مچکرم از اینکه نقش وکیل مدافع رو به خوبی إیفا کردید :))))
و فقط یک آرزو برای شما بانو :

" شب عشقتون سَحَر نشه".

 حُسن ختام عرایضم :

من بعد " آقای همکار" رو " آقای همراه " صدا میکنم .

آقای همراه برقرار باشید


پاسخ:
ممنونم شما لطف دارید

آقای همراه هم اسم قشنگیه
سلام.آرزوی خوشبختی.ولی واقعا بعیده ازشما تو قرن 21وبااین سطح تحصیلات خیانت های مکرر اسمش رو میزارید عشق!آدم یاد زنهای زجر کشیده 50سال پیش که به حقوق خودشون آگاهی نداشتن و میسوختن میفته.خیانت تا این حد هیچ کجا اسمش عشق نیست.وقتی نظرات باز هستش هرکسی نظرشو میزاره معرکه نیست  جای تبادل نظرهستش مگر اینکه شما فقط به فکر تایید خودتون باشید.
پاسخ:
سلام 
به هر حال هیچکسی تو زندگی دیگری نیست و تا با تموم وجود توی جایگاه اون نباشه و به همهء جزئیات واقف ، نمیتونه حکم صادر کنه! 
نظرات بازه نظر دادن هم آزاده. دنبال تایید شدن هم اصلا و ابدا نیستم اما فحاشی کردن و بی احترامی با نظر دادن متفاوته.
ممنون از نظر شما
۰۸ آذر ۹۴ ، ۱۵:۵۳ وکیل مدافع آقای همکار
درسته که آقای همکار خیانت میکنه ولی همینکه آزی با این سطح زیبایی و فرهنگ و هنرمندی هنوز کنارشه نشون میده آقای همکار یه ویژگی هایی داره که یک بیماری نمیتونه خدشه ای در عشقش وارد کنه. واسه یکی مثل آزی اونقدر شرایط فراهم هست هر موقع اراده کنه از پیش آقای همکار بره ولی این ارزشمندی آقای همکاره که مانع شده.
اون کسی هم که میاد اینجا میگه سطح فرهنگت مثل سطح مالی زندگیته باید بپرسم سطح مالی خوب یعنی چی؟ والا تا اونجایی که من وبلاگ های شما و آقای همکار رو خوندم و تا اونجایی که ساعت های طلای آقای همکار و پروازهای تفریحیش با هواپیماهای دو نفره رو یادم میاد و سفر پشت سفر های شما و خونه چندین و چند خوابه آقای همکار و ... یعنی کمه؟ والا تو وبلاگش جایزه میداد ۲۰۰ هزار تومن ۳۰۰ هزار تومن که نشون میداد خیلی لارجه و پول واسش مهم نیست. مطمینم که خیلی چیزها هم ننوشتید! با این حرف اون کامنت گذار حسابی قدرت فهمش واسم زیر سوال رفت! عقده مالی داشته که اینجوری نیش و کنایه زده.
آقای همکار اگر مریضه لابد یه چی داره که این همه دختر دور و برش هستند و لابد یه چیزی هست که از بین همه اونا چسبیده به آزی و ولش هم نمیکنه.
خیلی منتظرم خود آقای همکار بیاد جواب بده ولی نمیدونم چرا سکوت کرده. شاید حتی ارزش جواب دادن هم نداره این حرف های ما واسش.
پاسخ:
چه دادگاهی شده ، همینجور وکیل مدافع وارد میشه :)))

خب به نظر من که بهترین جواب ابلهان  خاموشی ، اون دو تا کامنت هم حقیقتا میخواستم بی جواب بذارم ولی دیدم تو وبلاگم رسم نیست کامنت بی جواب تایید بشه یا همه جواب دار یا همه بی جواب! واسه همین یه جواب مختصری دادم که متوجه شدم عقده و درده طرف بیشتر از این حرفهاست حالا شما هم لطف کردی اومدین جواب دادین

اما در مورد پاراگراف یکی مونده به اخر کامنتتون باید بگم که این همه دختر غلط کردن دور و برشن ! زین پس با خودم طرفن ! تموم ! اون هم فقط مرگه که چاره نداره وگرنه بیماری که نباید تا اابد کِش بیاد
۰۸ آذر ۹۴ ، ۱۶:۵۵ فیروزه ای
سلام :)
بعد از مدتها پنل وبلاگمو باز کردم و اولین وبلاگی که دیدم همینجاس

زندگی مشترک برای ارامش دوطرفه، الهی زندگیتون پر از ارامش
از نزدیک کربلا براتون انرژی مثبت و دعاهای خوب خوب میفرستم :))
بضاعتم در همین حده :*
پاسخ:
اتفاقا بیشترین چیزی که بهش احتیاج داریم دعاست ، ممنونم ازت
ایشالا سالیان سال درکنار هم به خوبی وخوشی زندگی کنید :)
توی مخاطبای هروبلاگی یه چندتا آدم فوضول وجود داره
بیخیال آزی جان :))
پاسخ:
مرسی ریان جان :)
سلام
وبلاگتون را حدود 2 سال می خوونم.
خوشحال شدم و بهتون تبریک می گم .
خدا را شکر

پاسخ:
جز خاموشهای پر و پا قرص هستید پس :)))

ممنونم
شما قبلا هم یه پست گذاشته بودین درباره رفتنتون به جنوب که همسرتون شب قبلش رفت شما فردا با هواپیما....
یادمه تو اون پست هم یه عده اومدن گفتن شما دور ازجون دروغگویین مخفی کاری کردین
مثلا انگار به ما باید اینجا جواب پس بدین
واستون آرزوی بهترین هارو دارم در کنار آقای همسر
پاسخ:
اره ... از بزرگتن انتظار شفاف سازی ندارن اینقدی که از ما داشتن :)))))

ممنونم همچنین ارزوهای خوب برای شما
ای بابا یعنی اینقدر سخته دو نفر رو در کنار هم دیدن!! اینقدر سخته دستشون به کامنت تبریک و یا آرزوی خوشبختی اگه نمیره کلا سرشونو بنداز برن پی کارشون!!
آخه چرا اینقدر قیل و قال!! 

پاسخ:
دیگه عب نداره ، بعضیها کلا دوست دارن اینجوری باشن الانم تعدادشون زیاد نیست من بیشتر از اینها منتظر اینجور کامنتها بودم :))
وای آزی جان.... منم شوکه شدم. یه مدتی بود بخاطر مشغله زیاد وبلاگت نیومدم.  پست آخر هم دیرتر از بقیه خوندم! ;) فکر میکنم مطالبتو مداوم دنبال نکردم اما من ک حدسی راجب تو و آقای همکار نزدم. یعنی واقعا فکر میکردم شما دوستید. اما خوشحالم عشقت رو در کنارت داری. لیاقتت بهترینهاست عزیزم. تو هنوز همون آزی قوی و مهربون مایی. لطفا باش همینجا. شاد باشید. 
پاسخ:
خوشحالم که با وجود مشغله هنوز منو فراموش نکردی ، ممنونم ...تا وقتی شما خوبان باشید منم هستم :*
پس خانوم خوشگله شما بودی؟؟عه عه عه :)))
اقا مبارکه..دس دس دس.. حالا همه برعکس :دی
پاسخ:
خخخخخ اره :))))


مبارکه (حالابعد چندسال خخخخ)
کاملا مشخص بود ارتباطی دارید بخصوص تو اون فایل های صوتی 

اما من یه کم تفکراتم منفی  بود مثلا در حد ازدواج سفید شاید م ناشی از نوع پست های آقای همکار بود (خلاصه حلال کنید)

هروقت پست های آقای همکار رو می خوندم  دلم برا همسر آینده ش می سوخت 
البته منتظر بودم آقای همکار که توفاز مانیکه حالا خواب زمستانیش (فاز دپرسیوش )کی آغاز می شه که متاسفانه بلاک کرد
خلاصه اگه نوشته های همسرت واقعیت داشته باشه خدا صبرت بده
پاسخ:
هنوزم دلت برای من بسوزه بخدا گناه دارم :)))))
متاسفانه فاز مانیک و دپرشن رو توما داره اینجوری میشه که میشه یه مانیک بداخلاق زود عصبانی شونده :'(( هق هق

سلام مجدد راستی نکفتی بچه مچه دارید یا نه
پاسخ:
نخیر بچه ندارم... 
۰۹ آذر ۹۴ ، ۲۲:۵۱ هولدن کالفیلد
من همینجوری دور همی حدس میزنم از شما کوچکتر باشم، به عنوان برادر کوچکترتون از من بپذیرید، جواب هر کامنتی با هر محتوایی رو ندید! شان شما بیشتر از اینهاست! خیلی بیشتر!
من که خواننده ثابتتون نیستم، برام هم واقعیتش مهم نیست کی مجرده کی متاهل! اما چون به تاهل میل دارم :)) خوشحال شدم!
اینم همینجوری بگم، در مورد شخص شما نیست، در مورد همه ما بلاگرهاست، ما دقیقا چون خودمون تعیین میکنیم کی در موردمون چی رو بدونه، حق نداریم از "اون چیزی که دیگران در مورد ما فکر میکنن" ناراحت بشیم! و این کاملا متفاوته از سرک کشیدن و فضولی کردن، همه ما حق داریم از حریم خصوصیمون محافظت کنیم!
و این بود انشای من! :دی
پاسخ:
ممنون از کامنتتون ... منم خیلی وقتها پاسخ نمیدم یا اونی که لایق طرفه نمیدم ، به هر حال اینجور کامنتها رو به هیچجا حساب نمیکنم

درسته من از اینکه طرف در خوردم چی فکر میکنه ناراحت نمیشم و برام مهم نیس اما کسی حق نداره بلاگری رو محکوم کنه که چرا اینو گفتی اونو نگفتی یا هر چی
پ تو شبه جمه ها شوره بسر بودی و ب ما نگفدی؟!خخخخخخخخخخخخخ

پاسخ:
تو هنوز سوزنت رو این موضوع گیر کرده؟؟؟؟ 

فکر نمیکردم هنوز این ورا باشی :)) اسمت رو دیدم تعجب کردم
عزیزم امیدوارم همیشه خوشبخت باشی آزی جان
آقای همکار خیلی خوبه خیلی به هم میاین
پاسخ:
ممنونم :)
۱۰ آذر ۹۴ ، ۲۱:۳۹ گمـــــــشده :)
خدااااااااااااااااای منننننننننن ..ازی نمی دونم چی بگم...
یادمه یه بار از اقای همکار پرسیدم دختری که با شما زندگی می کنه شجاعت زایدالوصفی داره...
باید حدس می زدم که خودت باشی...خخخخخخ
شاید مسخره باشه ولی ذوق کردم..تحسینت می کنم...تو فوق العاده ای و قابل ستایش...بی نظیری آزیتا...بی نظیییییییییرررررر
حیف دستم به جایی بند نیست وگرنه مجسمه تو به عنوان اسطوره صبر و شجاعت می ساختم..
ان شاالله که شادی و عشق جز جدایی ناپذیر زندگیتون باشه...همیشه شاد باشین و عاشق...خدا برا هم حفظتون کنه..
پاسخ:
وااااااای خیلی ازت ممنونم ، چقد این کامنتت پر انرژی بود ، اصن میخوندم باورم نمیشد داری راجع به من میگی :))))) مرسی که اینقد منو خوب میبینی 

ممنونم :)
تا کور شود، پودر شود هرآنکس که نتواند دید!
!!!
و ان یکاد .....
عزیزمممممممم من شرمنده م بابت کامنت اومدم پستتو اون روز بخونم !!! صدام زدن و دیگه نتونستم کاری کنم ! حالا !!!!!! اومدم خونه و دوهفته هستم !!!
نشستم پای وبلاگ ها !
امام رضا بطلبه میرم مشهد !!!! و براتون دعا میکنم!!!
خوشحال شدم عزیزممممممم :)
ارامش خوشبختی و عشق براتون ارزو میکنم دوست جان ِ جان ِ جااااان :)
از خدا میخوام صداتو بشنوه !!! :) همیشه ی همیشه :)
اقای همکار تبریک! ازیتا خود ِ عشقه !!! خود ِ خود ِ عششق :)



بغلللللل محکممممممممممممم ماااااااااااااااچچچچچچچچچچ
پاسخ:
خخخخ چه جالب از اون موقع منتظر کامنتت بودم :))

ممنون برای دعا ، واقعا محتاجیم قربون تو
خیلی خوشحال شدم که تنها نیستی،چون همیشه فکر میکردم خیلی غصه داری
پاسخ:
به فکر کردنت ادامه بده چون غم تو دل من ، به قدر عالمه ، غمهای عالم برای من کمه 


:)

بیست و دو ساله بودم که ازدواج کردم،ازدواجی که همیشه با تردید همراه بود ولی انجام شد،با دختری که به نظر خوب و آروم میومد.ازدواج کردم با کلی آرزو و آرمان،با کلی کارهای نکرده و کلی رویای خوب تو ذهنم که هر لحظه براش تلاش میکردم.همه چیز خوب بود.چند سالی که گذشت فهمیدم ازدواج برای من توی اون برهه زمانی به نظر کار مناسبی نمیومد.منی که هنوز در خودم مونده بودم،برای خودم کلی کار نکرده داشتم،ولی دیگه دلبسته شده بودم،دلبسته دختری که هیچ بهانه ای برای جدا شدن ازش نداشتم و همه چیزش خوب بود.زندگی ما عاشقانه بود و همه چیز با مهربونی و علاقه به پایان میرسید.
گذشت و گذشت،تا یه روزی به هر طریقی که بود متوجه شدم همسرم در حال پیامک زدن به عشق سابق که اونم ازدواج کرده هست.بعد از یه مدت جدا زندگی کردن و گذر زمان و درخواست های طلاقی که نصفه موند و آتشی که در من فروکش کرد،بعد از منتهایی که کشیده شد،ریش هایی که گرو  گذاشته شد ما دوباره به زندگی برگشتیم
حالا یه 3 سالی از اون ماجرا میگذره و کم کم زندگی ما داره به عشق برمیگرده، همه چیز نسبتا خوبه و من بعد  3 سالی که از اون اتفاق گذشته فهمیدم که با همه خوشی ها،با همه سفرهای 2 نفره ای که شاید در پیش باشه و.. دیگه اون زندگی قبلی برنمیگرده و هیچ جوره دیگه تو کت من نمیره و احساس میکنم دارم خودم رو با این خوشی ها گول میزنم،با تمام تلاشی که کردم این سیاهی از دل من پاک نشد که نشد.
و من حالا،در آستانه 30 سالگی این روزها درگیر اینم که چرا باید با این درد کهنه زندگی کنم و آیا این زندگی با این شرایط هنوز ارزش ادامه دادن داره یا نه.
این روزها سر این دوراهی هستم که من زندگی کنم ،درد بکشم،یواشکی اشک بریزم و.. ولی زندگی کنم، یا از دختری که چند سال کنارش نفش کشیدم و وارد قلبم کردمش جدا شم و درد جدایی رو تحمل کنم.
هر چه هست در این شکی ندارم که در هر دو حالت بالا من ناگذیرم با درد بسازم و زنده بمونم...

داستان زندگیمو گفتم شاید بدونی  یک نفر،یه جای دیگه هست که  دردی شاید شبیه به درد تو رو داره و هنوز برای زنده موندن  تقلا میکنه...

پاسخ:
ممنون از اینکه شرح حالتون رو گفتین ، غمگین کننده بود ولی برام جالب بود از همون نظر که خودتون گفتین
البته من فکر میکنم حتما خانومتون رو کمبودی به سمت انجام ارن عمل سوق داده و حسی رو کم داشته ، کاش از این به بعد بیشتر برای هم وقت بذارید اونجوری که دل هر دوتون میخواد
امیدوارم زندگیتون مثل روزهای قبل شاد بشه
ن باو!آخه خودتا قاطی آبغوره خورا میکردی
همیشه میخونمت:)))
پاسخ:
من؟؟؟؟؟؟ نچ! خخخخ شایدم اون شب تنها بودم ! خب من اصولا زیاد تنهام 
خ جالب بود...
والبته خوشایند...
پاسخ:
:) 

میگم اماده نشد؟ خخخخ


مهربان باش …  مهربان باش که در آن پس این پنجره ی سبز قشنگ …  مهربان است کسی با من و تو …  چه قشنگ است نگاهی که به مهر …  بگشایی به همه…

سلام. بخش زیادی از مطالب وبلاگتون رو خوندم مطالبتون زیبا و درد و دلاتون شنیدنی بود، آرزوی زندگی پر از عشق رو براتون دارم.
باعث خوشحالیه که به کلبه ما هم سر بزنید.
به خدای اطلسی ها می سپارمتون
پاسخ:
مچکرم از دعای خوبتون 
تنهایی سفر میری؟
کاش روزی برسه منم از تنهایی خیلی نترسم.
کلا زندگیت خوش(بر وزن روز خوش،اشتباه برداشت نکن)
پاسخ:
بله تنها هم سفر رفتم... تنهایی ترس نداره اما کمی دلگیری داره ادم یکم دلش میگیره مخصوصا که میبینه هیچکس تنها نیس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">