حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۱۲ مطلب با موضوع «اطلاعات عمومی» ثبت شده است

۲۸
مرداد ۹۵
تو پست دیروز عکس نوشیدنی جو گذاشتم گفتم یکم در موردش بگم شاید ندونید. همه جای دنیا آبجو بدون الکل یا همون none alcoholic beer گرونتر از بقیه مدلهای الکل دار هستش چون یه مرحله اضافی به تولید کننده تحمیل میکنه تا الکل تولید شده تو فرایند ایجاد آبجو رو ازش بگیره ، در نتیجه این مدل نوشیدنی جو یا همون ماءالشعیری که ما تو ایران فراوون داریم گرونترین مدل آبجو هستش !
این نوشیدنی بخاطر اینکه از جو تولید میشه سرشار از انواع ویتامین ب است که واسه پوست و مو مفیده و البته بخاطر استروژن یا هورمون زنانه ای که داره چاق کننده است اما برای خانمها بیشتر از آقایون مفیده در حالی که بیشتر خانمها از خوردن دلستر ساده یا کلاسیک امتنا میکنن که سخت در اشتباهن! آبجو طعم دار اونم با این طعمهای عجیب و غریب فقط تو ایران تولید میشه اونم بخاطر اینکه مردم از اسانس استقبال میکنن تا مزهء اصلی ، دلسترهای طعم دار نسبت ضررشون به خاصیتشون خیلی خیلی بیشتر ، مملوء از اسانسهای شیمیایی و شیرین کننده های مصنوعی و یا شکر هستن که خودشون عامل حساسیت ، سرطان و ... پس اگه میخواید دلستر طعم دار بخورید همون بهتر که نخورید، خیلیها فکر میکنن نوشابه نمیخورن جاش دلستر میخورن یه گام برداشتن به سمت خوردن غذای سالم ، اما همونجور که گفتم دلستر طعم دار هیچ کم از نوشابه نداره! خیلی وقت بود تو دلم مونده بود اینو بگم ، کلا هیچ چیز اسانس دار نخورید! لطفا موقع خرید توجه بنمایید دوستان جان!
یادمه سالها پیش پسرخاله خودم صورتش پر از جوشهای وحشتناک بود و هیچ دکتری هم نمیتونست کاری کنه که یه دکتر بهش گفته بود بیخودی قرص و فلان نخور برو خودتو ببند به ماء الشعیر ، اون زمان بهنوش تولیداتش تو شیشه های قهوه ای بود و فقط هم همون نوشیدنی جو اصلی بدون اسانس رو تولید میکرد ، پسرخالم خودشو بست به نوشیدنه اینا باورتون نمیشه یک ماه بعدش صورتش چقد خوبتر شده بود چند ماه بعد که کلا صافه صاف شده بود یه چیزی شبیه معجزه اصن...
 
پدر خودم برای دفع سنگ کلیه ماءالشعیر میخورد که اونم خیلی مفید واقع شد... 
تنها بدی که آبجو داره گازشه که اگه اونم نداشت همش میشد خاصیت ، اما کلا در خوردن هر چیز اعتدال رعایت کنیم عالی میشه ! 
یه چیز جالب دیگه که واسه سرو کردن نوشیدنی جو بهش دقت میشه تو تمام دنیا البته بجز ایران خخخ اینه که آبجو باید خنک و تگری سرو بشه و از اونجایی که توش یخ نمیریزن باید خودشو سرد سرو کنن، قانون سرو نوشیدنیها اینه که تو بعضی نوشیدنیها نمیشه یخ ریخت بعضیها رو با یخ مختصری سرو میکنن و بعضی رو مثل کوکاکولا با یخ فراوون! مثلا شراب(wine) گرم سرو میشه ، و تو رستورانهای باکلاس یا هتلها شیشه اش رو قبل از سرو میذارن تو سطل یخ که فقط یکم از گرماش کم بشه وگرنه زیاد خنک نمیشه، کلا طعم شراب وقتی گرم باشه مشخص تر و دلچسب تره، حالا نیاید بگید استغفرالله اینا چیه میگه، اونایی که دوست دارن که هیچ اونایی هم که دوست ندارن صرفا جهت اطلاعات عمومی بخونن. 
 
 
نوشیدنی جو هم بدون یخ سرو میشه اما تگری ، خودش رو که سرده سرد میکنن و واسه اینکه گواراتر باشه لیوانهایی که قراره تو اونا سرو بشه هم میذارن فریزر، اره لیوان خالی رو میچینن تو فریزر ، بعد موقع سرو آبجوی خنک رو میریزن تو اون لیوانهای یخ زده ، اینجوری نوشیدنی هم دیرتر گرم میشه هم گواراتره، این روش رو میتونید تو خونه با همین دلسترهای صفر درصد ایرانی امتحان کنید اون وقت میبینید چقد بهمه بیشتر میچسبه :) ! فقط لدفن اسانس دار نباشه، اگه خیلی با مزه اش مشکل دارید میتونید کمی لیموی تازه توش بچکونید ... در کنار آبجو بخاطر طبع سردی که داره پسته که طبعش گرمه میذارن تا موقع خوردنش کمی طبعش معتدل بشه و البته خب خیلی هم بیشتر میچسبه... تا برنامهء بعدی خدا نگهدار :))))
۱۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۳۲
آزیتا م.ز
۲۶
تیر ۹۴

هیچ بویی مست کننده تر از بویی نیست که از هواکش شیرینی فروشیها میزنه بیرون! وقتی تو پیاده رو داری راه میری و یه باد گرم خوشبو میخوره تو صورتت... واسه شکموهایی مث من بوی وانیل یکی از خوشمزه ترین بوهای دنیاست. بوی وانیل تداعی کنندهٔ هر چیز خوشمزه و شادی آوریه ، بوی شیرینی کشمشی، کیک اسفنجی ، پنکیک ها و دسرهای لذیذ ، بستنی قیفیهای خوشمزهٔ بچگی.. بدون وانیل یجای کار میلنگه! چقد تا حالا تو زندگیتون به وانیل فکر کردید؟؟ معمولا اسانس وانیل کنج یخچالهای ما سالها میمونه بدون اینکه ما یادمون بیاد برای چی خریدیمش ..  هر چند اون پودر سفید رنگی که ما بجای وانیل خریدیمش اصلا وانیل نیست و مادهٔ شیمیایی ارزان قیمتیه که بجای پودر وانیل گران قیمت واقعی استفاده اش میکنیم..

 

من همیشه غلاف واقعیه وانیل رو توی فیلمهای آموزش آشپزی خارجی دیده بودم... غلافی که با چاقو شیارش میدادن و وسطش رو استفاده میکردن، گیاه وانیل بومی مناطق حاره ای مکزیک و آمریکای جنوبی و قسمتهایی از هنده و من همیشه افسوس میخوردم که ما چرا تو ایران وانیل واقعی نداریم.. بخاطر بوی خوش و خوشمزه وانیل و خاصیت شادی آور و ضد افسردگیشه که همیشه وانیل تو خوشمزه جات مخصوص لهو و لعب استفاده شده و بس خخخخ ترس و اضطراب رو کم میکنه و پوستم طراوت میده پس...دریابیدش.

 

بفرمایید چای وانیلی و بیسکوییت سبوسدار

 

 

حالا خواستم بگم اگه مث من تنوع طلبید و همش دنبال مزه های جدیدین چای وانیلی رو از دست ندین مخصوصا حالا که پای وانیل اورگانیک و واقعی هم به ایران باز شده .... اوممم وقتی دم میکشه همچی بوی خوشبختی میده :)

 

۲۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۴ ، ۲۳:۱۳
آزیتا م.ز
۲۵
خرداد ۹۴

این پست رو میخواستم دیروز بذارم که فراموش کردم ، عب نداره هنوزم دیر نشده! دیروز روز جهانی أهداکنندگان خون بود! شما تا حالا خون اهدا کردید؟ اگه آره چجوری بوده ؟ اگه نه چرا تا حالا به این فکر نیفتادید؟ میدونید با همین کار به این راحتی که حتی برای سلامتی خودمون مفیده ، چقد میتونیم به دیگران کمک کنیم. اگه به این اعتقاد دارید که هر کار نیکی بازتابش به زندگیتون بر میگرده ، اهدای خون رو از یاد نبرید.


چهار گلزار 

کرج

خیلی از طرحش خوشم اومد، ساده و ناز و دوست داشتنی



البته من خودم به دلیل کم خونی نمیتونم خون اهدا کنم اما پلاسما اهدا میکنم که از خون اهدا کردن سختتره یکمی! چون دو مرحله داره خون از بدن خارج میشه و بعد از اینکه پلاسما ازش جدا شد گلبولهای قرمز دوباره به بدن وارد میشه. راستی گروه خونیهاتون رو بگید یه سرشماری بکنیم البته قبلا یبار سرشماری کردیم ولی دوباره :))) شاید دستتون به کامنت گذاشتن باز شد والاع

۵۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۸
آزیتا م.ز
۲۳
خرداد ۹۴

خیلی دوست و آشناهایی که منو  میشناسن ، وقتی میبینن من هر وقت مشکلی برام پیش میاد میرم سراغ طب سنتی و به طبابت امروزی زیاد ایمان ندارم و خوشم نمیاد ، مشتاق میشن و اول هی پرس و جو میکنن که چجوریه و کجا میری و جواب گرفتی و چه جالب و فلان و بهمان! بعد من واسشون میگم و آدرس میدم و نکات لازمه رو یادآور میشم و اونام کلی از خودشون اشتیاق نشون میدن و میگن چه خوب و چنان و چنین!آخر سر هم میپرسن تو مطمئنی اینقد موثره و جواب میده؟ منم میگم بــــــــله!  اما آخرین جمله ای که به همشون میگم اینه که دوستِ عزیز من اگه رفتی دکتر و بهت دارو گیاهی داد و رژیم غذایی ، حتما باید تا آخرش بخوری و رعایت کنی وگرنه دارو بره تو گنجه و رژیم رو کاغذ بمونه ، نه موثر نیست! 

شما که نمیشه مدام مقاله و مطلب ورزشی بخونی و انتظار داشته باشی بدنت ورزیده بشه! میشه؟ یا مثلا هی بشینی عکس غذا ببینی انتظار داشته باشی سیر بشی! میشه؟ پس چطور انتظار داری اون گیاه میاه ها بره تو کابینت و گنجه بعد حالت خوب بشه؟ o_0  خلاصه با همین یه جمله اونا که تا لحظات پیش افرادی بسیار بسیار مشتاق مینمودند ، پیییییییییس بادشون خالی شده و در میابند هیچ جای دنیا معجزه خیرات نمیکنن . 

داشتم فکر میکردم این قانون ، تو همهٔ همهٔ موارد زندگی صدق میکنه ، رمز موفقیت تو هر کاری، جواب گرفتن از وسیله ای یا حتی دارویی، یا میوه گرفتن از درختی یا حتی تاثیر دیدن از محبتی ، مداومت تو انجامشه! اما شرط لازمش، اولین قدمه! و ای وای که چقد این اولین قدم همیشه سخته! واسه من یکی که اینجوریه همیشه ، اولین قدم رو به سختی بر میدارم اما آدمه مداومتم ! وقتی کاری رو شروع میکنم تا آخرش میرم! آخره آخرش..

دو هفته پیش که واسه دردِ دستم رفته بودم دکتر و دکتر واسم زالو درمانی تجویز کرد کنارشم چند تا دارو داد واسه دوهفته، که آدرس دادن که برم از عطاریه مخصوص خودشون تهیه کنم! چون مثلا اسم داروهاشون اینجوریه: کپسول H ، پَک کبد که مثلا تو پکیج کبد خودش داخلش یه قوطی پر از گیاههای مختلف پودر شده است با یه بسته کپسول با یه بطری که روش نوشته تیزن L همراه با دستورِ درست کردنش!و خب ریزِ چیزهایی که توش هست رو نمیگن، یعنی به عبارتی محتویات داروهاشون لو نمیدن! 

وقتی داشتم دارو رو درست میکردم ، حس کیمیاگرهای قدیمی و طبیبهای زمان ابوعلی سینا بهم دست داده بود خخخخخ  حس جالیبه که آدم داروشو خودش درست کنه ، باور کنید :)) البته مقدار دارو واسه دو هفته بود که اولین بار که درست کردم یادم رفت عکس بگیرم ولی بار دوم رو عکس گرفتم گفتم شاید براتون جالب باشه مراحلش رو ببینید :) 


۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۵
آزیتا م.ز
۲۱
بهمن ۹۳

نوشته بود،زنان و مردان ترکیب" بهترین دوستان" رو به یه صورت تعریف میکنن. میگن بهترین دوستان کسانی اند که همیشه هستن، درست وقتی بهشون احتیاج داری" . گفته بود که بهترین دوست شما کسی است که شاد بودن شما رو افزایش میده و خودشم شاد میشه، نگران شما میشه و از نگرانی رنج میبره و سعی میکنه که غم و اندوه شما رو کاهش بده. همونطوری که یه آقایی گفته بود که بهترین دوست کسی که تو وقتی ساعت سه صبح ، تو اتوبان ، لاستیک ماشینت پنجره میشه بهش زنگ میزنی ، موقعی که مجبوری ساعتها بایستی تا یه ماشین جرثقیل بیاد تا ماشینت رو ببره و دوستت بهت میگه: دقیقا کجایی؟ من میام میبرمت!

گفته بود عوامل مختلفی میتونن باعث شکل گیری بهترین روابط دوستی بشن ، مثل سن افراد ، نحوه آشناییشون با هم دیگه و اینکه چجوری خواسته های هم رو ارضا میکنن... اما گفته بود مهمترین فاکتوری که بین همه روابط بهترین دوستان مشابه بوده، امنیته! امنیت واژه ای که بارها و بارها تو تحقیقاتش شنیده بود. بهترین دوستان باعث میشن که کنارشون حس امنیت و آسایش رو تجربه کنی! شما هیچ وقت مجبور نیستین خودتون رو برای بهترین دوستتون توضیح بدید چون اون خوب شما رو میفهمه ، میتونین دقیقا همون کسی باشین که هستین ، دقیقا خودِ خودتون... میتونین کنارشون زار بزنید یا بلند بلند قهقهه بزنید ، بدون اینکه نگران باشید که اونا  چی فکر میکنن! اونا اگه لازم داشته باشی راهنماییت میکنن ، یا اگه بخوای تشویقت میکنن اما هرگز قضاوتت نمیکنن و از رفتاری که داری شرم زده ات نمیکنن. یه دوست خوب ، عشق بی قید و شرط رو به آدم میده که یعنی عشقیکامل بدون محدودیت!


دوستان خوب ، وفادار و صادقند و شما میتونید شرم آورترین اسرار شخصیتون رو باهاشون در میون بذارید. و مطمئن باشید که اون به کسی نخواهد گفت. اونا بهترین خواهرها و برادرهایی میشن که همیشه میخواستین اما نداشتین.

گفته بود یه مردی رو میشناخته که وقتی مادرش داشته میمرده ازش پرسیده: چی مهمترین چیز زندگیت بوده؟ و پسرش کاملا انتظار داشته که مادرش بگه ، شوهرم ،بچه هام ، خانواده ام! اما بجاش بدون لحظه ای مکث مادرش خیلی  ملیح گفته : دوستام!!!


و حالا من از شما میپرسم... اگر محقق از شما میپرسید ، بهترین دوستان کیا هستند؟ چی جواب میدادید!!؟


+طوفان زده بود رادیو رو از پشت بوم پرت کرده بود پایین، تا همین لحظه اینترنت به فنا بود تازه فهمیدیم! خخخخ وگرنه این پست رو ساعت 10 صبح نوشته بودم :)

۳۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۱ بهمن ۹۳ ، ۱۰:۰۴
آزیتا م.ز
۲۴
آبان ۹۳

هیچوقت گشنه به بازار نرید و اگر رفتید بدانید و آگاه باشید که حتما پول یک غذا در پاچۀ تان خواهد رفت! و اگر نه به دیدِ تفریح به قضیه نگاه کنید و یک غذای خوب و به صرفه را انتخاب کنید و بزنید بر بدن...

گشنه که به بازار بروی همش تجسم یک هات داگ خوشمزه را در سر میپروانی! ذهن آدم خُل است وقتی گشنه هستی مدام دلش آت و آشغال میخواهد ، لطفا به ذهنتان توجه نفرمایید...  :)

راستی اون کتونی ای بود که گفته بودم تو سالن ورزشیِ خراب آباد جاش گذاشته بودم، خوشبختانه همانجا سر جاش بود و دوستم شنبه اول وقت رفت و گرفتش ، فردایش هم داد اتوبوس بیاره تهران... دوشنبه بود که برای گرفتنش باید میرفتم ترمینال جنوب تا از قسمت انبار تحویلش بگیرم...چون این روزها بی کتونی و بی باشگاه روزِ من شب نمیشود... فکر نکنید سفر وقفه ای در رژیم و برنامۀ ورزشی ام انداخته! نخیر !! کم کار که نشدم هیچ ، پرکارترم شدم! خلاصه میگفتم رفتم تا ترمینالِ جنوب، حالا بماند که آنجا برای خودش تگزاسی بود... که جنگی از انبوهِ مزاحمان گذشتم و سه سوته برگشتم سوار مترو شدم... برگشتنی به سرم زد حالا که تا این پایین مایینا اومدم یه سر برم بازار تهران... خلاصه کتونی به دست از ایستگاه 15 خرداد اومدم بالا...

گفته بودم هیچوقت گشنه به بازار نرید :))) سر ظهر بود و منم حسابی گشنه... تصمیم گرفتم وعدۀ تقلب رو همون روز بخورم! (در رژیم غذایی در هفته یک وعده میتوان هر آنچه دوست داشت خورد تا به متابولیسمِ بدن شُک وارد بشه و بخاطر عادت به رژیم کند نشه)

همیشه اسمی از رستورانهایِ مَشتیه بازار تهران شنیده بودم اما هیچوقت پیش نیومده بود که برم... رستورانهای شلوغی که نه بهتره بگم خیلی شلوغی که غذاهای محبوبشون زود تموم میشه و مردم واسه خوردنِ غذاشون صف میکشن...


همینجا تو صف :)

دم در بیرون بر هم سفارش میگرفتن که اونم خودش واسه خودش محشر کبرایی بود



رستوران مُسلم در خیابان پانزده خرداد یکی از اون رستورانهاست... از همون دم درش واسه تو رفتن صف بود..


۲۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۴ آبان ۹۳ ، ۲۰:۵۲
آزیتا م.ز
۰۵
آبان ۹۳
من چند سال پیش یه دورۀ فشرده و مقدماتی از طب سنتی رو گدروندم... اون موقع هزار مشکل داشتم که بعد از یه عالمه این دکتر اون دکتر رفتن و خوب نشدن...خودم شروع کردم کتابها و گفته های ابو علی سینا رو مطالعه کردن... بعد از اون هم خیلی از مواردی که برای مشکلات من گفته شده بود شروع کردم انجام دادن و وقتی تاثیرش رو دیدم مشتاق شدم که برم و یه دوره ای چیزی ببینم تا لااقل واسه بدن خودمم که شده بدونم چی خوبه و چی بد... اینکه آدم طبع بدن خودش رو بشناسه برای تغذیۀ درست خیلی حیاتی و ضروریه... چون ممکنه گاهی وقتها یه مادۀ غذایی که برای کسی داروئه برای دیگری سم باشه و بر عکس.. ما اول باید طبع قالب در بدنِ خودمون رو بشناسیم بعد هم طبع انواع مواد غذایی ای که مصرف میکنیم یا میخوایم بکنیم... در تغذیه رعایت تعادل بسیور مهمه...اینکه ما نذاریم مزاجمون به سمت سردی و یا گرمیه بیش از اندازه بره.. خیلی از بیماریهایی که به نظر پیچیده میان با همین متد اولیۀ طب سنتی درمان میشن.. خیلیها اگه مزاجشون به تعادل برگرده اضافه وزنشون کم میشه و خیلیها لاغریه زیادیشون خوب میشه... و بهترین چیز در طب سنتی اینه که آدم درمان میشه ، سال میشه با رعایت کردن در خوردنِ همین ماد غذاییِ رایج خودمون و از قرص و دعوا هیچ خبری نیست البته خیلی باید حواستون به این دکون بازارهایی که به اسم طب سنتی این روزها باب شده باشه...
این دو تا کلیپ صوتی  50 دقیقه ای از سر کلاس ضبط شده و گوش دادنشون نه تنها خالی از لطف نیست که میتونه خیلی کمک کنه به این که با طبعها آشناییِ بیشتری پیدا کنید ...





اینم از این :) حالا هی بیاید بگید کرفس اَخه کرفس تُفه :))))))))


دریافت فایل در ادامۀ مطلب


۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۱:۴۶
آزیتا م.ز
۰۲
ارديبهشت ۹۳

یک آدمهایی هستن که عاشقند... یکجورایی عاشق واقعی! آدم عاشق که باشد از خود گذشته هم میشود... نه مثل این کسانی که تو بوق و کَرنا میکنند که آهای ما عاشقیم و این حرفها اما پاش که بیفتد معلوم میشود ، عاشق خودشانند نه هیچ کس یا چیز دیگری...

اما آدمهای عاشق از خودشان میگذرند تا به هدفشان نزدیک شوند حالا خواه این معشوقشان شخصی باشد یا نه علم باشد یا نه عاشقِ بشر باشندُ خدمت به بشریت...

شاید هفت هشت سال پیش بود که اسمِ این باکتریِ دهن سرویسِ را شنیدم، همون موقعها که همدان دانشجو بودم و حالت تهوع و دردِ معده امانم را بریده بود! خب از آنجایی که تصمیم به دکتر رفتن گرفتم باید فهمید که واقعا چقدر حالم بد بوده... چون آزی با دکتر جماعت میونهٔ خوبی ندارد!! بعد از انجامِ آزمایش، معلوم شد که بعـــــــــــــــله، مقدار هلیکوباکتری در معدهٔ بنده بیش از حد نرمالِ و همان است که همین است... خب یکسال آیندهٔ این قضیه بنده مشغول خوردنِ دوا موا بودم برای مقابله با این موجودِ مزخرف، بعدها فهمیدم عاملِ خیلی از ناراحتیهای معدهٔ همهٔ ماها وجودِ همین باکتریِ و اما از اون جالبتر کاریِ که یک آدمِ عاشق برای شناختِ بهتر این باکتری و اثبات دلیلِ زخمِ معده کرد.

بری مارشال (Barry Marshall)

۲۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۵:۰۵
آزیتا م.ز
۲۷
فروردين ۹۳

دو نفری هستن که زندگیشون واسم خیلی جالبه! یه جورایی من رو به فکر فرو بردن و تفکرات فلسفی و انسان شناختی گوناگونی رو در پس ذهنم به وجود آوردن [آیکون آزی فیلسوفه هوشمند می شود] :(این یک لبخنده آلبالویی نیست، بلکه ماتیکه :D )

ماجرا از اونجایی شروع شد که در دوران نوجوونی که به نقاشی علاقه بسیور بسیور زیادی داشتم با این آقا آشنا  شدم:


ونگوگ، نقاش نامدار هلندی

(این یک خود نگاره از خودش در سال 1888 است)

۳۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۷ فروردين ۹۳ ، ۲۳:۳۴
آزیتا م.ز
۱۸
فروردين ۹۳

یه همسایه ای داریم که یه پسر داره، اسمش نریمانِ...این گاهی وقتها میاد پیش من! بعد هِی گیر میده خاله قصه بگو، یه چند باری شده ، چند تا قصه ای که بلدم رو با تقلید صدا واسش گفتم! همینم شد آفتِ جونم! :))) هِی میگه خاله تو قشنگ قصه میگی...

یه روز اومده بود پیشم ، میخواستم هر قصه ای بگم میگفت تکراریِ...ها راستی نریمان اونقدرهام کوچیک نیست ها! 8 سالشه! ولی خب بچه خیلی تنهاست! تو این پُست یه اشاره ای کرده بودم! حالا این هی میگفت قصهٔ جدید! قصهٔ جدید! منم تازه بیوگرافیِ این عکسِ زیر رو خونده بودم! همینُ کردم قصه به طور مستند واسش تعریف کردم!کلی حال کرد:))) گفتم برای شما هم بگم خخخخخ



۲۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۸ فروردين ۹۳ ، ۰۹:۴۰
آزیتا م.ز