حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۳۰
مرداد ۹۵
چند وقت پیش که مریض شده بودم و یه سرگیجه مداوم داشتم و خیلی طول کشید تا رفت و آخرم نه دکترها نه خودم نفهمیدیم چم بوده ، یه چیزی که حالمو بدتر میکرد غذا خوردن بود ، مثلا صبح که از خواب پا میشدم و معده ام خالی بود حالم بهتر بود و سرگیجه هم خیلی کم یا اصلا نداشتم اما بالافاصله بعد از اینکه صبحانه میخوردم شروع میشد، این بود که کم کم میلم رو به صبحانه از دست دادم ، یه روزهایی میشد از صبح تا شام هیچی نمیخوردم که از شر سرگیجه خلاص بشم :/ بعد چند روز فقط میوه خوردم ، وقتی یکم میوه میخوردم حالم بهتر بود ... خلاصه اون روزها گذشت اما بی میلی من نسبت به صبحونه همراهم موند ... 
چند وقته که صبح ها جای صبونه شِیک میوه یا همون معجون درست میکنم و میخورم ، اولین بار فکر کردم شاید اینجوری زود گرسنه بشم اما بعد فهمیدم نه خیلی بیشتر و بهتر و سرحالتر نسبت به صبونه های معمول و طولانی آدم رو نگه میداره.. این فصلم که عالیه وفور میوه :)) مثلا انبه و شیر و طالبی و شیر ، انجیر و شیر یا همون شیر موز خودمون... یه چند تا دونه خرما و یه هفت هشت تا دونه بادوم پوست گرفته ، میریزیم تو مخلوط کن بعدم صبونهء خوشمزهء ما آماده است.. 
 
 
 
از اونجایی که بهترین زمانِ خوردن میوه ها وقتی که شکم خالی باشه پس گزینهء خیلی مناسبی واسه صبحانه هستن در حالی قند و ویتامینشونم صبحها آدم رو سرحال میکنه .. و از همه مهمتر اگه از خوردن صبحانه های تکراری خسته اید تا دلتون بخواد میتونید تو درست کردن مخلوطهای میوه ای خلاقیت به خرج بدید ... 
 
 
۱۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۳۰ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۵
آزیتا م.ز
۲۸
مرداد ۹۵
تو پست دیروز عکس نوشیدنی جو گذاشتم گفتم یکم در موردش بگم شاید ندونید. همه جای دنیا آبجو بدون الکل یا همون none alcoholic beer گرونتر از بقیه مدلهای الکل دار هستش چون یه مرحله اضافی به تولید کننده تحمیل میکنه تا الکل تولید شده تو فرایند ایجاد آبجو رو ازش بگیره ، در نتیجه این مدل نوشیدنی جو یا همون ماءالشعیری که ما تو ایران فراوون داریم گرونترین مدل آبجو هستش !
این نوشیدنی بخاطر اینکه از جو تولید میشه سرشار از انواع ویتامین ب است که واسه پوست و مو مفیده و البته بخاطر استروژن یا هورمون زنانه ای که داره چاق کننده است اما برای خانمها بیشتر از آقایون مفیده در حالی که بیشتر خانمها از خوردن دلستر ساده یا کلاسیک امتنا میکنن که سخت در اشتباهن! آبجو طعم دار اونم با این طعمهای عجیب و غریب فقط تو ایران تولید میشه اونم بخاطر اینکه مردم از اسانس استقبال میکنن تا مزهء اصلی ، دلسترهای طعم دار نسبت ضررشون به خاصیتشون خیلی خیلی بیشتر ، مملوء از اسانسهای شیمیایی و شیرین کننده های مصنوعی و یا شکر هستن که خودشون عامل حساسیت ، سرطان و ... پس اگه میخواید دلستر طعم دار بخورید همون بهتر که نخورید، خیلیها فکر میکنن نوشابه نمیخورن جاش دلستر میخورن یه گام برداشتن به سمت خوردن غذای سالم ، اما همونجور که گفتم دلستر طعم دار هیچ کم از نوشابه نداره! خیلی وقت بود تو دلم مونده بود اینو بگم ، کلا هیچ چیز اسانس دار نخورید! لطفا موقع خرید توجه بنمایید دوستان جان!
یادمه سالها پیش پسرخاله خودم صورتش پر از جوشهای وحشتناک بود و هیچ دکتری هم نمیتونست کاری کنه که یه دکتر بهش گفته بود بیخودی قرص و فلان نخور برو خودتو ببند به ماء الشعیر ، اون زمان بهنوش تولیداتش تو شیشه های قهوه ای بود و فقط هم همون نوشیدنی جو اصلی بدون اسانس رو تولید میکرد ، پسرخالم خودشو بست به نوشیدنه اینا باورتون نمیشه یک ماه بعدش صورتش چقد خوبتر شده بود چند ماه بعد که کلا صافه صاف شده بود یه چیزی شبیه معجزه اصن...
 
پدر خودم برای دفع سنگ کلیه ماءالشعیر میخورد که اونم خیلی مفید واقع شد... 
تنها بدی که آبجو داره گازشه که اگه اونم نداشت همش میشد خاصیت ، اما کلا در خوردن هر چیز اعتدال رعایت کنیم عالی میشه ! 
یه چیز جالب دیگه که واسه سرو کردن نوشیدنی جو بهش دقت میشه تو تمام دنیا البته بجز ایران خخخ اینه که آبجو باید خنک و تگری سرو بشه و از اونجایی که توش یخ نمیریزن باید خودشو سرد سرو کنن، قانون سرو نوشیدنیها اینه که تو بعضی نوشیدنیها نمیشه یخ ریخت بعضیها رو با یخ مختصری سرو میکنن و بعضی رو مثل کوکاکولا با یخ فراوون! مثلا شراب(wine) گرم سرو میشه ، و تو رستورانهای باکلاس یا هتلها شیشه اش رو قبل از سرو میذارن تو سطل یخ که فقط یکم از گرماش کم بشه وگرنه زیاد خنک نمیشه، کلا طعم شراب وقتی گرم باشه مشخص تر و دلچسب تره، حالا نیاید بگید استغفرالله اینا چیه میگه، اونایی که دوست دارن که هیچ اونایی هم که دوست ندارن صرفا جهت اطلاعات عمومی بخونن. 
 
 
نوشیدنی جو هم بدون یخ سرو میشه اما تگری ، خودش رو که سرده سرد میکنن و واسه اینکه گواراتر باشه لیوانهایی که قراره تو اونا سرو بشه هم میذارن فریزر، اره لیوان خالی رو میچینن تو فریزر ، بعد موقع سرو آبجوی خنک رو میریزن تو اون لیوانهای یخ زده ، اینجوری نوشیدنی هم دیرتر گرم میشه هم گواراتره، این روش رو میتونید تو خونه با همین دلسترهای صفر درصد ایرانی امتحان کنید اون وقت میبینید چقد بهمه بیشتر میچسبه :) ! فقط لدفن اسانس دار نباشه، اگه خیلی با مزه اش مشکل دارید میتونید کمی لیموی تازه توش بچکونید ... در کنار آبجو بخاطر طبع سردی که داره پسته که طبعش گرمه میذارن تا موقع خوردنش کمی طبعش معتدل بشه و البته خب خیلی هم بیشتر میچسبه... تا برنامهء بعدی خدا نگهدار :))))
۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۳۲
آزیتا م.ز
۲۷
مرداد ۹۵
امروز یکی از دوستام سر صبحی بهم پیام داده بود که خجالت نمیکشی یه ماهه وبلاگ رو بی خبر ول کردی رفتی ، چه وضعشه و فلان ...ارل خیلی برام جالب بود که امار روزاشو داره دوم راست میگفت، خودمم هر روزی که کامنتها رو ریفرش میکردم و احوالپرسیها و جویای حال بودن بعضی از دوستان باوفا رو میدیدم ، یجوره بدی عذاب وجدان میگرفتم ! عذر تقصیر... 
بقول دوستم اسباب کشی که سخت نیس ملت چند نفری دست به دست هم راحت اسباب کشی میکنن ، بقول راننده وانته چند شب پیشا وقتی منو در حال از حال رفتن از خستگی و کمر درد دید گفت والا نمیفهمم اسباب کشی که تفریحه -_- اما واسه من از بچگی اسباب کشی سخت بوده، نه اون موقع چد نفری بودیم یه مامان بیچارم بود و یه اسباب کشی نه الان خودم چند نفری ام... کار ندارم اسباب کشی کلا خر است ، تنهایی و دست تنها خرتر است! همچین رُس آدم رو میکشه که نفهمی از کجا خوردی... 
خداروشکر این یه ماه بدو بدو تموم شد اما هنوز من تو استرسش موندم ، هنوز مونده به اون آرامشه برسم ... میگن کائنات موجودات رو با نقطه ضعفاشون امتحان میکنه از اول آرزوم بود سالها تو یه خونه زندگی کنم اما تقدیر تو چشمام زل زد گفت برو بَبَ از بچگی این نوزدهمین خونه ایه که توش ساکن شدم... و مطمئنا آخرین خونه هم نیس ... تقدیر من اینجوریه که به زودی از اینم برم جای دیگه شرط میبندم.
 
 
 
آقا آبجو صفر درصده با پسته بزنید خنک شید... 
همین الانه الان
۱۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۷ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۲۸
آزیتا م.ز
۲۷
تیر ۹۵
دیروز رفته بودم امور دانش آموختگان ادارهء کل امور دانشجویان وزارت علوم ، از اسمش که احتیاج داره یه تریلی وظیفه حملش رو به عهده بگیره که بگذریم ، اولین مکان دولتی ای بود که یه عالمه کارمند خوش اخلاق اونجا دیدم، با اینکه اکثرشون سرشون شلوغ بود و تند تند مشغول بودن اما با لبخند و روی گشاده و صدای عاری از  زور و اجبار جواب آدم رو میدادن، حتی باورم نمیشد که خانومه با لبخند بخاطر معطلی چند دقیقه ای من ازم دوبار عذرخواهی کرد، دم در آبجوش و چایی و لیوان کاغذی بود ، اون ور آبسردکن با آب تصفیه شدهء خنک ، احترام به ارباب رجوع داریم مگه؟ آیکون آزیتا با شاخهای در اومده :))) 
اولین اتاقی که رفتم توی طبقه سوم متعلق به یه خانم بود که سریع نظرم به گوشهء اتاقش جلب شد، پر بود از گلدونهای بزرگ و کوچیک و رنگ و وارنگ با گیاههایی که به شدت سر حال بودن ، پیش خودم فکر کردم چه خانم باحالی که اتاقش رو که بیشتر ساعات روزش رو اونجا سپری میکنه اینقد سبز کرده ، بعد رفتم به اتاق بعدی و بعدی و بایگانی و چند تا اتاق دیگه، چی دیدم؟؟!!! همهء اتاقها پر بود از گلدونهای سبز سرحال ... خدای من، گیاه نگه داشتن تو امور دانش آموختگان وزارت علوم یه سنت بود انگار... همهء گیاهها هم معلوم بود سالهاست که اونجا هستن و حسابی رشد کردن و حالشون خوبه، میگن گیاهانی که صاحبهای خوش خلق دارن خوب رشد میکنن و باز میگن آدمهایی که کنار خودشون گیاهان سبز دارن خوش خلق میشن، کدوم؟ شایدم هر دو... 
 
 
ای اون کسی که کاری کردی که منو انداختی تو دردسر مدرک المثنی گرفتن ، از هیچ دعا و نفرین بدی که بلدم برات فروگذار نیستم اما بازم جای شکرش باقی که اداره امور دانش آموختگان از اون اداره هایی نبود که برای رفتن بهش باید کفاره پس داد. 
سبز باشید :)
۲۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۳:۲۴
آزیتا م.ز
۱۹
تیر ۹۵
آق خدا اگر هستی که گوش کن اگرم نیستی خیال میکنم دارم با خودم حرف میزنم، مث تموم زندگیم که یا کسی نبوده یا اگه بوده تو جبهه مقابل بوده. 
نبایداین کار رو با آدمها بکنی البته با همشون که نه با اونایی که حال میکنی زیادی بهشون ور بری، نباید واسه آرزوهای کوچیکشون مجبورشون کنی صبرهای گنده کنند ، نباید امیدهاشون رو بکوبی تو سرشون تا بفهمند اشتباه میکردن، نبایدکاری کنی که خوش باوریشون مسخره بنظر بیاد ، نباید اینقد تو سختیها ولشون کنی، نباید اینقد دنیا رو ناعادلانه میساختی، مگه یه آدم معمولی چقد میتونه آرزوهاش با تردید توام بشه ، امیدش با ناامید آمیخته بشه و باورهاش شکسته بشه اما خوب بمونه؟؟ آدمها اینجوری زمخت میشن ، خشن میشن و دیگه نه میتونن از نسیمی لذت ببرن نه با دیدن گلی شاد بشن، آق خدا آدمهای خوب رو بد نکن اونایی که با چیزهای کوچیک ذوق میکنن اونایی که خوشبینن اونایی که ساده لوحن اونایی که لبخند زیاد میزنن ، اونا رو باهاشون یجوری رفتار نکن که وقتی یه چیز واسه خوشحال بودن بهشون میدی، صد تا دلیل واسه گریه داشته باشن!خدایا دیر نکن ، دور نباش ، کمه کم سنگ ننداز ، آدمها اندازهء تو صبر ندارن! بذار خوب بمونن ، عادل که نیستی حداقل منصف باش ...
 
 
عکس بمونه یادگاری همینجا واسه خودم یادم بمونه خیلی دیر کردی ، من خیلی وقته دیگه آدمه خوبی نیستم. من موندم پیش روزهایی که باید خوب میبودن ولی خراب شدن و روزهایی که قرار بود باشکوه از راه برسن اما دیر و تلخ رسیدن وقتی دیگه من موندم زیر آوار باورم که اونقد دیر ، که ستونهاش یکی یکی فرو ریختن!  
۳۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۱۴:۲۱
آزیتا م.ز
۱۹
تیر ۹۵
یه مدتی بود فکر میکردم مشکل از حال منه که هر کتابی دست میگیرم بیشتر از چند صفحه اش رو نمیتونم بخونم ، شایدم واقعا مشکل از من باشه! چون سالهای قبلتر موقعی که نوجوون بودم و بعدم دانشجو انگار یه استعدادی داشتم که هر کتابی رو دست میگرفتم ، فارغ از اینکه جذابه یا مورد علاقمه میتونستم تا آخرش بخونمش ، اتفاقا همین استعداد رو تو فیلم دیدن هم دارم یجورایی اگه تصمیم بگیرم یه فیلم رو ببینم وقتی میشینم پاش حتی اگه ازش خوشمم نیاد تا آخرش میبینمش! 
 
 
اما یه مدته که انگار این استعداد رو در مورد کتابها از دست دادم ، چند تا کتاب دست گرفته بودم و نیمه کاره رها کردم ، وقتی جذبم نمیکنن انگار تو دلم رخت میشورن موقع خوندنشون پس به کناری پرت میشن ، تا چند روز پیش که " پاییز فصل آخر سال است " رو دست گرفتم ، البته با اینکه قصهء خاص و پیچیده ای نداشت و نهایت اصلا نمیخواست حتی حرفی هم بزنه و فقط راوی دغدغه های چند تا دوست بود و اتفاقا با اینکه خیلی تلاش شده بود رئال نوشته بشه اما باز یجاهاییش با عقل من جور نمیومد ولی به راحتی تا آخرش خوندم و خیلی برام لذتبخش بود، جالبیش اینجاست که الان دو شبه که تموم شده اما هنوز شخصیتهاش تو ذهن من زنده اند. 
یه مدته که سعی میکنم موبایلم رو کمتر دست بگیرم و از دنیای مجازی کنده بشم و جاش فیلم ببینم ، کتاب بخونم و حتی کمی انگلیسیم رو تقویت کنم ! این دنیای مجازی وامونده بدجوری شده آفتِ زندگیامون! آخ که دلم خونه ... شما جدیدا کتاب جذاب و گیرا چی خوندین؟ 
 
+ آش نمایان در عکس ، آش گندم میباشد.
۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۰۰:۴۱
آزیتا م.ز
۰۸
تیر ۹۵

یک روز از خواب بیدار می شوی و به تو می گویند این آخرین روز زندگی توست از جایت بلند می شوی دلت به حال خودت می سوزد با خودت فکر می کنی امروز چقد می توانی بیشتر زندگی کنی بیشتر از زندگی لذت ببری !دوش می گیری ، از کمدت بهترین لباس هایت را انتخاب می کنی و می پوشی ، جلوی آینه می ایستی موهایت را شانه می کنی ، به خودت عطر می زنی و غرق فکر می شوی که امروز باید هرچه می توانی مهربان باشی ، بخشنده باشی ، بخندی و لذت ببری !

از خواب بیدارش می کنی به او می گویی در این همه سال که گذشت چقد دوستش داشتی و نگفتی ، چقد عاشقش بودی و نمی دانست ، به او می گویی مرا بیشتر دوست بدار ، بیشتر نگاهم کن ، بگذار بیشتر دستانت را بگیرم و به این فکر می کنی فردا دیگر نمی بینی اش و چقد آن لحظه ها برایت قیمتی می شود لحظه هایی که هیچ وقت حسشان نمی کردی !
دوتایی از خانه می زنید بیرون می روی ته مانده حسابت را می تکانی ، کادو می گیری برای مادرت و پدرت به سراغشان می روی و به آنها می گویی که چقد برایت مهم هستند که چقد مدیونشان هستی ، مادرت را بغل می کنی ، پدرت را می بوسی و اشک می ریزی چون می دانی فردا دیگر نیستی ...
آن روز جور دیگری مردم را نگاه می کنی ، جور دیگری به حیوان خانگی ات اهمیت می دهی ، جوری دیگر می خندی ، جور دیگری دلت می لرزد ، جور دیگری زنده هستی و دائم به این فکر میکنی که چقدر حیف است اگر نباشم ... ، آن روز می فهمی هیچ چیز به اندازه ی بودنت و ماندنت با ارزش نبوده و نیست !
شب که می شود جشن می گیری و در کنارش احساس می کنی چقدر خوشبختی ولی حیف که آخرین شب زندگی توست ، پس بیشتر بغلش میکنی بیشتر نوازشش می کنی بیشتر نازش را می خری و بیشتر ... می گویی : آه کاش فردا هم بودم ! 

 

گل فروشی سر کوچمون اینا


خوب اگر فردا هم باشی قول می دهی همین گونه باشی یا نه ؟
قول می دهم ! 
ممکن است فردا باشی ، قدر لحظه هایت را بیشتر بدان ، چون هیچ چیز به اندازه ی خودت و ماندنت ارزش ندارد...

نازنین عابدین پور 

۲۱ نظر موافقین ۹ مخالفین ۲ ۰۸ تیر ۹۵ ، ۱۶:۴۵
آزیتا م.ز
۰۵
تیر ۹۵
نمیدونم کدوماتون با وبلاگ رادیو بلاگی ها آشنایی دارید یا بهش سر میزنید ، همونجوری که من خودم در موردش شنیده بودم چندباری اما نرفته بودم سر بزنم خخخخ گویا دست اندر کاران این وبلاگ دست به نشر خبر بلاگی ها نموده اند و این دومین  قسمت از این اخبار است . از اونجایی هم که مثل اینکه بیماریِ بنده براشون خیلی مهم بوده ، این خبر رو نیز در این فایل صوتی گنجانده اند ، ادامه مطلب جواب من به ایشان بعد از شنیدن خبر میباشد! 
۱۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۲:۳۱
آزیتا م.ز
۰۱
تیر ۹۵
از همون بچگی برعکس بیشتر بچه ها هیچوقت طرفدار پر و پا قرص تابستون نبودم ، حتی همون موقع که مدرسه میرفتم!! مدرسه نرفتن واسه من عذاب الیم بود و تابستون واسه من مساوی بود با روزهای گرمی که هیچ اتفاق خاصی توش نمیفته ، نه سفری نه پیک نیکی نه حتی کلاسی ، خلاصه میشد به تو کوچه رفتن و دوچرخه بازی کردن و با بچه های کوچه دعوا کردن ، زانوها و آرنج همیشه زخم ! تابستونها همیشه واسه من کــــــــِش میومد ، تا وقتی برسه به مهر عزیزم و مدرسه جانم باز بشه ، من از اون بچه های شیطونی بودم که عاشق مدرسه بودم! معمولا بچه های خوبی که خونشون رو دوست ندارن عاشق مدرسه میشن و بچه های بدی هم که خونشون رو دوست ندارن ، سرنوشتهای خوبی پیدا نمیکنن!! 
 
تابستون واسه من نه دریا داشت نه کلاس های متنوع نه مهمونی نه حیاط! تو خاطرات تابستون من، فقط کوچه هست و دوچرخه و میوه های خوشمزه و یه شهربازی کوچیک که نزدیک خونمون بود و الان خرابش کردن و جز چند تا خاطره تکراری چیزی ازش نمونده !! وقتی میگم تابستون انگار گرمای سوزان آفتاب رو تو فرق سرم احساس میکنم ... تابستون واسه من همیشه پر از انتظار و روزهای کشدار و بلاتکلیف بوده، تنها شاگردی که تو کلاس فصل مورد علاقه اش بهار بود نه تابستون... خوشحالی تعطیلی مدرسه ها همه گیر بود انگار فقط یه نفر بود که دلش میخواست این مدرسه لعنتی هیچوقت تعطیل نشه ... 
ببخشید که تابستون محبوبتون رو پر از موج منفی کردم خخخخ حالا بخاطر گل روی شما میگم ، وِلکام سامِر ، فقط جون مادرت زودتر تموم شو ( با لحن جناب خان خوانده شود) 
۳۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۰۱ تیر ۹۵ ، ۲۲:۴۷
آزیتا م.ز
۲۷
خرداد ۹۵
اصولا اینجوریه که من هر سال ماه رمضونها تقریبا خونه نشین میشم نه از اون جهت که روزه میگیرم و حال ندارم برم بیرون ، نه..! از اون جهت که من آدمه روزم و ماه رمضون که میشه انگار زندگی تو شب جریان پیدا میکنه ... روزها آفتاب یجوری میتابه که انگار عزمش رو جزم کرده تا همه چیزو جزغاله نکنه ، بیخیال نشه... همه جام که تعطیل و سوت و کور ...اما امسال دیگه بطور اجباری مریضی همچین منو ده روزه خونه نشین کرده که زخم بستر گرفتم :| 
از تموم آزمایشات و الحاقات فعلا چیزی حاصل نشد جز اینکه من بیماری کشنده ای ندارم و اجبارا باید این راه پر فراز ، فراز ، فراز ، فراز و گاهی احیانا ، ندرتا نشیب زندگی رو ادامه بدم .. فقط اگه این سرگیجه بسیار وحشتناک و تموم نشدنی دست از سرم برداره من تا عمر دارم مدیونشم ... والاع خخخخ
 
 
۱۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۰
آزیتا م.ز