حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
۰۹
آبان ۹۳


 

٥ غذایی که میتونند با کمتر از ١٥٠ کالری به شما احساس سیری بدهند :)



١- ماهی برای هر سه اونس یا ٨٥ گرمش ١٢٠ کالری ( ماهی سرخ شده منظورش نیس ها :) )

٢- سیب هر دونه فقط ١٠٠ کالری

٣- خوراک جو یا همون porridge ١٤٠ کالری واسه نصف فنجون

٤- سبزیجات برای هر فنجون بین ٥ تا ١٠٠ کالری ( بستگی به سبزیجاتی داره که انتخاب میکنید)

٥- پاپ کورن یا همون ذرت بوداده البته با روغن کم هر سه فنجون فقط ٩٥ کالری


احساس سیریِ بیشتر یعنی هله هوله خوردنِ کمتر و دیر تر سراغ غذا رفتن، یعنی با وارد کردن مقدار کمی کالری بیشتر سیر بمونیم :)


۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۳ ، ۱۷:۳۷
آزیتا م.ز
۰۹
آبان ۹۳

باران که میاید قرار است تو بیایی! 

همان قراری که فراموشش کردی و من همیشه سر وقت آمدم



همین امروز همین حوالی


۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۳ ، ۱۳:۲۴
آزیتا م.ز
۰۸
آبان ۹۳



خب اینم از نوبت شما (6) که موضوعش مورد علاقۀ خیلیها نبود اما بالاخره با لطف تعداد معدودی از دوستانِ همیشه در صحنه اجرا شد... در ادامه ببینید عکس مادر بزرگها و پدربزرگهای دوست داشتنی... که چه باشن چه نباشن ، دوسشون داریم :)





۱۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۳ ، ۱۸:۳۲
آزیتا م.ز
۰۷
آبان ۹۳

خب مهلتِ یه هفته ایِ نوبت شما (6) که تموم شد هیچی دو روزم بیشتر شد... استقبال بی سابقهٔ شما واقعا منو داغون کرد آقوووو اصن لهِ له شدم خخخخ

خیلیها گفته بودن عکس میفرستن اما نفرستادن، خلاصه که اگه که دوست دارید عکس بفرستین تا آخر همین امشب این کار رو بکنین... 

در ادامه اسم همون چند نفر معدودی که عکس پدر بزرگ و مادربزرگاشون رو فرستادن گذاشتم... خواهش میکنم، عاجزانه خواهش میکنم، اگر عکس فرستادین و من اسمتون رو اینجا نیوردم بیاین بگید ، چون ممکنه که کامنتتون لای یه عالم کامنت دیگه از دید من پنهان مونده باشه... مث یکی از عکسها که مال نوبت شمای قبلی بود و من تازه امروز کامنتش رو دیدم :| و خودشم هیچی به من نگفته بود :'( خب این درست نیس دیگه من غصه میخورم

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲ ۰۷ آبان ۹۳ ، ۱۲:۴۳
آزیتا م.ز
۰۷
آبان ۹۳

این روزها اینجا هوا خیلی ملس است 

حیف که 

ولیعصر 

ندارد

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۷ آبان ۹۳ ، ۱۱:۳۰
آزیتا م.ز
۰۶
آبان ۹۳

اگر مرد بودم یک دقیقه هم تحمل نمیکردم، بی درنگ به خِفَتِ کُشنده ای که تحمل میکنم پایان میدادم، محال بود مثل یک جوجهٔ احمق یک رنج طولانی را سالها تحمل کنم! اگر مرد بار آمده بودم، مردانه پای عمر و جوانی ام می ایستادم! بی شک مرگ یه بار، شیون یه بار را انتخاب میکردم... نه این استخوان لای زخم را سالها ادامه دهم! اگر قلبی مردانه داشتم بیشتر دلم برای خودم میسوخت، ترحم و محافظه کاریِ احمقانه را کنار میگذاشتم...

حیف که نه تنها مرد نیستم که قلبی دارم ترسو تر از یک جوجهٔ بی مادر! پُشتی خالیتر از کویر لوت و روح و روانی نازکتر از پوست پیاز! اگر شما بدانید که من چقدر احمق و ترسوام به آنی نمیکشد که حالتان از من بهم بخورد! مرد بودن به داشتن سیبیل و بقیهٔ ملحقات نیست، مرد بودن یه جو مردانگی میخواهد یه جو جَنَم میخواهد که محکم بایستی، سینه ستبر کنی و با چیزی که آزارت میدهد مردانه بجنگی!!! صبر اَیوب داشتن و عمر را فدای عشق و دلسوزی و وابستگیهای بیخود و بی مصرف کردن مردانه که نیست خیلی هم بزدلانه است! 

اگر روزی فرزندی داشته باشم که چشمم آب نمیخورد ، چه پسر باشد چه دختر مرد بارش میارم! اگر پسر بود مردی شود که مثل کوه محکم باشد که یه جماعت بتوانند بهش تکیه کنند نه اینکه مدام در حال جاخالی دادن حتی از مسئولیتهای خودش باشد، اگر هم دختر بود باز هم مــــــــــرد بارش میاورم اصلا بگذار همه بهش بگویند "ننه رستم" ! در این دنیای وحشیِ بی مروت ، کرشمه و نازک دلی و عشق زیاد بدردش نخواهد خورد! همان مرد باشد و بلد باشد برای حق طبیعی اش در این دنیا سینه ستبر کند بهتر از این است که سالها یک قفسِ دردناک را تحمل کند و دم بر نزند! 



آزی وقتی سیبیل گذاشته


اگر مرد بودم سیبیل نمیذاشتم، محکم روی پاهای خودم می ایستادم و از حق خودم دفاع میکردم!!


بقیه حرفام 

احساس آرامش



۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۳ ، ۱۳:۳۱
آزیتا م.ز
۰۵
آبان ۹۳

موقع شام خوردن اجبارا در حال تلویزیون دیدن هم بودم ، بعد کانال رو تبلیغات بود! 

- خانم دارین چکار میکنین؟

- مشغول ظرف شستن بودم ( بعد یه کوووووووه طرفهای گُه گرفته تو ظرفشویی)

- خانم از پریل راضی هستین؟

- بعله عااااااالیه با یه قطرش میشه شونصد هزارتا ظرف چرب رو شست از بس که کف میکنه !!!

بعدشم هفتصدتا سکانس دیگه که زنها مشغول ظرف شستن بودن :| 

به سوالی برام پیش اومد !؟ یعنی کلا هیچ آقایی از مایع ظرفشویی استفاده نمیکنه؟ :| هیچ مردی تا حالا تو تاریخ ظرف نشسته؟ کلا نمیدونم اینا تبلیغ مایع ظرفشویی و پودر لباسشوییه یا تبلیغ کلفتیِ زنها :| یهو همهء اینها فرت ریخت تو مخم :||

من همون قدری که عاشق آشپزی ام از ظرف شستن بیزارم :/ جالبیش اینجاست وقتی دارم ظرف میشورم همه غم و غصه ها و بدبختیام یادم میاد! هیچ دلیل منطقی ای واسه این قضیه وجود نداره اما این اتفاق واقعا میفته! بارها اتفاق افتاده من پای سینک ظرفشویی زار زدم مث همین چند روز پیش بعنی جمعهء هفتهء پیش که داشتم ظرفهای صبحانه رو میشستم ، یه گریه اسفناک کردم ! 




۲۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۳ ، ۲۲:۱۴
آزیتا م.ز
۰۵
آبان ۹۳
من چند سال پیش یه دورۀ فشرده و مقدماتی از طب سنتی رو گدروندم... اون موقع هزار مشکل داشتم که بعد از یه عالمه این دکتر اون دکتر رفتن و خوب نشدن...خودم شروع کردم کتابها و گفته های ابو علی سینا رو مطالعه کردن... بعد از اون هم خیلی از مواردی که برای مشکلات من گفته شده بود شروع کردم انجام دادن و وقتی تاثیرش رو دیدم مشتاق شدم که برم و یه دوره ای چیزی ببینم تا لااقل واسه بدن خودمم که شده بدونم چی خوبه و چی بد... اینکه آدم طبع بدن خودش رو بشناسه برای تغذیۀ درست خیلی حیاتی و ضروریه... چون ممکنه گاهی وقتها یه مادۀ غذایی که برای کسی داروئه برای دیگری سم باشه و بر عکس.. ما اول باید طبع قالب در بدنِ خودمون رو بشناسیم بعد هم طبع انواع مواد غذایی ای که مصرف میکنیم یا میخوایم بکنیم... در تغذیه رعایت تعادل بسیور مهمه...اینکه ما نذاریم مزاجمون به سمت سردی و یا گرمیه بیش از اندازه بره.. خیلی از بیماریهایی که به نظر پیچیده میان با همین متد اولیۀ طب سنتی درمان میشن.. خیلیها اگه مزاجشون به تعادل برگرده اضافه وزنشون کم میشه و خیلیها لاغریه زیادیشون خوب میشه... و بهترین چیز در طب سنتی اینه که آدم درمان میشه ، سال میشه با رعایت کردن در خوردنِ همین ماد غذاییِ رایج خودمون و از قرص و دعوا هیچ خبری نیست البته خیلی باید حواستون به این دکون بازارهایی که به اسم طب سنتی این روزها باب شده باشه...
این دو تا کلیپ صوتی  50 دقیقه ای از سر کلاس ضبط شده و گوش دادنشون نه تنها خالی از لطف نیست که میتونه خیلی کمک کنه به این که با طبعها آشناییِ بیشتری پیدا کنید ...





اینم از این :) حالا هی بیاید بگید کرفس اَخه کرفس تُفه :))))))))


دریافت فایل در ادامۀ مطلب


۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۱:۴۶
آزیتا م.ز
۰۴
آبان ۹۳

خب یکی دیگه از صبحانه هایی که من هر چند روز یه بار میخورم  porridge میباشد. پوریج اسم خوراکی است که از مخلوط کردن جو در شیر یا آب یا هر دو و جوشاندنشون با هم دیگه بدست میاد... که میتونه با مقداری میوه یا طعم دهنده هایی مثل دارچین شکر قهوه ای یا عسل خورده بشه... بخاطر  وجود جو ، سرشار از فیبره و اگه با کمی میوه خورده بشه یه صبحانهٔ خیلی کامل بحساب میاد و تا چند ساعت آدم رو سیر نگه میداره... یجورایی مث حلیم(هلیم) خودمونه ولی خیلی سریع درست میشه و سبکتره... برای وارد کردن غلات کامل به رژیم غذاییمون ، ما باید تو ایران تلاش مضاعف کنیم چون همه جا پره از محصولاتِ بی سبوس و درست شده از آرده خیلی خیلی سفید... من این بسته پوریج رو از دبی بار کردم آوردم اما قبل از اینم یه بار تو یه سوپر باکلاس تو تهران پیدا کرده بودم... نمیدونم شاید یجورایی شبیه جوی پرکه خودمونه ... اگه به قحطی بخورم حتما یه بار تست میکنم ببینم با جوی پرک هم درست میشه یا نه... اگه تو شهر و دیارتون از این مغازه های اجناس و خوراکیهای خارجی فروشی دارید ، سراغ اینو از اونا بگیرید شاید اصن واستون آوردن ;) به هر حال که من خیلی دوسش دارم :)


گوشه بسته اش نوشته 

love life

high fiber

:)

این صبحانهٔ امروز صبح منه البته بعد از نوشیدن یه لیوان آب ^o^ به رنگ لاکها لطفا گیر ندید خخخخ اون عکسی که لاک آبی دارم مال چند هفته پیشه و بقیهٔ عکسها مال امروز اینو میخواستم همون سر صبح آپ کنم که برق رفته یود و نشد ... من فقط دارم تجربه ها و لایف استایل خودمو با شماها به اشتراک میذارم ، این به این معنی نیس که شما حتما باید حرفها و سبک زندگیِ من رو بپسندید یا بهش عمل کنید... صرفا میتونه جهت ایده گرفتن شما باشه و لا غیر ... :) چند ساعت دیگه دو تا کلیپ صوتی براتون میذارم که خودم از سر کلاس طب سنتی ضبط کردم... یکم طولانیه اما پیشنهاد میکنم حتما دانلود و گوشش کنید ... اون وقت ممکنه جواب خیلی از سوالاتتون رو در مورد غذاها بگیرید :)


Be Healthy          Be Happy

۳۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۳ ، ۱۲:۵۹
آزیتا م.ز
۰۳
آبان ۹۳


شما آنچه که میخورید، هستید

سریع، ارزان ، آسان و درجه دو نباشید 

:)

۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۰۳ آبان ۹۳ ، ۱۸:۳۷
آزیتا م.ز