حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۱۰
اسفند ۹۳
این پست رو میخواستم همون فردای پست قبلی بنویسمش ، اما ننوشتم ، چون اون موقع بعد از خوندن چند تا کامنت از بعضی از شماها حسابی پر از انرژی منفی بودم، اگر این پست رو مینوشم بعید نبود پر از الفاظ رکیک بشه! پس دست نگه داشتم و گذاشتم یه تایمی بگذره، گذاشتم تاثیر اون جمله ها بپره و کلا برام بی اهمیت بشن ، اما حالا این پست رو مینویسم نه از روی عصبانیت که از روی بی جواب نذاشتنِ بعضی تفکرات و بعضی حرفها...
وبلاگ من هیچوقت یه وبلاگ روزنوشت نبوده و نمیخواستم که باشه ، اگه پستهایی توش نوشتم که از اتفاقا روزمره بوده واسه این بوده که اون لحظات و حسهاشون رو با شما قسمت کنم اما هیچوقت داستان زندگیم رو اینجا با جزئیات ننوشتم! جالبه که کسایی که نوشته های یه وبلاگ رو میخونن کم کم احساس آب و گِل داری بهشون دست میده و انگار وظیفهء نویسنده میدونن که اونا رو از همه چیز باخبر کنه یا براشون توضیح بده... خب این همه صرفا تقصیر خواننده ها نیست ، مقداریشم تقصیر اون فکریه که برای نوشتن مدام تذکر میده که اینو بنویس مخاطبها خوششون میاد یا اینو ننویس مخاطبها بدشون میاد! البته که سیاست من از اولم برای نوشتن این نبوده منتها چند صباحی تحت القا و تاثیر شخص دومی این کار رو کردم و این شد که  این شد... 
با خوندن بعضی از کامنتهای پست قبل خیلی برام جالب بود که بعضی از شماها چطور فکر میکردید و میکنید که من آزیتا.م زاده یه دختر ٢٨ ساله که در آستانهء ٢٩ سالگی قرار داره که تحصیل کرده است که روابط اجتماعیش خیلی خوبه که میتونه راحت حرف بزنه و بنویسه که خیلی از مهارتها رو بطور نصفه و نیمه یا کامل بلده، که شجاع و کله خره که از چیزهای کمی تو این دنیا میترسه که محبت کردن رو بلده و خیلی سازگار و تطبیق پذیره، که موجودیه که با قلبش زندگی میکنه و از زیبایی ظاهری هم نه در حد اعلا ولی تا قسمتی بهره منده  و ....و....و... ممکنه که تا به این سن برسه و تنها باشه و بمونه!!! اون جملات بالا رو نگفتم که از خودم تعریف کرده باشم ، فقط خواستم یه جمع بندی از من تو ذهنتون باشه! اون وقت چی میشه که بعضیها پیش خودشون فکر میکنند که من امکان داره تنها باشم و بمونم! بعد مثلا من بیام اینجا از عشق و شکست و دلخوری و دلتنگی بنویسم اما همهء این نوشته ها مخاطب نداشته باشن! مثلا بعضیها چی پیش خودشون فکر میکنند که من میتونستم از تو همین وبلاگم یه عالمه دوست و دوست پسر و حتی شوهر داشته باشم چه برسه به محل کار رو ، زندگی و تحصیل و غیره! خواستم بگم شاید آدمها بعضی وقتها یه چیزهایی رو ننویسن یا نگن ولی خوبه که یکم فکر کنیم یکم دو دو تا چهار تا کنیم ، ببینیم چه چیزی بیشتر به واقعیت میخوره ! بعد بیایم طرف رو محکوم کنیم به دروغگویی یا مرموزی! آره راست میگید من هیچوقت بطور مستقیم از مردی که تو زندگیم بوده و هست حرف نزدم اما با کمی دقت راحت میشد فهمید که حتما کسی هست ! حالا اینکه اون کیه و کجاعه و چکارست ، یه چیز کاملا شخصیه که فکر نمیکنم به غریبه ها مربوط باشه! به نظر من اختیار وبلاگ دست نویسنده اشه ، حق انتخاب اینکه هم که یه وبلاگ خونده بشه یا نه هم با مخاطبه! ولی به نظر من هیچ کدوم از طرفین حق اینو ندارن که از هم دیگه توقع بیجا داشته باشن! شما میتونین بلاگری رو دوست داشته باشین یا نداشته باشین اما نمیتونین ازش طلبکار باشین! بلاگر هم میتونه مخاطبهایی رو دوست داشته باشه و یه سری رو دوست نداشته باشه ولی حق نداره ازشون طلبکار باشه! منم دیگه به کسی اجازه نمیدم واسه این نقطهء خیلی شخصیه ذهنم یعنی وبلاگم،  تصمیم بگیره و یا سیاستی اجرا کنه! اینجا مثل تنها چیزهایی که کاملا از آنِ من هستن ، یعنی روح و تنم ، کاملا باید از آنِ من باشه و از آنِ من بمونه... از اینکه قضاوتم کنن خوشم نمیاد اما در عین حال برام مهم نیست... من نه نگاه آدمها واسم مهمه نه قضاوتشون نه فکرشون... به نظر من عمر ماها کوتاهتر از اونیه که بخوایم طوری زندگی کنیم که دیگران میخوان اونم در حالی که همیشه یه عدهء ناراضی پیدا میشن، پس همونطوری رفتار میکنم که خودم راحتم و از زندگیم لذت میبرم ، از همهء چیزهایی که میخوان به من شکل و قالب بدن متنفرم و تا آخرین توانم باهاشون مقابله میکنم! بزرگترین مسئولیت زندگیه ما ،خودمونیم! هر کی دوست داره ،قضاوت کنه ، فحش بده ، مهم اینه که تهش اونی که شاد و بی کینه است ، منم ! 
آهای شماهایی که منو دوست دارید ، منم عاشقتونم آخه دل به دل  راه داره! چه اهمیت داره گاه اگر میرویند قارچهای غربت :) 
منتظر سفرنامه باشید ، تو راهه ....
موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۳/۱۲/۱۰
آزیتا م.ز

نظرات  (۳۶)

آزیتا جان تو این مدت چندماهه ای ک با وبلاگت آشنا شدم جز امید و سرزندگی چیزی ندیدم (اگر هم گاهی یکم دلگیر بودی از زمونه، طبیعی بوده). شاید نظیر تو که کلی شادی رو تو یه پک داشته باشه و با وجود ناملایمات هنوز قدردانه ، کم دیدیم. و همین منو جذب کرد. برات بهترین ها رو آرزو میکنم.
پاسخ:
سپاسگزارم... ممنون که منو با چنین دید مثبتی مینگرید :)
۱۰ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۰۰ ساماناماسان
زندگی شخصی هرکسی به خودش مربطه ، زشته این دخالتهای بیجا 
پاسخ:
بلی بلی ... جمله ای نغز از ساماناماسان :))))
سلام سفرت بخیر آزیتا انشاالله که حسابی بهت خوش گذشته
هر روز به وبت سر میزدم که ببینم اومدی یا نه خوشحالم که برگشتی

پاسخ:
مرسی عزیزم... بسیار خوب بود خدا قسمت کنه شمام برید :)

از اون نظر هم دلخور نیستم :) مشکلی نیست حله :) چیزی نگفتی که اتفاقا شیطونی و شادی هم از کامنتت معلوم بود ؛)
 به نظر من بین نویسنده وبلاگ و مخاطباش یه سری وظایفی هست که متاسفانه بعضیا یا چیزی درموردش نمیدونن یا میدونن و نمیخوان عملیش کنن.
مثلا یکی از حق هایی که یه مخاطب باید رعایتش کنه اینه که سعی نکنه تو زندگی شخصی اون نویسنده سرک بکشه چون مطمئنا اگه نویسنده  وبلاگ صلاح بدونه و بخواد میتونه بخشی از زندگیش بگه.. پس این حقی نیس که ما مخاطبا بخوایم دنبالش باشیم.. این یه اصل تو زندگی!!! چه تو زندگی مجازی چه زندگی واقعی...
حقی هم که به گردن نویسنده یه وبلاگ هست، جواب دادن به کامنتاس. جواب دادن هایی که من اینجا میبینم دقیقا اون چیزی هست که یه مخاطب میخواد. سروقت، با حوصله و بدون لوس بازی جواب داده میشه..

و در آخر اینکه منتظر سفرنامه آزی مارکوپولو هستیم :)))
پاسخ:
مچکرم در مورد توضیح مبسوط شما در مورد حقوق نویسنده و مخاطبان :)

سفرنامه هم چشم مینویسم منتها نوشتنش با موبایل کمی مشکله فعلا در دست احداثه :)))
اعی قربونت برم مــــــــن..  *^_^


(حرف زیاده هاااا اما دلم خواست فقط قبونت برم..
همین..  *^__^  )


















:-*
پاسخ:
ای جونم .... خدا نکنه... عزیزمی تو :***
آزی خوش به حالت...
کاش منم میتونستم راحت حرف بزنم و بنویسم
پاسخ:
سعی کن حتما میشه... مخصوصا نوشتن... منم خودم یه روزی نمیتونستم حرف بزنم ولی اونقد بی پرده نوشتم که رو حرف زدنم هم تاثیر گذاشت :)
سلام عزیزم چندروزی نبودم اخرین بار وقتی بود که گفتی منتظر یه خبر باشید....حالا تو این یه هفته چی شده خدا می دونه.اما امیدوارم همیشه خوشحال و سرحال و سربلندباشی.
پاسخ:
خبر این بود که یه سفر پر ماجرا رفتم و سفرنامش هم مینویسم به زودی :)
با  صلابت بود عشقم با صلابت و کوبنده:) اتمام حجتی بود با همه ی اون قارچهای سمی!
آورین مشتی بود که انشالله ببندد دهان یاوهگویشان را!!

پاسخ:
قربانت... البته زیاد دلخور نبودم ها منتها خواستم یه چیزهایی روشن بشه! :)
یه سفرنامه با سوغاتی بنویس -سیاست گذاری حساب میشه این؟-  دد:
پاسخ:
سفرنامه رو مینویسم عکساشم به عنوان سوغاتی ضمیمه میکنم... نه این پیشنهاد محسوب میشه :)))
۱۰ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۵۷ بانوی دریا
من فک کردم این مدت نبودی رفتی دکتر و درگیر بیماریت هستی

خیلی منتظر بودم ببینم نتیجش چی شد . انشااله بزودی بهبود پیدا کنی

اتفاقا اگه فضولی نباشه من همیشه میگفتم آزیتا با تمام موقعیت ها و آزادی های که داره توی زندگیش عشق نیست و این برام خیلی زیبا و جالب بود اگه یه روز بهت گفتم مثه خودمی از این منظر هم نگاه کردم

انشاله هر چه هست پایدار باشه و مستدام
پاسخ:
نه بابا ... دکتر رفتن که اینقد طول نمیکشه! اتفاقا تو سفر بیشتر بیماریهام یا فروکش کرده بود یا کلا محو شده بود بطور باورنکردنی ای
 
من معذرت میخوام که تو چیزی که واست جالب بود خدشه وارد کردم اما با روحیه ای که از خودم سراغ دارم من کلا بی عشق و رابطهء احساسی حتی نمیتونم نفس بکشم :) شاید واسه همینم حس کردم که ما باهم خیلی فرق داریم

ممنون
1. آزی اون عکس خودته توی اینستا؟ خدایی اش؟:)) می دونی چی توجهم رو جلب کرد توی چهره ات؟ یه شرارت خاصی تو صورتت هست.. عین این دخترایی می مونی که هر لحظه یه آتیشی می سوزونن (یاد بچگیای خودم می افتم) :))) 
تازه مدیونی اگر فک کنی با دیدنت احساس کردم یه بشکه دمبه خالصم:))
2. و اما در مورد پستت! از نظر من فقط سیب زمینی ها عاشق نمی شن! چیکار داری به قضاوت های ملت بابا مهم اینه که جوری زندگی و رفتار کنی که دلت خوش باشه و تو آینده پشیمون نباشی از تلاش های نکرده.. 
پاسخ:
بلی عکس خودم میباشد... یهو عشقم کشید از آزی رو نمایی کنم ، خسته شدم از نصفه و نیمه بودن :)) اون شیطنت هم مطمئن باش درست تو چهره ام دیدی... پشت ظاهر آرومم همیشه بمبی از انرژی در خال انفجاره :)))

بلی بلی سیب زنینیهارو خوب اومدی خخخخ
۱۰ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۲۲ مهران مهرگان
سلام
جواب کامنت یکی از دوستان رو خوندم . البته جای دیگه . همیشه در سفر !
یه دعایی هم در حق ما بکنید . دلمون پوسید تو این مرغ فروشی . شاید یه سفر خارجه هم قسمت ما شد . ترجیحاً بورکینافاسو ؟!
پاسخ:
سلام
چی کجا؟ :))

آقا من دعا میکنم منتها مث اینکه شما از سیستم جوابدهی دنیا به آرزوها خبر ندارین! مثلا اگه آرزو کنی که تو قلب منهتن باشی ممکنه تا استامبول بری... زین رو بورکیتافاسو تا همون مرغ فروشی جوابگوئه ها :)))))))) دعا میکنم برید تور اروپا شاید تا تایلند و مالزی جواب بده :))
نمیشه! نمیشه یه جایی یه اتفاق خوب در جریان باشه و یه عدّه نیان گند نزنن توش! اصلاً نمیشه!!!

+تنت و روانت و کانال نخاعت سالم! :)
پاسخ:
نه بابا گند کجا بود همه چی عالیه :)))) نیشمم تا بناگوش بازه :)))))
کانال نخاع رو بسیار بسیار بجا و خوب اومدی :) 
عایا قلمبه شدن فضولی هم کار بدی بود؟! یعنی تورا ناراحت نمود؟! :(
من شخصا اگه انرژی منفی انتقال دادم عذر میخوام ! اما سوالی بود جمله ی من :)) علامت سوالم داشت!
+ به امیدِ روزای خوب!:)
امیدوارم دلخور نباشی ازم.
پاسخ:
قلمبه شدن فضولی تقریبا طبیعیه نه من ناراحت نشدم :)

نه دلخور نیستم :) حرفی نزدی که این پست صرفا یه روشنگری بود و لاغیر :)
گاهی میخوایم و نمیخوان 
تمام چیزایی که قسمت دوم پست قبل گفتی رو

خیلی حرف دارم ولی حتی جرات نوشتنش روی کاغذ و ندارم نه که چیز بدی باشه یا از کسی بنرسم نه
میترسم وقتی نوشتنم تموم شد و چشمم بهشون افتاد به حس خیلی خیلی بدتر از اینی که دارم برسم و کاری کنم که نباید پس میذارم همونجا تو سرم بمونن و سکوت میکنم 
چقدر خوب که مینویسی و میگی
من تصمیم گرفتم تا وقتی انرژی منفی دارم کامنت نذارم حیفه تو با این همه انرژی مثبت کامنتای بی سر و ته منو بگیری
پاسخ:
کاش بنویسیشون... شاید وقتی مینویسی بعد یه مدت بهشون نگاه میکنی.. دردشون کم میشه واسه من که اینطوریه...
هر موقع دوست داشتی بیا و بخون و کامنت بذار اصلا مهم نیست :)
ازی جون تو اونجور باید باشی که خودت میخوای .
پاسخ:
:)

اصن مگه فرقی داره که تو تنها باشی یا کسی باشه یا بوده و الان نیست یا نبوده و میخواد باشه؟ 
خیلی خوب میشه آدم یه فضول سنج به خودش ببنده که هروقت داشت پاشو فراتر از محدوده میذاشت آلارم بده و سوالها و حرفای نابخردانه رو سانسور کنه 

منتظر روزای خوبت و خبرهاشون هستم 
پاسخ:
مرسی ممنونم :*
۱۱ اسفند ۹۳ ، ۱۰:۵۵ هَشت حَرفی
:|
بخوابون دهنشون :|

آقا شما تو سفرنامه ت عکس خوراکیارو هم حتمن ضمیمه کن که ما بدونیم اینارو :)) فردا پس فردا شانسمون زد و سفر کردیم، اونجا بگیم آره ما این غذا رو خوردیم اتفاقن خیلی خوشمزه ست :)) الکی مثلن به خیلی جاها سفرکردیم و غذاهاشو خوردیم :))
پاسخ:
اوه چه خشن :))) کالم داون 

صد در صد...  خوراکیها بخش ویژه ای دارن مطمئنا.. :))) الکی رو خب اومدی 
خوشبحال مرد زندگیت ک خدا تورو سر راهش قرار داده،خوشبحال من ک تو دوستمی
پاسخ:
قربون تو برم... خوش بحال من که تو تو رو پیدا کردم :*
آخ آزی حرف دل منو زدی! این چند روز انقدر عصبانی ام از دست خواننده هام که حد نداره :|
چه مرگشونه آدما؟؟ اینا همونایی هستن که توی دنیای واقعی همه چیشون رو میریزن وسط به تو میگن خب توام بگو وقتی نمیگی از اون روز باهات دشمن میشن!! اگه هم بگی و ببینن که موفقی هزارجور وصله بهت میچسبونن و  انقدر فضولی میکنن تا یه چیزی پیدا کنن و بگن که خب پس توام خوب نیستی خیلی!
واقعا خیلی بیشعورانه ست این حرکتا! 
پاسخ:
آخ آخ ... باز تو رو اذیت کردن ؟ تو که این همه رمز و بگیر و ببند داری... بازم پیدا میشن که آزارت بدن؟
آخ جون مسافرت بودی آزیتا
منم عاشق سفرم
پاسخ:
بلی ... یه سفر عالی بودم... 
خب این پستت درسته،ولی وقتی چیزی مینویسی که کنجکاوی مخاطب رو تحریک می کنه به نظرمن خوب نیست توی بزرخ نگهش داری!
و من به عنوان یه خواننده واقعا بدم میادکه کامنت بدم و کسی جواب نده یا بدتر از اون تایید نشه که گویا اینجا خبری نیست!طبیعتا خواننده هم حق نداره در حریم خصوصی نویسنده دخالت کنه.
:)
پاسخ:
کنجکاو میتونه سوال کنه... که نویسنده ممکنه جواب بده ممکن هم هست نده... منتها نمیتونه طلبکار باشه 
سلام آزی بانو خوبین؟؟

کم پیدا (^_^)
پاسخ:
سلام مرسی... خوبممممممممممممم 
۱۱ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۵۲ گمـــــــشده :)
من عنوزم می گم عکس پست پایین قشنگه..خخخخخ
پاسخ:
خخخخخخخخخخخ سوزنت گیر کرده :))))))))
سلام...
اول از همه بابت کامنت پست قبلی و ناراحت کردن شما عذر میخوام
دوم اینکه من مدت زیادی نیست که شما رو میخونم دست و پا شکسته و فقط در حد خوندن یه وب، اصولا هم این چیزها واسم انقدی مهم نیست انتظارم ندارم و نداشتم که شما بیایید و از تک تک جرئیات زندگیتون بگید و بنویسید اما شاید اون چیزی که باعث شد که شما یهو انقد گارد بگیرین دو کلمه ی اخر بود (خوشم نیومد) اونم حسی بود که اون لحظه از خوندن مطلب شما بهم دست داد و پنهانش نکردم، عادتی که مردم ما دارن اینه که حرفای جدیشون و حس های خیلی قویتر رو با تیکه و متلک بارِ هم میکنن اما من فقط خیلی واضح بیانش کردم و پشت شکلک های خنده و نیشخند و اینها قایمش نکردم فقط همین
زین پس یا به اینجا نمیام یا همون روال قبل و سکوت رو در پیش میگیرم تا شما هم آزرده خاطر نباشین
باز هم معذرت
پاسخ:
سلام

خب کامنت شما تنها کامنت در این مورد نبود ...

ولی شمایی که بقول خودتون مدت زیادی نیست که منو میخونید و دست و پا شکسته هم هست چرا باید خوشتون نیاد؟ هوم؟

never mind مهم نیست... از معذرت خواهیتونم ممنونم
۱۲ اسفند ۹۳ ، ۰۹:۲۵ خاله دخملی ها
سلام
همیشه به سفر و شادی و خوشگذرونی
جیگرم محلشون نده که از فضولی زیاد فضول دونشون بسوزه

پاسخ:
سلام
ممنون :* همچنین شما
خخخخخخ این حق و حقوق نویسنده و خاطبو خوب اومدی....
ای ول.....
راسی آزی خیلییییییییی حال دادی دمت گرم! :) منظورم عکس اینستاته....
هه خئلی دوس داشتم ببینمت....... :)))))))))))))
پاسخ:
آخی... خب چرا هیچوقت نگفته بودی دوست داری منو ببینی ؟ :)))

حالا با اون چیزی که تو ذهنت بود چقد فرق داشت؟
من که میدونستم کسی رو داری،اصلا تابلوئه :)

پاسخ:
الان یعنی شما خیلی باهوشی :))))))))))))))))))))))
خوب باشی بانو ....خوبتر از همیشه
پاسخ:
ممنون گوریل جان ...خوبم
۱۲ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۳۸ مهندس بهشت
ووی چه خبره اینجا
شوکه شدم خوندم
عجبا
ولی کل نوشتت لایک داشت
حرف دل منم بود
پاسخ:
شوکه چرا؟ 

قربونت :)
بعضی ها بلاگستان رو با چت روم و شبکه های اجتماعی اشتباه میگیرن.واسه همین همچین توقعاتی از بلاگرا دارن 
پاسخ:
عـــــــــــــــــــه واقعا؟؟؟ :))))))))))))
من خیلی وقته وبلاگتو میخونم به یه سری دلایلی از نوشتن دور شدم واسه همین حتی دستو دلم به کامنت گذاشتنم نمیره ولی در مورد پستت دوس داشتم نظر بدم. چون شخصیتت نوع زندگیت و البته استقلالت برام خیلی جالب بوده و هست اینکه بعد از مدتی به خواننده یه وبلاگ این حس داده میشه که باید همه چیو در مورد نویسنده بدونه به این علته که اصولا نویسنده ها از مهم ترین و جذاب ترین و جالب ترین اتفاقای زندگیشون مینویسن و البته اینکه وبلاگای جدید همه عشقی شده و تعریف از روزای عاشقی و ... ناراحت نشو از قضاوت دوستان ولی حق بده که همه مون کنجکاو باشیم که آزی با تمامی استقلالش و آزادیش مجرده یا متاهل، عاشقه یا معشوق و ....
قبلا فکر میکردم مجردی ولی الان که حقیقتو فهمیدم بهت تبریک میگم که زندگیت با تمام زنان ایرانی فرق داره و خلاصه نمیشه تو چیزایی که خودت میدونی...
 
پاسخ:
ممنون... مرسی که کامنت گذاشتی... 
خیلیا با خوندن این پستا  کنجکاویشون گل می کنه ولی هیچ کس نباید به خودش اجازه بده تو زندگی شخصیه کسی دخالت کنه=|


برا اینستا هم عکس خودتو گذاشتی خانوم . ما که شما رو دیده بودیم :)))

پاسخ:
اری :) 
راسش خیلییییییییییی فرق داشت.......!
یعنی خیلییییییییییی خیلیییییییییییی بهتر بود......!
هه من کلا از اون ادمایی ام ک حتما باس ظاهر کسی ک باش رفیقمو ببینم تا حس خاصی نسبت بهش داشته باشم!
:)))))))
و اون حسی ک عکس تو منتقل میکرد فوق العاده بود!

راسی بخاطر ی مشکلی ک واسم پیش اومده نیتونم زیاد کامنت بدم ولی پست اخرتم خوندم و خوشحالم ک بت خوش گذشته !!! :))))))
دیگه خارجکی شدی رف!!!!!!
پاسخ:
آخییییییییییییی مرسی :)

چه مشکلی برات پیش امده عایا؟
:))))))))))
شما که بی اف دارید پس چرا میاید پست میذارید واسته خواستگاری؟؟ یادت هست که پارسال گذاشته بودی. آخه چرا با احساسات ملت بازی میکنید.....
:))
پاسخ:
بعله خوب یادم هست ، شرایط خیلی خاصش هم خیلی خیلی خوب یادم هست! یادمم هست که بعضیام اون همه شرایط خاص رو دیده بودن بعد باز پا پیش گذاشته بودن :))))))) والاع! 
ملت فضولی هسیم کلا!حالا اینا مهم نیس مهم اینه مااااااا دوستداریمممممممممممم ما شامل منو حدیثو... میشود 😊
پاسخ:
منم عاشقتونم :***

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">