حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۲۴
اسفند ۹۳

ببندم درِشُ؟؟!!؟!


|:

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۳/۱۲/۲۴
آزیتا م.ز

نظرات  (۴۶)

اگه منظورت اینجاست، بذار باز باشه ی هوایی ازش بیاد، اگه کسی دیگه و جای دیگه است که صلاح مملکت خویش خسروان دانند!
پاسخ:
عه جدا؟ یعنی هوا از اینجا می وزه به جاهای دیگه؟ شه جالب توصیف خوبی بود... راستی اوقور بخیر کدخدا
نعععععععععععععععع آزی نععععععععععععع
پاسخ:
:)
نه تو روخدا آزییییییییییییی :(((((((((
پاسخ:
اخییییی :):*
Why???
پاسخ:
Because sky high
ببندی میام شخصاً خفه ات می کنم! به همین برکت قسم!
پاسخ:
اخ منو به ارزوم میرسونی به جدم قسم :)))
اگه منظورت در اینجاست، نُـــچ... چه کاری خب؟؟؟!!!!!!!
پاسخ:
چه کاریه باز باشه خب؟؟؟؟ 
در چیو ??!!!!! 0_o
پاسخ:
در بی حفاظُ
۲۴ اسفند ۹۳ ، ۱۳:۳۶ رحیم فلاحتی
سلام
نه! خدا نکنه !سوپاپش رو بردار بذار بخارا بزنه بیرون :)
پاسخ:
والا از بس بی بخار شده دلمو زده :)))
فک کردی چه مدلی خفه ات می کنم؟ می بندمت به صندلی و تا می تونم بستنی می چپونم تو حلقت اینقده وزنت زیاد بشه که از زور قلمبگی نفس نتونی بکشی! بعله :))
اصن تمام زحماتت رو برای سر وزن موندن با پوریج و بادوم و موز و کشمش و دارچین و اینا به فنا می دم.. ببین از کی گفدم.. 
پاسخ:
این قبول نیست :/ باید یجوری خفه کنی که بمیرم :/
نه خیر:ا
پاسخ:
:|
خو اینم یه نوع مرگ تدریجی حساب می شه دیگه جیگر! تو مردن می خوای منم برات ردیفش می کنم دیگه زمان بندی رو که تعیین نکردی:))
پاسخ:
چرا تعیین کردم.. مرگه سریع مرگه تدریجی که خودم دارم عزیزوووم :)))
عوض این مردن مردن کردنا یه دونه از اون پست های اطلاعیه ای و نوبت شما ردیف کن ببینم چی می تونیم از زندگی ملت سر در بیاریم! فضولم خودتی تازشم والااا :))
پاسخ:
اوه اوه نه نه ... اصلا حال و حوصله نوبت شما ندارم ... تازه نه که تو خیلی شرکت میکنی! فقط میای فضولی خخخخخ

va

khob vase chi??

nakon az inkara

پاسخ:
چون کلا حس میکنم لووووووس شده :))
۲۴ اسفند ۹۳ ، ۱۴:۵۳ خانم هموستات
نخیر اصلنشم نباید ببندی.اصلا هااا
پاسخ:
باشه اصلا هااااا
در دهن مردمو؟
پاسخ:
نخیر در وبلاگو :))
دوست داری ننویسی، ننویس.ولی اینجارو نبند.بذار بمونه.بعضیا باهاش خاطره دارن.بعضیام مثل من دیر رسیدن هنوز نتونستن همشو بخونن.
پاسخ:
بله چشم به توصیه شما فکر میکنم :)
:/
پاسخ:
:\
://///////////////////////////////////////////////////////
://///////////////////////////////////////////////////////////
://///////////////////////////////////////////////////////////////
هشت روز رفتی مالزی ندیدی ملت چقد سر میزدن دلتنگت بودن الان با احساسمون بازی میکنی :(((((((((((((((((((((((((((((
پاسخ:
انکار نمیکنم بعضیاش دلتنگی بود :))

قیافشو :))))
نچ:|
پاسخ:
بلی :| خخخ
عهههه چرا خووو.حیفهههه بی حفاظ به این خوبی باحالی قشنگییییییی
پاسخ:
اخییییییی :)
۲۴ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۳۱ هَشت حَرفی
چه لوس بازیایی :/ همین چند وقت پیش بود میرزا رو به خاطر یه رفتاری شبیه همین خِفت کردیا :| 
پاسخ:
نه میرزا نمیخواست ببنده که هعی اسم و ادرس عوض میکرد اون رفتار رو شماتت کردم :)))
جراتشم داری ؟! میکشمیت دسته جمعی :))
پاسخ:
او مای گااااد :)))
بیشین بینیم باو
حرفشم نزنااا
پامیشم میام حضوری لاش اجر میزارم ک دیگه نتونی ببندیش:)))
پاسخ:
خخخخخخخ اوه اوه... شما وقت نداری قُپی نیا :)))
دلت میاد واقعنی؟!
پاسخ:
نه راستش :)

ععععع ببین کی اینجاست 
۲۴ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۰۰ مهران مهرگان
این حس تعطیل کردنه نکنه از عوارض خماری بعد از سفر ؟
ما کلی سفرنامه طلبکاریم ؟
پاسخ:
طلب رو خوب اومدین همین حس عذاب وجدانه به شما بدهکار بودن رفته رو مخم
۲۴ اسفند ۹۳ ، ۲۲:۴۰ خاله دخملیا
نههههههههههههههه تو رو خداااا 
آخر سالی حالمون رو نگیر آزی جون
پاسخ:
اخیییییییی :*
تو دل دل میکنی ببندیش،به حرف بچه ها شاید الان گوش کنی ولی دوباره برمیگردی سر حرف دلت  و میبندیش به زودی...
پاسخ:
شما همیشه میخوای یه چیزی بگی که با بقیه فرق کنه :)))) مثلا خیلی متفاوتی ، باشه قبول :)))))))
۲۵ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۴۹ بانوی دریا
وای ازیتا مگه اینجا در داشت ؟ من هر روز بدون در زدن میومدم تو ببخشید اگه یه وقت بدون اجازه اومدم
البته بی حفاظ نباید در داشته باشه
پاسخ:
عه همینجوری سرتو مینداختی میومدی؟ :)))) خخخخ نه درش اتوماتیکه چشمی داره
 


خل نشیا..  *-__-





پاسخ:
تو بستی ما تونستیم چیزی بگیم؟ :)))
۲۵ اسفند ۹۳ ، ۱۰:۵۷ مهندس بهشت
اگه ببندی خیلی بی شعوری دی
ما اینجا کلی خاطره داریم یعنی چی خو
پاسخ:
ممنونم از الطاف شما :))))
چراااااااا؟ما میدوستیمت خوو:-(
پاسخ:
:*
وا مگه کرایه میدی که حالا نوشتنت نمیاد میخوای درشو ببندی؟! 
پاسخ:
به وجدانم فشار میاد اونطوری خخخخ
اوه اوه ببندیش این همه احساسات + احساسات خود بنده که قل قل میکنن با امید رفرش زدن همین صفحه اصن زنده هستن نابود میشن. 
نبندش برو یه مدت ریکاوری استراحت کن بعد پرانرجی برگرد,عید فرصت خوبیه:)
پاسخ:
احساسات قل قلت تو حلقم :))
والا ما خبر نداشته بیدیم از این نوبت شما و از این قبیل که؟ دیر رسیده بوده ایم! بعداً که پیدات کردیم نشستیم همه پست ها رو خوندیم و فضولی نمودیم توی زندگی ملت.. :)))
پاسخ:
اها... ایشالا تو بعدیا بشرکتی
لطفا نبندین
پاسخ:
:)
نهههههههههه!
آیا بستن در اینجا کار خوبی ست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا سرت ب جایی خورده؟!@؟!!؟!!؟
خو کمتر پست بذار .... خخخخخخخ مث من سالی 5 _ 6 تا ...!
ولی نبندش!!!! :))))))))))
پاسخ:
یعنی تو واقعا فکر میکنی در وبلاگت بازه؟ خخخخخ اونقد کم نوشتن چه فرقی داره با بستن؟
سلام آزی خانم
خوبین؟
من خواننده ی خاموش وبلاگتون هستم
زمان آشناییم با بی حفاظ شما  شاید بیشتر از یک سال نباشه اما به نظرم عمق ارتباط حسی و دلی هست که با اینجا دارم.نه فقط خودم که خواهرم هم با وبلاگتون آشنا شده و خیلی وقتا میون صحبتامون خیلی راحت از آزی ای نام میبریم که مثل یک دوست صمیمی و قدیمی برامون میمونه.
بی حفاظ شما برای من مثل یک کنج دوست داشتنی شده که به دور از همه دغدغه ها لبخند رو لبم میاره.
و حالا می خوام خواهش کنم که این کنج دوست داشتنی رو حفظ کنید.
شاید این ی خواهش خودخواهانه باشه که من به خاطر دل خودم بگم که این کنج رو حفظ کنید اما... آدم که نباید امید خودش رو از دست بده؛-)
راستی فک کنم توی همین یک کامنت اندازه تمام کامنت هایی که باید میذاشتم و نذاشتم حرف زدم  :)))))))))

پاسخ:
او مای گاااااد .... شما دیگه از اون خاموشهای خیلی بی معرفتید که با التیماتومو التماس خواهشم روشن نشدین... فکر کنم اینبار دیگه حسابی ...خخخخ
اوه اوه فکر نکنم اگه هر روزم یه کامنت اینقدی بدی جبرانه این همه خاموشیتون باشه هاااا :)))
نچچچچچچ...
پاسخ:
:)
۲۵ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۴۴ گمـــــــشده :)
نچ..حرف نباشه...آفرین..هر چی مخاطب می گه..خخخخ
پاسخ:
خخخخ بلی بلی مخاطب محوریه :)
۲۶ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۴۴ مهندس بهشت
خواهش میکنم بازم بخوای میتونم مستفیضتون کنما
بعدم این بی شعوری که گفتم از دوست داشتن بود دی
پاسخ:
بله میدونم :)))
۲۶ اسفند ۹۳ ، ۰۳:۳۷ ساماناماسان
یادت بیار اون شبایی که تا صبح 4 - 5 دفعه گپ و گفت را پاک میکردی انقدر سنگین میشد انقدر کامنت میدادیم چه شبایی تا ساعت5 و 6 اینجا بیدار بودیم :/ قبول دارم هر شروعی یه پایانی هم داره ولی دلت میاد :/  

پاسخ:
اون شبا گذشته البته خاطرات شیرینشون مونده :)
این در بیچاره چیکار به تو داره آخه؟! P:

پاسخ:
جلو دست و پامه :)))
نبندین ....................لوفن
پاسخ:
:))
نَبَست :))))
پاسخ:
خخخخ فعلا البته :)
مگه بی حفاظ در داره!!!
راستی رسیدن بخیر همیشه به گردش و تفریح باشی سرکار خانم
پاسخ:
واسه رسیدن بخیر خیلی دیر شده هااااا... ببین کی اینجاست :)
البته درش به روی شما همیشه بازه
۰۱ فروردين ۹۴ ، ۰۲:۰۶ دست و پا چلفتی
عیدت مبارک

سال خوبی داشته باشی
پاسخ:
عه:)
عید شمام مبارک 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">