حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۳۱
ارديبهشت ۹۴

آدمهای مجازی مهربونن، آدمهای مجازی خیلی پایه و باحالند ! آنها کلی حرفهای قشنگ و مهربانانه و فروتنانه و پر انرژی میزنند! آدمهای مجازی خیلی بامرامند ! اگر بفهمند تو تنهایی کلی ناراحت میشوند ، زود میگن مگه ما مردیم که تو تنهایی!!؟ شماره تلفن میدهند! درخواست دوستی میکنند! نشان میدهند که دوستهای خوبی هستند از آنهایی که تو هیچوقت ندیدی! آدمهای مجازی از آنجایی که خیلی با مرامند برایت غذای مجازی میپزند، بوس و بغل و گل و حتی پول مجازی میفرستند! برنامه های مجازی سفر میچینند! روزی صد بار از شهر خودشان به خانهء تو می آیند! تبریک مجازی میگویند! گفتم که آدمهای مجازی اصلا خیلی فهمیده و فهیم و بامرام و بامعرفت و همه چیز تمامند! نزدیک میشوند و صمیمی میشوند تا جایی میرسند که اگر یکقدم دیگر بردارند ممکن است حقیقی شوند ! حقیقی شدن سخت است ! آدمها کار سخت دوست ندارند! حقیقی شدن مسئولیت دارد! حقیقی شدن مایه گذاشتن میخواهد! حقیقی شدن هزینه بردار است! انرژی واقعی میخواهد، کادوی واقعی ، راه دور واقعی، لبخند واقعی! سخت است! الکی نیست! برنامه ریزی واقعی ، سفرهای واقعی مهمونیه واقعی!پول واقعی! وقت گذاشتن میخواهد ! اما ٩٠ درصد آدمهای مجازی مرامشان را در همان دنیای مجازی جا میگذارند! حقیقی شدن سخت است اما مجازیها به ٤ تا کلیک کردن و شکلک فرستادن عادت دارند! واقعی بودن سخت است! صفحه اش لمسی نیست با یه حرکت انگشت نمیشود بامرام بودن را ثابت کرد!با یک کلیک نمیشود زنگ در خانهء کسی را زد ، چه رسد به اینکه از حقوق بشر دفاع کرد!

موافقین ۶ مخالفین ۱ ۹۴/۰۲/۳۱
آزیتا م.ز

نظرات  (۲۸)

اون تکه که گفتی حقیقی شدن سخت است، خیلی منو تحت تاثیر قرار داد.
من از این جملات خیلی خوشم میاد. با یک حرکت انگشت نمیشود بامرامی را ثابت کرد . وای آزی خیلی جملات پرمفهومی میگی

پاسخ:
:)
۳۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۴۷ خانم هموستات
مشکل مجازی و حقیقی نیست مشکل دیر اعتماد کردن آدم ها به همدیگه ست.
هر اعتمادی درست نیست اما این اگه و اگه های قبل از ارتباط مسخره ست.آدمی که دیر اعتماد میکنه کمتر رنج میکشه کمتر شادی می بینه و دنیاش منحصر به خودش و آدم های شبیه به خودش باقی می مونه.ما حتی به توانایی ها خودمون و خدا هم دیر اعتماد می کنیم چه برسه به دیگران
پاسخ:
نه نه بنظر من فقط بحث اعتماد نیست... وقتی کسی اعتماد نمیکنه نباید مجازا هم دم از رفتقت و معرفت بزنه باید فاصله رو حفظ کنه! اگه مجازی صمیمی میشی یعنی اعتماد کردی... پس وقتی واسه حقیقی شدن جا میزنی از جای دیگه نشأت میگیره ! این نظر منه
آزی جانم .. بحث مجازی بودن نیست ، بحث سخت و آسونه . آدمای مجازی خوب و با معرفتن چون مجازا خوب و با معرفت بودن آسونه ، حرف زدن آسونه .
دقیقا می فهمم چی می گی .
پاسخ:
منم گفتم آسونه دیگه:))) ولی خوب نیست آدم دوشخصیتی باشه! اگه حال نداره حقیقی بشه هی نیاد بگه کاش باهم بودیم کاش میدیدمت کاش فلان کاش بهمان :)))
خوشحال میشم واسم کامنت میذاری :*
متاسفانه تو دنیای واقعی هم از حرف تا عمل فاصله خیلی زیاده
پاسخ:
بلی صددد درد صدددد
شدیدا موافقم بات ! :))))) 
پاسخ:
ممنان :)
من که همیشه و خیلی ریاد دوست داشتم حقیقی باشم:)
چون خیلی زیاد دوست دارم!
پاسخ:
لطف داری به من :*
زیبا

پاسخ:
مچکر
کلا با معرفت بودن کمی سخت شده!!!
پاسخ:
این مورد همیشه سخت بوده در طول تاریخ :)))
دل پُر و قلم ز جوهر خالی/نشود به ابد سخن بدین باحالی!

+خوبی؟ #واقعی یا #مجازی
پاسخ:
#خوبم # مرسی :))) 

# شعر # عالی
# خخخخخ
سلاام خوااهری خووبی؟ بعد مدت ها اومدم اینجاا !اینجاست تظاهرستان !!! ما همه به روزی واقعی و حقیقی بودیم ...زمونه مجازیمون کرد ....موندیم تو سکوت اجباری !!اووم؟ جمله ام الان شعاار بود؟ ادم حقیقیه جون به جونش کنی ورژنش همینه دیگه حالا یه کوچولو بعدش تو دنیا تغییر میکنه میشه مجازی!!جون به جونش کنی اخلاقو منشو معرفتش همونه دیگه .....
پاسخ:
هر کی یه نظری داره ولی من اعتقادی به جمع بستن ندارم از نظر من ویژگیه آدمها منحصر به فرده ! یکی خوبه یکی بد یکی با مرامه یکی نیست یکی نامرد و ظالمه یکی مهربون

راستی سلام :) 
اون روزهایی که میومدی روزهای بدی بود و الان روزهای خوبیه ولی تو هنوز ناامید و بدبین موندی
حقیقی شدن درد داره 
رنجش واقعیه 
دلتنگیش قفسه سینه ات را مچاله میکنه و ...
تو فقط میتونی نگاه کنی
نمیتونی بغلش کنی نمیتونی گل بخری نه این که نخوای نه انگار بی فایده است :(
پاسخ:
نه میتونی! چرا نتونی... اگرم الان تو اون وضعیتی این یه موقعیته ویژه است میشه درستش کرد میشه عوضش کرد
che akse zibaee
che soorate mehrabooni
che range banafshe ghashangi
akse jadide gushe webloget aaaaaaalie

man az adamaye majazi mitarsam azi. shojatet ro tahsin mikonam ke be haghighi kardaneshoon fek kardi o anjamesh dadi

hale jesmit behtar shode?darde 'aan"et kam shod?
پاسخ:
ممنونم چشمات خوب میبینه :*

آنم بهتره 

من دوستهای مجازی داشتم که حقیقی شدن و الان بهترین دوستامن دوستهایی که نه تو مدرسه نه تو دانشگاه نه تو خانواده هیچوقت نداشتم! خوشحالم که شجاعتش رو داشتم :)
عجب!!!! یه بار یه کامنت بلند بالا نوشتم ولی انگار ثبت نشد:(((( مجبور شدم دوباره تا اونجایی که یادم میومد رو بتایپم. بگذریم.
قصدم نقد این پست نیست ولی بحثی که مطرح شده موجب شد ذهن متشوشم این چیزا رو بلغور کنه که همینجا لازم میدونم از پر چونه‌گیش معذرت بخوام :) :بحث مجازی بودن صرفأ انحصار به اینجا (دنیای مجازی) نداره چون اینجا فقط ارتباطات بیشتر و برقراریش راحتتره. پس منشأ این معضل رو باید در زندگی روزمره مردم و خود ما جستجوش کرد، آخه به جز مردم همین اجتماع خودمون که افراد دیگه‌ای در این محیط مجازی فعالیت نمیکنن.نه.
پس اگه درست به اطرافمون توجه کنیم میتونیم به حقیقی نبودن خیلی از رفتارها در زندگی روزمره‌‌مون پی ببریم و از پشت نقابهایی که زدیم ببینیم که چقدر به بوقلمون بودن خو پیدا کردیم. دیدن حقیقت در کشوری که مردمش به دوغگویی شهره شدن چیز بسیار بعیدی به نظر میاد. البته حقیقی بودن، چیزی فراتر از حرف و شعاره، فراتر از پول خرج کردن، کادو دادن یا لبخند زدن. حتی بیرون رفتن؛ چون صرفا حضور فیزیکی و بعد مادی نمیتونه نشانگر حقیقی بودن چیزی باشه. البته مجازی بودن مردم فقط مربوط به هزارۀ جدید و ارتباطات نوین نیست، بلکه رد پای این معظل رو میشه در فرهنگ و هنرمون هم دید. مثلا به این شعر شیخ بهایی دقت کنید:

از حقیقت بر تو نگشاید دری
زین مجازی مردمان تا نگذری
بد نیست به معنای مجازی هم نگاهی بندازیم. مجازی یعنی منسوب به مجاز یعنی غیر حقیقی. پس از دنیایی که لقبش این معنی رو یدک میکشه نباید انتظاری بیش از ذات غیر واقعیش داشت و نباید روی حرف فردی مجازی حسابی باز کرد(مگه خلافش رو ثابت کرده باشه).
حالا با همه بیاییم دو دو تا 4تا کنیم ببینیم بخاطر چه هدفی به دنیای مجازی روی اومدیم؟ آیا انتظار بیجایی از این بلبشوخونۀ بی در و پیکر پیدا نکردیم؟

پاسخ:
کلا بحث رو منحرف کردی! حرف من این نبود! نه انتظار بیجایی ندارم! همونجور که بارها شانسمو امتحان کردم و در کنار ناکامیها پیروزیهای خیلی ارزشمندی هم داشتم دوستهای خیلی خیلی خوبی که از مجاز به حقیقت اومدن و از هر حقیقتی حقیقی تر شدن
من واسه همینه که فاصلمو با همه حفظ میکنم توی بلاگم! بعد همه فک میکنن از دماغ فیل افتادم با حرص برام کامنت میذارن که مغروری الی بلی! هیچ خوشم نمیاد الکی فاز صمیمیت وردارم. اینجا ما فقط نوشته های همو میخونیم و گاهی اگه راهکاری به نظرمون می رسه میگیم. ولی اصلا دلیل نمیشه که خیلی الان خوبیم با هم! من توی اف بیم مثلا خیلیا ادرس خواستن ندادم چون دلیلی نداشت اصلا که با آدمای حقیقیم قاطی شن حتی اگه چندسال هم هست وب همو میخونیم! اینستا رو گذاشتم بیشتر برای مجازی ها. باااازم حتی اونجا هم با احتیاط اکسپ یا ادد میکنم! 
تعارف که نداریم مجازی مجازیه دیگه! 
پاسخ:
خب من خودم خیلی آدم محافظه کاری نیستم راستش با محافظه کارهام خیلی آبم تو جوب نمیره ! منو خسته و ملول میکنن! یکم بی پروایی هم بد نیست :))) 
همین مجازی واسه ما مهم شده و بخشی از زندگیمون رو درگیر کرده نمیشه اینقدم ک میگی ایگنورش کرد ولی هر می یه روشی داره دیگه
هع! این حقیقی شدن گاهی اساسی دهن سرویس کنه! و من زیاد حقیقی شدم برای مجازی ها! ریسکش بالاست و با عرض معذرت هر بار با جونورای مختلفی آشنا شدم..
  
* آدم طنازی که در حقیقت یه آدم عصبی بود و فوری در قبال هر جمله ام موضع دفاع از خودش می گرفت(فکر نکنی این شخص یه آدم ناشناسه برای اهالی مجازی و حقیقی! طرف یه آدم به شدت مشهوره!).. 

* یا مثلاً خانمی که روحیه خشن من رو توی وبم حمل بر خصوصیات مردونه وجودم کرده بود و دنبال پارتنر می گشت! لزبین بود و توی دیدار اول دو تا تجربه ناجور باهاش داشتم اولیش درخواست دیدن عکسی از خودم بود که بدون لباس باشه و توی گوشیم داشته باشم که خب تو گوشی هیچ آدم عاقل و سالمی چنین عکسی نیس.. دومیش موقع خداحافظی بود که بغلم کرد و اونقدر حس بدی بهم دست داد که فوری خودم رو از بغلش کشیدم بیرون.

* خانم شاعری که وقتی بهش گفتم دوست ندارم همراهش توی جلسه مطبوعاتی اش شرکت کنم واکنش شدیدی نشون داد مبنی بر این که قصد سوء استفاده ازش رو داشتم بابت جشنواره اش و من رو فوری دسته بندی کرد جزو دشمنانش که همیشه قصد دارن جشنواره اش رو از دستش بقاپن و خودشون برگزار کنن(تصور اینجوری در موردم برای منی که اصلاً شاعر یا نویسنده نیستم که بتونم جشنواره ای رو بچرخونم یه جورایی دردناک بود).

بازم بگم آزی؟ یا همینا کفایت می کنه؟ شاید همینایی که می ترسن واقعی بشن تجربه های اینچنینی دارن مث من! وگرنه یه بستنی خوردن توی یه کافی شاپ و گپ زدن با یه رفیق مجازی مخصوصاً اگر ساکن یه شهر باشن نه خرج زیادی بر می داره نه وقت زیادی.. والااااا 

پاسخ:
منم تجربه های منفعل و یا ناموفق زیاد داشتم ولی تجربه های موفق هم کم نداشتم! از اونجایی که دل من معمولا راههای خوب رو نشون میده هر بار دل به دریا زدم ٩٠٪ خوب از اب درومده! کلی دوستهای خوب و همدل یافتم! 
تو یا بدشانس بودی با این همه ادمهای عجیب غریب یا حس ششمت خوب نیست که ادمهای اشتباهی رو حقیقی کردی ولی احسنت به شجاعتت خوشم میاد بی پروا بودی و تجربه کردی! ولی از این به بعد زیاد به شهرت توجه نکن ! ادمهای معمولی قابل اعتمادترن :)))
آزیتا اومدم به صورت ویژه از اینکه منو با چیزی به اسم فید ریدر آشنا کردی تشکر کنم :| اییییییییییینننهمه سال من چسبیده بودم به ریدر بلاگفا، تازه چی، اووونهمه دوستای پرشینی و بلاگ اسکایی داشتم که دونه دونه باید میرفتم چک میکردم :| تکنس واقعا! 
shame on me :|
پاسخ:
خواهش میکنم خوشحالم بدردت خورد :)))))
من دوست اینترنتی زیاد دارم. حتی طی یکی از سفرهای وبلاگی بچه های وب نویس اومدن شهرمون و چند ساعتی قاطی شون بُر خوردم.. شاید یکی دو تاشون مشهور بودن اما از هیچ کدومشون خوشم نیومد.. یه مشت آدم از دماغ فیل افتاده و فیس و افاده ای که مهمترین دغدغه شون مساوی بودن سوراخ دماغ هاشون بود! قاطی یه اتوبوس آدم فقط یکی شون رو دوست داشتم:)

راستش برای اون شخص لزبین هنوز سر قرار نیومده بود حس ششمم به شدت هشدار می داد اما به حسم محل نذاشتم گفتم شاید اشتباه می کنم.  
و اونقدر کله خر هستم که به عنوان پیاده روی دنبالش رفتم توی یکی از خیابون های کاشون.. گفت می خوام ببینم شوهرم خونه پدرش هست یا نه و راه یه کوچه رو در پیش گرفت.. من رو برد توی یه کوچه خلوت اما من همون اول کوچه عقب گرد کردم و بهش گفتم دیره میخوام برگردم و به سرعت برگشتم و اونم دنبالم.. 
حقیقتش هنوز تو این شک هستم که این شخص لزبین بود یا یه پاانداز که زنها رو گول می زنه و جور می کنه برای خونه های فساد..
از اون روز ترس برم داشت و مدت هاست دیگه برای دوستان مجازی حقیقی نشدم! 

حقیقی شدن آدمای مجازی گاهی بهای سنگینی داره و بهتره آدم خیلی خیلی خیلی حواسش جمع باشه:)

پاسخ:
:) بعله صحیح میفرمایید! ولی تو کلا خوش شانس نبودی! البته منم تجربه های مزخرف داشتم و حتی شاید تا مدتی دردسر :)))
من دوست مجازی واقعی فقط چندتا دارم.واقعی شدن سخته یکم باید ازپشت نقاب نوشته هات بیای بیرون وفقط خودت باشی وهویت حقیقیت.
قضیه اعتماده...فقط اعتماد
پاسخ:
منم دارم و خیلی هم دوسشون دارم :)
حرفای درست و قشنگی بود
پاسخ:
:)
 همونطور که اول کامنت قبلیم گفتم، قصدم تنها نقد این پست نبوده.قبول دارم شاید در نگاه اول بحث رو به بیراه کشونده باشم ولی حرفام تعمیم بحثت در یه طرح کلی بود،نه خارج از اون و نه صرفا در چارچوب بحثی که مطرح کردی. پس با عرض پوزش، لازم دیدم یکم منظور رو توضیح بدم.
 منظور این پست رو که کاملا درک کردم؛ گله داشتی از تعارفای توخالی، صمیمی شدنای افراطی، و فرار از حقیقی شدن با هر نوع ملاقاتی.
 حالا مخلص کلام من چی بود؟ که نباید فقط از جامعه مجازی گله داشت چون اون زیر مجموعه جامعه حقیقیه و رفتارهایی که اینجا از کاربرا سر میزنه ریشه در اجتماع و هنجاراش داره و درکل میشه توی دو سه تا قسمت بهش پرداخت:
1-چرا الکی از مجازیای قربون صدقه بُروی صمیمی گله مندی؟ حقیقت روابط بیشتر افراد در اجتماع چی رو نشون میده؟ ماها افرادی فوق العاده تعارفیه جوگیر جون و قربون برو هستیم، ولی اون چیزی که دمه چاه حواله‌ هم میکنیم اردنگیه :) پس این جون و قربون ها هم در محیط مجازی طبیعه ولی فقط تا جایی ادامه داره که از تعارف پا پیش نزاری :)
2-وقتی افراد جامعه‌ در زندگی حقیقی شون با چنین همت زایدالوصفی، با انواع اطوار و اعمال خرجدار بل اخص زیبایی صورت، از سیرت واقعیشون قصد جدایی دارن، خودت حساب کن در محیط مجازی که رابطۀ نزدیک و فیزیکی هم دخیل نیست چند درصد دارن خود واقعیشون رو به معرض نمایش میزارن! پس زیاد جدی شون نگیر (البته همون طور که گفتی نمیشه همه رو یکسان دید) تازه از تو زردها که بگذریم، بحث اعتماد به نفس و هزار کوفت و خوره و  مشکل  و بیمارهای روانشناسی هم هست که میتونه مخل برقراری رابطه عمیق تر و حقیقی‌تر بشه.
3-شایدحضور فیزیکی یا خرج کردن و وقت گذروندن با هم (ملاک هایی که برای حقیقی بودن افراد دونستی) معیارهای لازمی برای یک رابطه دوستانه باشه ولی کافی نیس، چون حقیقی بودن ورای این چیزاست و غالبا توی سختیاس که حقیقی بودن رفتار و احساس افراد بهم آشکار میشه. خیلیا بودن که با وجود داشتن ملاکای بالا به موقع پشت دیگران رو خالی کردن.

 پ.ن:البته یه کم حقیقی شدن هم برای شهرستانیا سخته. به شخصه 4-3 تا دوست مجازی در زمینه کاریم توی نت(ویراست و ترجمه) داشتم و دارم که همه یا تهرانن یا کرج.دوستم داشتم ببینمشون ولی توی این دو سال اخیر راهم به اون چاهها نیافتاده.
پاسخ:
علی آقا اینقد منو اذیت نکن من قصدم نوشتن نقد اجتماعی نبوده و نیست من همون منظور مشخص و سطحی رو داشتم و دلایلی هم که واسش گفتم کافی بود! کدوم آدم عاقلی از دوستانش چه مجازی چه حتی تو اطراف و دنیای فیزیکیش انتظار در اون حد حقیقی بودن که تو میگی رو داره؟؟؟ والا من از ننه و بابا هم خیر ندیدم! اونام اینقدی که شما بازش کردی و حقیقی بودن رو عمقی کردی واسه من حقیقی نبودن! همیشه چه عاطفی چه اقتصادی چه حمایتی تو هر شرایطی واسه من کم گذاشتن حالا من خُلم مگه از ٤ تا دوست و آشنا همچین انتظاراتی داشته باشم؟؟؟ 
آقا من منظورم همون قسمته سطحیش بووووووود! بخوام نقد اجتماعی بنویسم مطمئنا تو این وبلاگ نمینویسم چون دوست ندارم همین ٤ تا دوست سطحیمم از دست بدم والاااااا ... حالا دیگه اذیتمون نکن :))))))
آقا من یه چیزی رو یادم رف تو این پست بگم!!!! خخخخخ لامصب همچین خوب مینوسی (مینویسی) آدم اون لحظه حس میکنه خودشم  رفیقاش همه این شکلی ان!!!!خخخخخخ! اون لحظه حس کردم آره منم تاحالا دوست مجازی ای نداشتم ک حقیقی شن! هرچقدم فک کردم دیدم نه نداشتم! :/ ولی دو سه روز بعدش دیدم عهههه خخخخ باز قات زدم ک!  نزدیک 13 نفر رفیق مجازی داشتم ک حقیقی شدن! و از عالی ترین و بهترین دوستامن! و البته همشون همشهریم بودن جز یکیشون!  :)))))  میدونی الان انقد صمیمی ایم ک اصلا یادم نبود اولش از لاین و وایبر یا شبکه های مجازی دیگه شرو شده بود!!!! :))))) 
پاسخ:

شما واقعا خسته نباشی خخخخخ 13 تا رو یادت رفته بود :)))))))))))

عاغا من اومدم رو نظرات بزنم دستم رفت رو دیسلایک :(((
گفتم بدونی من دیسلایکت کردم خخخخخخخ
پاسخ:
خخخخخخخخخخ فکر کردم همون منفی بزنه همیشگیه
سلام
خیلی زیبابود
خیلی چیزا فراموش میشه به بهانه دنیای محازی مثل دیدوبازدیدای فامیلی...
خیلی قشتگ بود.
تلنگری بود واقعا
میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک
:))
یاعلی
پاسخ:
ممنونم
خخخخخ نب باو یادم نرفته بود! فقط فک میکردم  هیچوقت مجازی نبودن! 0_0   !  اصن یادم نبود اول رفاقتمون از کجا شرو شده!!!!!  :)))))
پاسخ:
:)
بارهای بار دیده ام که
شکسته ام!
مجازا گفتم
در اصل من تن خسته ام!
رساتی حقیقی بودن خوب است، سخت هم خوب است، و رسیدن به سخت ها هم خوب است و من همیشه سخت خواهم بود...
فرق حقیقت با مجاز، فقط از خود گذشتگیست! از دور میگذریم از خود ولی بهم که میرسیم، خیلی ساده از کنار هم میگذریم نه از خود!
پاسخ:
میشه راحتترم حرفاتو بنویسی هاااا :)))
خخ شرمنده که حسابی مته به خشخاش گذاشتم و اذیتتون کردم :)) ولی خیلی جوابت برام جالب و آموزنده بود و فهمیدم تجربه‌ی آدما توی زندگیشون چقد میتونه تاثیر گذار در انتظاراتشون یا حتی دیدگاهشون باشه. بازم بنده رو عفو بفرمایید.
راستی، تعریف نیست ولی توجه کردی که یکی از دلایل موفقیتت در وبلاگ نویسی، رنگ و بوی پستات بوده. یعنی مجازی بودن باعث نشده بین خودت و پستات فاصله بیفته.
پاسخ:
یعنی میگی من تو وبلاگ نویسی موفقم الان؟ خخخخخخ من که خودمو موفق نمیدونم
سلام
حقیقی بودن لیاقت میخواهد و شایستگی
و شایستگی یعنی توانایی اثبات شده در بکارگیری دانش و مهارتها و اخلاق
بله که سخته
اما نشدنی نیست.
شاد باشید
پاسخ:
شبیه مقاله های روزنامه است کامنتتون :))) 

ممنون
ای وای....ببخشید...ظاهرا لحن نوشتاریم خوب نبوده....
اونقدرها هم خشن نمینویسم معمولا

پاسخ:
:)))) خوب بود بسی مقاله ای بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">