حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۱۶
خرداد ۹۴


چون تازه داستان آقای شادی رو شروع کردیم ، گفتم فعلا دومین قسمت رو زود بذارم تا بیشتر ایشون تو وبلاگ جا بیفتن :)

این شما و این قسمت دوم آقای شادی


کتک خوردنم از این سه نفر، سه تا پیامد مهم تو زندگیم داشت:

اول، هر موقع رستم رو تو محل میدیدم دُمم رو میذاشتم رو کولم و فرار میکردم و کلا کمتر تو محل آفتابی میشدم.

دوم، پیش خودم گفتم حالا که نامه ام رو واسه شادی نوشتم و حرف دلم رو زدم، پس بیشتر از این به سواد نیاز ندارم. این شد که بعد از شش ماه تلاش بی وقفه در جهت یادگیری سواد، ترک تحصیل کردم !!!

سوم اینکه یک مشغله فکری جدید برام به وجود اومد که آیا شادی از متن نامه ام مطلع شده یا اینکه داداشش چیزی بهش نگفته و یکراست اومد دم خونمون تا مشت بکوبه به فکم! خودم که فکر میکردم شادی چیزی نمیدونه.

چند روزی گذشت و درد کتک هایی که خورده بودم کمی تسکین پیدا کرد و در این مدت من به فکر نقشه ای جدید برای نشون دادن عشقم به شادی بودم! تصمیم گرفتم یه روز که شادی تو کوچه داره بازی میکنه، یکی از گلهای باغچه رو بکنم و برم بدم بهش! چند روزی پشت در حیاط وایمیستادم و به کوچه زُل میزدم و انتظار میکشیدم که شادی بیاد تو کوچه. ولی تا دلتون بخواد رستم میومد و می رفت ولی خبری از شادی نبود که نبود.

بعد از چند روز شادی دم غروب با یه چادر سفید گل گلی با مامانش از خونشون اومد بیرون. منم سریع دو تا شاخه گل چیدم و بدو بدو پشت سرشون راه افتادم. همش حواسم به پشت سرم بود که یه وقت سر و کله رستم پیدا نشه. مامان شادی هم که هر موقع میومد خونمون من رو کلی تحویل می گرفت و من فکر میکردم که دوست داره دامادش بشم واسه همین خیالم راحت بود که کاریم نداره. بهشون  نزدیکتر شدم و صدا زدم: خاله! خاله!

مامان شادی، بلقیس خانوم برگشت و با تعجب به من نگاه کرد و گفت: پرویز! اینجا چکار میکنی؟ چی شده خاله؟!

یه لحظه ترسیدم و دست و پاهام رو گم کردم و نمی دونستم چی بگم که یکهو یکی از شاخه گلها رو دادم بهش و گفتم که این رو بابام حاج اصغر خان داده که بدم به شما و بگم دوستتون داره !!! این یکی هم بدم به دخترتون شادی!

نمی دونم چی شد که بلقیس شاخه گلها رو زد به زمین شروع کرد به داد و هوار و جیغ و داد و بد و بیراه گفتن به حاج اصغر خان و همش میگفت این بی چشم و رو کجاست که جفت چشاش رو در بیارم!


<<ادامه دارد>>

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۴/۰۳/۱۶
آزیتا م.ز

نظرات  (۱۱)

خخخخخخخ خیلی باحال بود این قسمت از داستان کلی خندیدم .داستان جالب و باحالیه مشتاقانه منتظر بقیه داستان هستم ^_^
پاسخ:
خوشحالم خوشت اومد :)))
ها ها ها! داره کم کم زندگی شیرین میشه!!! :))))
پاسخ:
:)))) همراه با کتکهای بیشتر :))))
خیلییییییی باحال بود.....خیلیییییییی.                                                                حرف راستو از بچه بشنو...ای حاج اصغر خان بی چشم و رو....خخخخ.             رستم کوش؟؟؟؟....رستممممممم
پاسخ:
هیییییس صداش نکن میخوای شخصیت اصلی داستان رو به کشتن بدی؟ :))))))
خخخخخ بازم ک لید :)))))))))) مثه اینکه تیتراژ پایانی هر قسمت کتک خور پرویزه خخخخخ این با این همه کتک چطو اوون همه عمر میکنه:)))))
بابام حاج اصغر شمارو دوس داره, خدااااا😄😄😄😄😄

پاسخ:
نمیدونستی کتک باعث طول عمره؟؟؟ :)))) اصن میزان سلامتی رو بالا میبره :))))
ای وای :)))))))))))))))))) پسره ی خنگگگگگ :)))
پاسخ:
:))))
فکر کنم باید از قسمت اولش شروع می کردم د:
پاسخ:
قاعدتا اینجوریه
چقدر منو یاد آقوی همساده می ندازه :))
پاسخ:
خخخخخ دیگه نه به اون شدت و حدت البته :)))
۱۷ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۳۲ ریحانه(من و همسرجان)
😂😂😂ایول به حاج اصغرخان
پاسخ:
:)))
khhhhh
Agha ba harfe mr shadi, cheshmaye manam gerd shod, kheili bahal bood. Montazere ghesmate badi hastim :))
پاسخ:
:)))) 
ممنون از اینکه میخونی 
:))))
یه سریال دیگم بود ، یاده اون افتادم
پسره بجای اینکه بگه من خواهرتو دوس دارم گف من عاشق شمام!حالا طرف مقابلش پسر بود :))

+ هوووم با اینکه هر قسمتش بسیار کوتاهِ اما خوبه که تو هر کدوم از این دو قسمت اتفاق جالبی رخ داده و داستانو کسل کننده نکرده .. ممنون
پاسخ:
انگار نویسنده اش حوصله نداره تند تند تعریف میکنه تموم شه بره :))))
فکر کنم واسه همینه که هرچی سبزه زندونیه
پاسخ:
شایدم :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">