حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۰۱
تیر ۹۴

الان از اون موقعهاست که احتیاج دارم برم یه جایی که اونقد بخندم که فکم درد بگیره... بالاخره من الان یه مال سوخته هستم ، دیروز با خانم صابخونه صحبت کردم و از اونجایی که خانمها با جزئیات بیشتری ، یه مسئله رو تعریف میکنن ، متوجه شدم که حجم حادثه خیلی بیشتر از اون چیزی بوده که من فکر میکردم... خیلی چیزها سوخته.. تازه هر روزی هم که میگذره بیشتر یادم میفته که تو اون کمدها چه چیزهایی داشتم.. تازه خانومه گفت مبلها و لباسها نسوختن ولی از شدت دوده ای که گرفتن همه رو انداختیم دور، آیکون شیون و زاری crying

 

غصه نمیخورم ، نه اینکه اصلا نخورم ولی کم میخورم! من عادت دارم از وابستگیهام به راحتی بگذرم.. حالا گفتم که دوای دردم فقط اینه که چند ساعت اونقد بخندم که فکم درد بگیره :) 

این عکس زیر رو فکر میکنم حدود سه سال پیش با کمدین آقای بهزاد محمدی بعد از اجرای نمایش گرفتیم.اسم نمایش رو یادم نیست، اونشب با دخترداییم و یکی از بچه هایی که قرار بود باهم دوست بشیم ولی هیچوقت نشدیم رفته بودیم تئاتر، بخاطره دیر رسیدن یکی از بازیگرها نمایش با سه ربع تاخیر شروع شد ، ولی اونقد خندیدیم که اوقات تلخیمون بابت تاخیر کامل از بین رفت.. تموم مدت نمایش روده بر شده بودیم.. و یه چیزی که بعد از سه سال و اندی هنوز خوب یادمه اینه که من حواسم همش به کفشهای آقای محمدی بود laugh اونقد خوشگل بودن که نگو...نمایش که تموم شد دقیقا نصف شب بود ، مردم از سالن خارج شدن ، بازیگرهام همینطور، دم در که رسیدیم دیدیم آقای محمدی لباس عوض کرده اونجا ایستاده کلی آدم هم دورش جمع شدن، یهو یه خانومه پرید ازش پرسید کفشتون رو از کجا خریدین خیلی قشنگه ، همون لحظه بود که فهمیدم بعععععله این من تنها نبودم که کل نمایش نصف حواسم پی کفشها بوده خخخخخcheeky .... خلاصه که شب بسیار خوبی بود!! تئاتر کمدی زیاد رفتم اما این یکی از بهترینهاش بود... حالا فقط همین یه عکس ازش مونده که اونم خیلی وقت پیش تو تبلت منتقلش کرده بودم! عکس اصلی هم تو خاطره های خاکستر شده سوخت.. همین  یه عکس تار و یاد فکهایی که درد میکرد از اون شب مونده. حالا هی بگین خاطرات اخه ، بده laugh

 

از سمت راست: خودم ، دختر داییم و مارال

 

اگه تا حالا تئاتر کمدی نرفتین یه خوبش رو حتما برید حتی بداخلاقها هم سر حال میاره !!!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۱
آزیتا م.ز

نظرات  (۱۴)

۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۳ گمـــــــشده :)
خوب از کفشش هم عکس می کرفتین...خخخخخ
پاسخ:
دیگه وقت نشد از کفشا عکس بگیریم همینم هول هولی گرفتیم ولی خیلییییی کفشاش خوب بودن :))))
من تا حالا تئاتر نرفتم. بچه تر که بودم خیلی بدم میومد ازش. اما جدیدا نظرم عوض شده و چند بار خواستم برم که پایه پیدا نکردم(تنها حال نمیده خب) به هر کدوم از دوستام گفتم نیومدن :) خیلیاشون که گفتن ارزش پول و وقتی که میزاریم رو نداره و حال نمیده. البته نظرات جالب تری هم بود مثلا رفتن به تئاتر رو به نوعی زدن آروغ روشن فکری میدونستن! خلاصه رویکرد شدیداً مثبتی در این باب داشتن:)) چقد ملت تئاتر دوست و تئاتر فهمی داریم:))
پاسخ:
چه دوستایی واقعا:||| پیشنهاد من اینه ک یکم دوستات رو تغییر بده 


من همیشه یه جمله دارم که میگمش اونم اینه که اگه یه روز از ایران برم دلم برای تنها چیزیش ک تنگ میشه تئاترهاشه چه شوخی چه جدی ... هیچ تئاتری مثل تئاتر زبان مادری نخواهد چسبید
آخرین تیاتری که رفتم صدای آهسته ی برف بود(اگه اسمشو دقیق گفته باشم) این قدر بد و بی معنی و کسل کننده و توهین به شعور بیننده بود که طول میکشه دوباره حس تیاتر دیدنم بیاد
پاسخ:
اره از این تئاتر های بیخود رفتم که خیلی ضد حالن و تا مدتی اثر بدشون باقی میمونه
غصه نخور دیگه....
پاسخ:
سعی میکنم نخورم :)
چه خوبه جدیدا میشه وبلاگا رو دنبال کرد تا صفحه بیانتو باز میکنی نشون میده که یه نفر آپ کرده:))
الانم برو بگرد ببین تٸاتر کمدی پیدا نمیکنی یه خوبشو برو بلکه غصه فراموش بشه 
آزی اکبر عبدی اونروز تو خندوانه داشت میگفت تو ماه رمضون هر شب تا سحر تٸاتر دارن بگرد تو اینترنت شاید تٸاترش خوب باشع :) اکبر عبدی هم خیلی خفنه تو خندوندن:)) 

پاسخ:
اره خیلی خوبه 

عه چه جالب نیگا میکنم ببینم اکبر عبدی کجا اجرا داره خیلی دوزززززش دارم 
۰۲ تیر ۹۴ ، ۰۰:۳۷ فاطیما کیان
تئاتر کمدی میمیرم براش ^_^
پاسخ:
عالیه :)
آخ...تئاتر...آخ! :(((((
پاسخ:
آخ آخ :))
چرا نمیری یه فیلم یا تئاتر کمدی ببینی آیا؟
پاسخ:
وقت نمیکنم . بعدم همشون دیر وقتن 
می دونی بنده چون عتیقه ی شدیدا مادی گرایی هستم دلم واسه خاطراتت نمی سوزه ، واسه حقوقی می سوزه که باید در جهت جبران تا دو قرن آینده به فنا بره :))
دلم می خواد شعر بنویسما ، ولی الان فقط فحشم میاد :(
پاسخ:
تا دو قرنم بدوام نمیشه جبران کنم مگه با این تورم و حقوق فیروزی میشه اونا رو جبران کرد ؟ :/
آزی باورکن همینجور که داشتی از کفشای این اقا تعریف میکردی مشتاق بودم ببینم فک کردم توی عکس هم هست ولی تا دیدم نیست اصن ذوقم کور شد ^_^
این اقا خیلی باحالن چندوقت پیش توی خندوانه هم برنامه داشتن برنامه جالبی بود
پیشنهاد میکنم یه رمان جالب باحال بخون حال و هوات کلن عوض میشه
پاسخ:
خودمم دام میخواست ازشون عکس داشتم تا حالا کفشی ندیدم که اونقد ازش خوشم بیاد ، خودشم گفت از دبی خریده ، :)))

اره رمانم خوبه ولی وقت میخواد ک فعلا ندارم :))

خب من بازم متاسفم بابت این اتفاق اخیر :(( و واقعا واقعا نمیدونم چی بگم که موثر باشه!

 

و اینکه تا حالا تاتر نرفتم! شاید یه روز امتحانش کنم!

پاسخ:
حتما برو دست همسر جان رو بگیرید و برید مطمئنم کلی خوش میگذره :)))
اوااااااا این که بهزتد خودمونه:)))) :دی
پاسخ:
ها بهزاد خودمونه واس ماااس :))))
چه وبلاگ عالی ای داری !
با تبادل لینک موافقی ؟!!
پاسخ:
دوست داشتی منو لینک کن ولی من فقط وبلاگهایی که میخونمشون لینک میکنم :)))
وای این بشر عالیه
من داماد دیوانشو خیلی سال پیش رفتم دیدم مردیم از خنده
پاسخ:
اره همه تئاترهاش خیلی خنده دارن :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">