حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۰۳
تیر ۹۴

وقتی افتاد تو اتوبان پاشو گذاشت رو گاز ، اتوبان اونقدرهام خلوت نبود ، از لاین یک میرفت سه از سه میرفت دو ، بین ماشینها هی لایی میکشید هی ترمز هی گاز، اِبی تو بلندگوی ماشین هوار میکشید ستاره های سربی! مسافر صندلی جلو با یه حالت استیصالی دست برد کمربندش رو بست! پاشو بیشتر رو پدال گاز فشار میداد، سرعت رسیده بود به 130 اونم تو اتوبان شلوغه کرج تهران! از ستاره های سربی خسته شد ، زد آهنگ بعدی، بازم آهنگ بعدی بازم بعدی... یهو شد هایده... صدای ضبط رو بیشتر کرد ، حالا نوبت هایده بود... هی دست میبرد کولر ماشین رو میزد ، سه دقیقه بعد یهو خاموش میکرد شیشه ها رو میداد پایین ، تو اون سرعت یهو یه باد داغ ، هوپ میخورد تو صورتت!! وقتی نگاهش میکردی، احساس میکردی سراسر وجودش رو خشم و غرور گرفته... تا اینجا میشد همه چیز رو بیخیال شد... هی بیشتر گاز میداد ، سرعت رسید به 140 ! وسط همین هیر و ویر ، موبایلش رو که رو پاش بود مدام چک میکرد ، که یهو شروع کرد به مسِیج دادن... این دیگه هیچ رقمه راه نداشت، با سرعت 140 کیلومتر بر ساعت ، با صدای ضبطی که تا آخره و شیشه هایی که پایینن ،پژو 206 ی که مدام داره لایی میکشه...  و 4 تا مسافری که به تو اعتماد کردن و سوار ماشینت شدن،کدوم آدم عاقلی این وسط چت هم میکنه!!!؟؟؟ 

 

هی منتظر بودم یکی از اون سه تا آقایی که همراه من سوار ماشین بودن یه اعتراضی بکنن، اما اونام جفت کرده بودن همچی فقط زیر لب غر غر میکردن، رانندهه هم هی تو آینه نیگا نیگا میکرد ، منتظر بود یکی یه اعتراضی بکنه که اینم جرش بده، قشنگ از تریپ و قیافش معلوم بود که با همه دعوا داره. آخر سر هم سیصد تومن گرونتر از تاکسیها کرایه گرفت . موقعی که رسیدم ترمینال تاکسیها، واسه ونک ماشین نبود ، این آقا مسافر میزد ، منم دیدم بقیه نشستن، منم نشستم! وسط راه وقتی که یارو اینجوری بد رانندگی میکرد ، به این فکر کردم خودش به درک، من به درک ولی این سه تا آقایی که تو ماشین بودن ، معلوم بود همشون عیال وار هستن و زن و بچه دارن! گفتم اگه این خل و دیوونه چپ کنه مسافرها بمیرن، زن و بچه های اینا چه بلایی سرشون میاد اونام بخاطر خل بازیه یه آدم ندانم کاره از خود راضی... خلاصه که دیده بودم کسی تند برونه ، بد برونه ولی این نوبرش بووووود ، نوووووبر...همینجا پیاده شدم، به خودم گفتم رسیدم، سالم رسیدم، هوووووووف

 

امروز ساعت 12:30

اتوبان کردستان

 

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۳
آزیتا م.ز

نظرات  (۱۴)

۰۳ تیر ۹۴ ، ۱۷:۲۰ فیروزه ای
ای وااااااای
امیدوارم بلایی سر کسی نیاره. حالا خودش به کنار
البته امیدوارم خودشم سر عقل بیاید.

اتوبان کردستان برام من خیلی خاطره ساخته...یادش بخیر...
پاسخ:
اینجور آدمها بالاخره یه روز سرشون میاد اون بلایی که نباید! حادثه خبر نمیکنه و یباره میفته! تجربه  ثابت کرده اینجور آدمها همشون تو سانحه رانندگی میمیرن امیدوارم کسان دیگه ای رو با خودش نکشه فقط :|

منم کردستان رو دوست دارم هر چند خاطره هم ازش ندارم :)
خب خدا رو شکر که سالم رسیدی گلم.
ولی خدائیش رانندگی تو ایران خیلی دل و جرات میخواد، من که هر دفعه ؛ میام ایران، جرات نمیکنم رانندگی کنم؛ بقیه هم سر به سرم میذارن که غنچه چقدر ترسو شدی!😕
پاسخ:
بله خیلی سخته ، رانندگی تو ایران مث جنگیدن تو میدون جنگه
مردک دیوانه....

پاسخ:
رویا باورت نمیشه عصر که داشتم میرفتم باشگاه سر کوچمون باز یارو رو دیدم با همون وضع افتضاحه رانندگیش o_0
۰۳ تیر ۹۴ ، ۲۲:۵۴ آقای همکار
این ماجرایی که تعریف کردی من رو یاد یه خاطره ای انداخت که گفتم تعریف کنم:
اول بگم تو گوگل مپ از اون مکانی که این خاطره رخ داد عکس گرفتم و اینجا آپلود کردم و میتونی محلش رو ببینی.

سال 1380 تو این جاده که عکسش رو آپلود کردم، با یک ماشین اسپورت حدود ساعت 3 صبح با سرعتی حدود 180 کیلومتر در ساعت از یک ماشین اسپورت دیگه که قدرت موتورش از ماشین من بالاتر بود سبقت گرفتم. به راننده اون ماشین برخورد که یک ماشین با حجم موتور کمتر ازش سبقت گرفته و پاش رو گذاشت رو گاز و پشت سرم اومد! منم که اون موقع جوون و خام و نمیخواستم از من سبقت بگیره و پام رو گذاشتم رو گاز! فکر کنم دوتامون حدود 210 کیلومتر در ساعت تو کورس بودیم با این تفاوت که من کاملا با اون جاده آشنا بودم و اون بنده خدا اولین بارش بود که تو اون جاده رانندگی میکرد! اون جاده یک جادۀ حومه ای خارج از اتوبان بود و هر کسی هم اون مسیر رو بلد نبود ولی من کاملا با اون جاده آشنا بودم و بارها و بارها ازش رد شده بودم اما پلاک ماشینم مال منطقه ای بود که راننده اون ماشین فکر میکرد من هم مثل خودش با این جادۀ حاشیه ای آشنا نیستم!
خلاصه اینکه من یه لحظه یادم افتاد یه پیچ خیلی خطرناک که حداکثر سرعت در هنگام عبور از اون پیچ توسط پلیس جاده ای 40 کیلومتر در ساعت اعلام شده بود جلومون هست و من ماشین هایی رو دیده بودم که با سرعت 60 یا 70 کیلومتر در ساعت اونجا چپ کرده بودن! حتی چندین بار هم شنیده بودم که این پیچ کشته داده! بخصوص که مسیر قبل از پیچ یک مسیر صاف و طولانی بود که اگه سرعتت رو با علائم رانندگی تنظیم نمیکردی بایستی در دام این پیچ مرگ میفتادی! حالا فکر کن من تو فاصله 200 یا 300 متری از این پیچ، به یادش افتادم!
به خودم گفتم من که میدونم اون پیچ خیلی خطرناکه ولی این ماشین پشت سرم نمیدونه. خیلی راحت میتونستم پام رو بذارم رو ترمز ولی عذاب وجدان شدیدی داشتم که اون ماشین که مطمئنن سرعتش به بالای 210 رسیده بود و در آستانه سبقت از من بود با همون سرعت به پیچ میرسید و احتمالا مرگ در انتظارش بود!
واسه همین ماشین رو کشیدم وسط جاده و هی چپ و راست میکردم که سبقت نگیره و اون هم دست رو بوق و کلی چراغ میداد، یهو با ریسک بالا زدم رو ترمز و هی ممتد چراغ ترمز هام رو خاموش روشن میکردم و اون ماشین چندین بار نزدیک بود از پشت به من بزنه و اصلا هم دست بردار نبود ولی بخاطر کم شدن سرعت من هی مجبور میشد سرعتش رو کم کنه. از 210 تا حدود 140 سرعت رو آوردم پائین و به فاصله 100 متری از پیچ رسیدم! مجدد با ریسک بالا محکم زدم رو ترمز و تا فاصله 20 متری از پیچ سرعت به 90 کیلومتر در ساعت رسید! اون ماشین هم هی بوق هی بوق و داشت کنترل میکرد که از پشت به من نزنه! حالا فکر کن همه اینها طی کمتر از یک دقیقه داره رخ میده. وقتی 20 متریه پیچ بودم و دیدم یک ثانیه دیگه با 90 تا به پیچ میرسم خودم رو کشیدم کنار و محکم زدم رو ترمز و سعی کردم سرعت رو بیارم زیر 40 ولی وقتی خودم رو کشیدم کنار اون ماشین با 90 تا رسید به پیچ! جلو چشمام راننده بدبخت داشت همه توانش رو بکار میبرد که چپ نکنه و هر ماشینی بجز اون ماشین زیر پاش بود اصلا نمیتونست از اون پیچ سالم در بره! بایستی میدیدیش آزی! هی در آستانه چپ کردن هی در آستانه چرخیدن ماشین به دور خودش! رانندش فرمون رو هی اینطرف هی اونطرف میچرخوند! خلاصه اینکه بعد از اون پیچ راننده بیچاره داشت با 20 کیلومتر در ساعت رانندگی میکرد و من دوباره پا رو گاز ازش سبقت گرفتم و رفتم و تو آینه دیدم اون بدبخت محو شد! فکر کنم حسابی ترسیده بود و حق هم داشت.

ببین چه هیجانی داشت که لحظه به لحظه این ماجرا با سرعت و فاصله از پیچ یادم مونده :))))) یه وقت فکر نکنی ترسیده بودم ها ;)
خیلی طولانی شد :)) ببخشید حسش اومد تعریف کنم :))
پاسخ:
خوبه که دیگه پخته شدی و از این کارا نمیکنی! خدا به اون یارو هم رحم کرد...

اشکال نداره خوب شد تعریف کردی باشد که بی اندیشیم
این راننده ها خیلی خرن:|
یه راننده تاکسی هم هست منم هر بار میخام برم اراک با تاکسی شانسسس نوبت اونه , اصن من با صلوات سالم میرسم :|

پاسخ:
ای وای کاش سوار تاکسیش نشی
۰۴ تیر ۹۴ ، ۱۳:۱۹ سعید رحیمیان
این روزها انقدر فرصت برای رسیدن به آرمانها کمه که به نظر من:هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدنه........
پاسخ:
این در حالیه که مسئولیت چند نفر دیگه به عهده ات نباشه اون وقته که باید کنی فکر کرد
پاراگراف دوم
خط سوم
خندم گرفت :)
پاسخ:
:)))
۰۴ تیر ۹۴ ، ۲۱:۵۱ حسین ت.نیا
خدا رو شکر که به خیر گذشت.
لطفا دیگه سوار این ماشین های با راننده آماتور نشید.
پاسخ:
اتفاقا خیال میکرد خیلی حرفه ای تشریف دارن 

من که خبر نداشتم اینجوریه ولی چشم

اوه اوه معلومه حسابی اب روغن قاطی کرده بوده هااا اخه ادم عاقل  وقتی که  چندتا مسافر توی ماشینش هستن مگه همچین کاری میکنه؟:|

پاسخ:
خودت داری میگی عااااقل :)
سالم رسیدی خدا رو شکر راستی به زادگاه من خوش اومدی
پاسخ:
یعنی کرج؟؟؟ 
ممنون
۰۶ تیر ۹۴ ، ۱۰:۵۳ حسین ت.نیا
چشمتون بی بلا
بعضی راننده ها چهره و سبک ماشینشون داد میزنه چطوری اند فکر کردم شاید این آقا هم اونطوری بوده باشه
پاسخ:
چهره اش داد میزد ولی قبلش یه جایی بود که ندیدمش وقتی سوار ماشینش شد تازه دیدمش
۰۶ تیر ۹۴ ، ۱۰:۵۳ حسین ت.نیا
من این داستان آقای همکار رو خوندم استرس گرفتم!!!
باز خوبه به موقع یادشون افتاده
پاسخ:
آری :)
خخخخ منم وقتایی ک عصبی باشم خیلی خرکی میرونم :-) 
پاسخ:
مسافرکشی که نمیکنی :)))))
نه من کردم فک کردم رفتی اونجا
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">