حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۲۱
مرداد ۹۴

اراک که بودم یه شب با دوستانِ عزیزم رفتم شهربازی ، بازیهای زیادی نداشت اما خب چند تا بازی بود که من دوست داشتم سوار بشم ،بچه ها گفتن که ما سوار نمیشیم و من اولی را بلیط خریدم و تنهایی سوار شدم ، به امید اینکه بترسم و جیغ بزنم ، شاید اینهمه فریادِ انباشته شده رو خالی کنم، موقع سوار شدن موبایلم رو با خودم بردم تا از اون بالا فیلم بگیرم ، آخرین لحظه دوستم با هیجان گفت مطمئنی نمیخوای موبایلت رو بدی نگه دارم و من با خنده گفتم اره مطمئنم! سوار شدم ، فیلم گرفتم ، هیجان داشت ولی هر چه کردم از ته دل جیغ بکشم نشد ! پیاده که شدم دوستم میگفت ، آزیتاااااا مثل این پسر، تخسها از اون بالا دست تکوووووون میدادی اخه :)))) بعدش گفتیم بریم چرخ و فلک سوار شیم ، اونا هم موافقت کردن ، گفتن اره خوبه این زیاد ترس نداره سوار میشیم ، نوبتمون رسید ، سوار شدیم اما مشکل اینجا بود که ما سه نفر بودیم و تقریبا هر سه هم وزن ، واسه همین کابینمون تعادل نداشت با هر ایست و شروعِ حرکت دوبارهء چرخ و فلک ، شروع میکرد شدیدا تاب خوردن اونجا بود که دوستهای من جیغ میزدن و من قشنگ تو چهرتون میدیدم که ترسیدن! اولش فکر کردم جدی نیست ، میخندیدم، موبایل دستم بود و عکس میگرفتم ولی بعد هی تکونها شدیدتر شد و ارتفاع بیشتر ، دیدم نمیشه سعی کردم بیام وسط بشینم تا وزنم بین دو طرف نصف شه که اینقد تکون نخوریم ، چون اون دوتا دوستم که چسبیده بودن به حفاظهای کناری و منتظر بودن چند دورمون تموم شه و پیاده شیم ! اون بالا بود که کابین یه تکون شدید خورد و من خندم گرفته بود که یکی از دوستام داد زد وااااای آزیتا تو چقد پوست کلفتی ...

 

اراک

١٨ مرداد ٩٤

 

امروز که فکر میکردم ، دیدم راست گفته من عادت کردم پوست کلفت باشم ، یاد حال دیشب خودم که میفتم باورم نمیشه اون کسی که امروز بیرون رفت، ناهار خورد ، خرید کرد ، چای خورد و لبخند زد من بودم ؟ باورم نمیشه اونی که دیشب به داروخونه التماس کرد که یدونه ارامبخش بدون نسخه بگیره و بهش ندادن و مجبور شد بره اورژانس من بودم؟ و اما من بودم که دیشب مُردم و صبح که اومد مجبور شدم بیدار شم و سعی کنم دوباره آزیتا باشم ، همون آزیتایی که خاطرات تلخش هم برای بقیه طوری تعریف میکنه که بخندند، همون آزیتایی که بد بودن و عنق بودن رو بلد نیست ، همون آزیتای پوست کلفت...

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۲۱
آزیتا م.ز

نظرات  (۲۲)

خوبه که میخندی ، خوبه که خیلی راحت تسلیم نمیشی اما ایــــشالا روزهایی رو داشته باشی که هیچ وقتِ هیچ وقت مجبور نباشی زوری بخندی. روزهایی که از ته دلت بلند بلند قه قه بزنی :****



پاسخ:
ممنونم لادن جونم ، تو هم همینطور
خووبه خوووووبه خوووووووووبه خیلی  خووووووووووووبه ^________^
پاسخ:
فدای تو مهربون :*
امشب با یه دوست مشترک ذکر خیرت بود

تو فوق العاده ای آزیتا :*
پاسخ:
لطف داری به من کیمیا جون 
همون آزیتای شجاع
پاسخ:
ممنون :)

بزار ایشالله بیام اونجاااا با هم بریم جامپپینگ یکم بترسیم بخندیم :)) ینی یکی از آرزوهامه آآآآ

پاسخ:
اره منم خیلی دوست دارم اگه کمرم اجازشو بده :))) ایشالا بیای 
فیلمی که گرفتی رو بزار :)))
پاسخ:
زیاد جالب نشده بیشترش انگشتم روی دوربین رفته :/
عزیییزم:((
پاسخ:
:)
آزی اون روز ک رفته بودیم اراک خیابون پسرداییم دیده بودتمون بعد دیروز اومده بود خونمون میگفت دوستت چ شلوار سامورایی باحالی پوشیده بود منم گفدم هووووی خیلیم قیشنگ بود شلوارش اگ باز صوبت کنی شمشیر ساموراییشو دوسم جا گذاشته با اون حسابتو میرسم :)))))))))
پاسخ:
خخخخ سامورایی :)))) ای کاش من یک سامورایی بودم :))))
خدارو شکر که گذشت.تو مقاومی نه پوست کلفت
پاسخ:
فرقی نداره جفتش یکیه :)))
جالب بود...
پاسخ:
این تیکه کلام شماست؟ همین جالب بود ؟ خخخخ
آزی جان حالا حالت خوبه عایا؟؟؟؟
پاسخ:
بله ممنونم :)
ایشالله روزای بهتر تری برات تو راه باشه تنت سلامت و لبت خندون باشه!
.
.
.
.
ای کاش منم مثه تو بودم!
پاسخ:
ایشالا برای تو هم آناهیتا جانم :**
تو همیشه هستی جانا
همیشه! دنیا بدون ی لبخندت و حضورت بی معنیه :)
پاسخ:
مرسی نگین جووووونم تو گلی :*
ماشالا شجاعی
من که سوارنشده قلبم وایمیسه 😂😂
وای آزی موقع خوندن خاطره چرخ و فلک همش نگران کمرت بودم
مراقب باش آزی شجاع
خواهر پسرشجاع 😉😉
پاسخ:
خودمم نگران کمرم بودم ولی چاره نبود :))) شجاع باش پس چجوری گلایدر سوار شدی؟؟؟
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۰۵ مهندس بهشت
آزی دوست داشتنی خودمون این جوری بهتره بگی
پاسخ:
قربونت :*
پوست کلفتم، پس هستم! 

پاسخ:
پوست کلفتم پس میمانم

خودم نخواسته ام راه چاره لازم نیست

تو رفتنی شده ای استخاره لازم نیست

نگاه های زلیخا گواه فاجعه اند

ترنج و زندان و رخت پاره لازم نیست

هزار شعر نگفته درون چشمت هست

کنایه و صفت و استعاره لازم نیست

 .....

پاسخ:
:)
عررررر کامنتم کو :)))))
پاسخ:
سر جاشه :)
سلام خاطرات سفرخج عمره تون رو خوندم جالب بود
پاسخ:
مچکرم :)
ما پست جدید می خوایم آزی :D
پاسخ:
ممنونم بابت انرژی دهی خخخخخ
روزتون مبارک!
پاسخ:
ممنونم کدخدا جان
منم  تاحالتا (تا حالا) پیش نیومده از چیزی بترسم .... حتی الکی هم داد نزدم... شجاع ب.ودن اصن خوب نی... خخخخ خ هیجان نداره زندگیکون(زندگیمون)   بعدشم .... عشخ منی تو جناب پوست کلفت هه... :)
پاسخ:
من گاهی هنگام کشتن سوسک از نوع خیلی گنده و یبار عقرب جیغ زدم ولی در بقیه مواقع نچ نه اینقد شجاع بودن فکر کنم خوب نبید خخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">