حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۱۲
آبان ۹۴

گاهی هم میشه که یه حس قوی تو دلم میکوبه ، قوی اما ناخالص، انگار که میخواد بطن راستم رو سوراخ کنه ، هی میکوبه به دیوارهء قلبم .. اما نمیتونم بگمش ، یعنی به اونی که دلم میخواد و دوست دارم که درکش کنه نمیتونم بگمش ، میدونم اگه بگم نه تنها درکم نمیکنه که کلی هم سرزنش بارم میکنه. من میمونمُ یه کوه از حسهای آزاردهنده ! اون وقت میشه که دلم میخواد برم یجا داد بزنم . پیش خودم میگم بیام بنویسمش . اما اونقد که کلاف سر در گمه ، حس نوشتنشم ندارم ، شروع میکنم تو نت سرچ کردن، پیش خودم میگم حتما یه شاعری قبلا با این حس یا مشابهش درگیر بوده حتما باید یه شعری باشه که از زبون من بگه. ولی خداییش سخته دنبال شعری بگردی که نمیدونی چیه!؟ حالا بهم نخندین ... میام یه مصرع "من در بیاری " مینویسم بعد سرچ میکنم ، گاهی جواب میده و یه شعری که حسمو تا حدودی بگه پیدا میشه گاهی هم خیلی اذیت میکنه تا جایی که من بی خیالش بشمُ برم پی کارم .اما اگه پیدا بشه ، خوندنش اروم کننده است حتی اگه واسه چند لحظه.

 

امشبم از اون شبهاست از اون شبهای لعنتی ای که صدای یه نفر مغز منو میخوره در حالی که من در مقابل خواسته هاش ناتوانم. من نمیتونم اونقد شجاع باشم که کاری رو بکنم که اون تو سرم داد میزنه. من مجبورم این حس ناراحت کننده رو تحمل کنمُ فقط نگاه کنم که چطور شرایط منو آزار میده .. دَمن می

موافقین ۶ مخالفین ۲ ۹۴/۰۸/۱۲
آزیتا م.ز

نظرات  (۱۳)

دقیقا گاهی وقتا هیچی حس آدمو بیان نمیکنه مگه یه بیت شعر
البته اگر گیر بیاد!
هی میگردم و میگردم و کلماترو سرچ میکنم تا بلکه نتیجه ای حاصل بشه.
بعضی وقتا هم این شعرو تکرار میکنم

چه حرف ها که در درونم نگفته میماند
خوشا به حال شما که شاعری بلدید

پاسخ:
چقد قشنگ بود این بیته ممنونم 
۱۳ آبان ۹۴ ، ۰۰:۱۵ بانوی خوبی ها
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم

امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر می خونه بشم

امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردم و فریاد بزنم

از این همه در به دری تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

از این همه در به دری دلم رسید به جون من

به داد من نمیرسه خدای آسمون من

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم

دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم  

پاسخ:
اقا معین نخونده اینو؟؟ :)
خیلی ناخوشاینده این حس . امشب همچین حسی هم بالاجبار روح من رو تصرف کرده :/
اصلا نمیشه حتی براش کلمه یا جمله مفهوم داری پیدا کرد که بتونی به یه نفر لااقل توضیحش بدی :(((((  لعــــنت بهش 
پاسخ:
هووووووف لعنت
واقعا خوشا به حال شاعرا که شاعری بلدن !!
میخواستم عکسای ۴,۵ سال پیش خودمو با دوستام سر شبی واست بفرستم یه کم بخندی بهمون :)) بلکه اون مخت دو دقه ولت کنه یادم رفد :| فردا میفرستم :)))))))
پاسخ:
قربون تو مهربون .. خوبم :)
موهاشو برررم ^__-
پاسخ:
خخخخخ 
شما به اندازه کافی شجاع هستین .
فرقه بین شجاعت و تهوّر .احتمالا تامین اون خواسته نیاز به شجاعت نداره و گرنه از پسش بر میومدین.
پاسخ:
فکر نمیکنم ، من همیشه برای تغییرهای اساسی مستاصل و ترسوام و گاهی اونقد کاری نمیکنم که دست زمونه خودش منو هر جا میخواد میبره :| از این حالتم متنفرم

به هر حال که شما منو کامل نمیشناسید، از کجا میدونید شجاعم؟؟ 
لعنت به لحظه های این شکلی که نمیدونی با خودتو فکرتو مغزت چی کار کنی و تصمیم بگیری.............
رنگ موهات عالیه آزی.....
پاسخ:
قربونت مرسی :)))
دو بار کامنت گذاشتی؟؟
من هم فکر میکنم در مجموع انسان شجاعی هستی...لینک اینستاگرام کنار وبلاگت ، سبک پستات شاید یه دلیلم باشه. فکر کنم این کاری که میگی بیشتر غیر عاقلانه است از نظر ذهنت که انجامش نمیدی. چیراپ بریو گرل.

یه مطلب غیر مرتبط: نمیدونم چرا احساس میکنم یوگا و عرفان های هندی کنار اون خیلی به روحیاتت میخوره. نمیدونم برخوردی داشتی تا حالا باهاش.
پاسخ:
مگه پستهام چجوریه؟؟؟ خیلی معمولیه که

خیلی برخورد داشتم یهنی دنبالتون رفتم اما پشتکار و همچنین که مراد درست و حسابی نیافتم که منو بکشونه دنبال خودش
حالا همۀ اینا یه طرف؛ عکسشوووووووووووو خخخخخخ

پاسخ:
چاکریم :)
حستو درک موکونم:((
راستی موهات رو رنگ کردی یا فوتوشافه؟؟؟😁
پاسخ:
گزینه ء دو

واسه اینکه موها این رنگی بشن باید کلش دکلره بشه که فاتحه مو خونده میشه
۱۶ آبان ۹۴ ، ۲۱:۳۳ محمد رسول رسولی منش
شعر فوق العادس ...
گاهی بدترین سر درد و ناراحتیمو با خوندن شعر آروم می کنم
گاهی وزن و اهنگ شعر شما رو با خودش می بره به جایی که جایگاه بهترین حس های دنیاس
استاد بهمنی میگه " من زنده ام و هنوز غزل فکر می کنم"

وقتی حصار غربت من تنگ می شود
هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود
از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن
" گاهی دلم برای خودم تنگ می شود "
پاسخ:
واقعا همینطوره

ممنون بابت چند بیت زیبایی که نوشتین
نه! یه بار!
پاسخ:
باشه :)
پستات معمولی نیست ، خیلی خوب بودن...همه چی را راحت میگی.:)
پاسخ:
تازه قبلنا بهتر بودم ؛)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">