حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۱۱
ارديبهشت ۹۵
وقتی جوان هستی بهتر است بگویم وقتی خیلی جوان یا نوجوان هستی ، آن موقعها که ١٧ ، ١٨ سال داری یا حتی ٢٠ ، ٢١ ... آن وقتهایی که انگار پاهایت روی زمین نیس که روی ابرها راه میروی ... همون حوالی که فکر میکردم تا ده سال بعدش حتما همه که نه اما نصف کوههای ایران را فتح کردم ، همه که نه اما نصف ایران را با دوچرخه گشتم و بقیه اش را هم حتما دیدم .. که فکر میکردم حتما گیتار خواهم زد و طرح خواهم کشید که مطمئن بودم میشود با سرنوشت جنگید و عوضش کرد، آدمهایی که تسلیم میشدند را درک نمیکردم ، خیال میکردم دنیا را عوض میکنم ، که حداقل دنیای خودم را عوض میکنم، حجم انرژی ای که درونم احساس میکردم بقدری بود که میتوانست کوه را هم تکان دهد چه رسد به بخت و شانس و اقبال و سرنوشت! همان موقعها کافی است که در آن انبوه انرژی عاشق هم بشوی دیگر درونت معرکه ای میشود ، غوغایی میشود همهء حجم انرژی ات ده برابر میشود ، دیگر شک نمیکنی که میتوانی همه چیز را عوض کنی ، انگار رفتی درون یک حباب غول آسا و حباب تو را به همراه عشقت و همه انرژی ات بالا و بالاتر میبرد و از همهء کسانی که شکست خورده اند که عشقشان به نفرت تبدیل شده که بدشانسی پشت بدشانسی می آورند که خسته اند که نتوانسته اند چیزی را تغییر دهند ، دور میکند ! تو بالاتر میروی و خیال میکنی با بقیه فرق داری، قوی تری عاشق تری ، جنگنده تری که فکر میکنی شکست مال دیگران است ... 
هر چه سن بالاتر میرود حباب نازکتر میشود و ناگهان روزی ، پِق میترکد ! دور و برت را نگاه میکنی و میبینی نه تنها نمیتوانی دنیای خودت را تغییر دهی و با سرنوشت بجنگی بلکه کلا هیچ گهی هم نمیتوانی بخوری ... 
 
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۱۱
آزیتا م.ز

نظرات  (۱۰)

یعنی تهش همیشه همینه ؟ -_-
پاسخ:
البته از اتاق فرمان اشاره میکنن امید خودتون رو از دست ندید ندرتا شده که بعضیا ثابت کردن شده که یه گهی بخورن :)))
۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۳۳ احسان خواجه مرادی
زندگی یعنی همین
همیشه اونطور که ما میخوایم پیش نمیره
اراده خیلی از شرایط رو نمیتونه تغییر بده و خیلی از افراد و چیزها رو نمیتونه تغییر بده
ولی در عین حال میتونه شرایط جدید و فرصت های جدیدتری رو برای خودش رقم بزنه
پاسخ:
اصلا حالا ک اینجوره اگه عشق همینه اگه زندگی اینه نمیخوام چشام دنیارو ببینه :))))
خوندمت ازی جون
پاسخ:
مچکرم :)
عکس و متن هردو عالی، مرسی:))
پاسخ:
فدا مدا :)) 
والا در مورد من هیکل های توی عکس جابجاست!
life با وزن یه تنی اش داره له و پهم می کنه و me لاغر مردنی همین جوری شوکه داره نگاه می کنه به خدا.
البته در مورد من خدا مشغول عکس گرفتن هم نیست حتی! در حقیقت داره صفرهای حساب های متعدد بنده های برگزیده اش رو توی سوئیس می شمره یه وقت کم نشده باشه نالاحن بشن دلشون بشکنه! :))
پاسخ:
اتفاقا منم دقت کردم جای لایف و می باید عوض میشد :)))
ایشالا که خدا سرش یکم خلوتتر شه این ورم یه عکس بگیره 
یعنی دلم‌ رو صابون نزنم واسه اون همه اتفاقی که پشت امیدواری و انرژی جوونی منتظرم مونده !!! 
من دوست ندارم این حقیقت رو باور کنم :/
پاسخ:
من امیدوارم که هر چی حس و آرزوی خوب داری الان متحقق بشه در آینده و حتی بهتر از اونی که فکرش میکنی برات بشه :*
چه متن زیبایی...مخصوصا اون قسمت "ادم هایی که تسلیم می شدند را درک نمیکردم" عین حقیقته و الان در این زمینه به چه درک والایی رسیدیم. یه بار هم یکی از دوستام از تعبیر "اومدن از آسمان ها به روی زمین" در مورد این سیر استفاده کرد که برام جالب بود. 
ای کاش تحقیقاتی در این زمینه وجود داشت که دقیق میفهمیدیم چی میشه که از اون بالا میفتیم!! یه توصیه جالب استیو جابز داره که البته از یه جلد مجله نقل قول میکنه که در جوونی خونده : stay foolish , stay hungry

پاسخ:
باورتون نمیشه من امشب یکی از کامنتهایقدیمی شما رو اتفاقی دیدم و بهتون فکر کردم نمیدونستم هنوز اینجا میاید یا نه :) که یهو کامنت جدید رو دیدم :)) خیلی جالبه

دقیقا از آسمون به زمین اوندن مثل وقتی که حباب میترکه و تِپ میفتی رو زمین.. بنظرم چیزی که باعث افتادن روی زمین میشه تکرار ناکامی هاست ... آدمهای معمولی مثل من وقتی تعداد ناکامیهاشون زیاد میشه خسته میشن و امیدشون کمرنگ و کمرنگتر میشه ... 
کلاً من موافق هدفگذاری به آن معنا که بخوای خودتو جر بدی تا بهش برسی نیستم. انعطاف رو سرلوحۀ کار قرار دادم! خخخخ
و این به این معنا نیست که گوشه ای اختیار کنم و توسری بخورم. بلکه! بلکه تلاش هم میکنم اما به هر دری نمیزنم که به هدف برسم. کلا زندگی رو آن چیزی نمی بینم که باید تلاش کنی تا به چیزی برسی. زندگی یعنی زنده بودن در لحظه. حیف این لحظات نیست بخوایم بخاطر آینده و زمانی که معلوم نیست زنده باشیم یا نباشیم فدا کنیم؟
حیف نیست بیخودی حرص بخوریم و خودمون رو با دیگران که قطعا شرایط متفاوتی را تجربه می کنند مقایسه کنیم؟ و کلی سخن دیگر که مجالش نیست! تا درودی دیگر! 

پاسخ:
من با حرفهایی ک زدی تا حدودی موافقم اما این چیزی که گفتی با اون حسی که من خواسته بودم بیانش کنم تا حدی متفاوته
وقتی جوان هستی بهتر است بگویم وقتی خیلی جوان یا نوجوان هستی ، آن موقعها که ١٧ ، ١٨ سال داری یا حتی ٢٠ ، ٢١ ... آن وقتهایی که انگار پاهایت روی زمین نیس که روی ابرها راه میروی ..

برگرفته از bihefaz.blog.ir
(ادامه)... بعضی هستند با همان سن و سال اما احساس متفاوتی دارند. زیر زمین‌اند حبابی در اطرافشان نیست که انها را بالا و بالاتر ببرد بلکه محصور در دل خاک و در میان تونلی هزار تو با هر قدم به بیراهه ای تاریک تر سوق می‌یابند... این چنین اسیر تاریکی میشوند و هیچ گاهی نوری برای قد کشیدن، برای رستن و برای رویا پردازی نصیبشان نمیشود...

االبته من خودم اون سن و سال رو نه این تیرگی که ترسیم کردم گذروندم و نه به اون شکلی که توی پست اومده .خلاصه قصدم این بود که بگم ادم تا ادم فرق داره. نمیشه گفت اون دوران همه تو هپروتن

پاسخ:
البته منظور من از این توصیف تو هپروت بودن نبود بلکه اون انرژی مضاعف و امید زیادی که تو وجود جوونها از جمله خودم داشتم بود اون امید و نیرویی که فکر میکردم با این دو تا میشه خیلی چیزها رو عوض کرد و خیلی چیزها رو ساخت ...
خدا به خیر کنه آینده منو که تو همین جوونی انقدرا هم بهش امیدوار نیستم!
پاسخ:
یا خدا ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">