حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۲۷
بهمن ۹۲

هر بار رفتم با چند تا نابَلد رفتم!!!! هر بار هم بهِم نچسبیده!!!! همیشه حول بودیم و عجله داشتیم!!!! هیچوقتم هیچی نخریدم که بدرد بخور باشه!!!! خلاصه با اینکه چهار باری رفتم آبادان ولی همیشه احساس میکنم، خوب ندیدمش!!!! 

همیشه هم دلم به حالش میسوزه!!!! برای اینکه قرار بود چی باشه و الان چجوریه!!!! وقتی هنوزم بعد از این همه سال اون دیوارهای سوراخ سوراخ به چشم میخورن!!!! دست خودم نیس که ناخودآگاه ،غمگین میشم!!!!

یک سال و نیم پیش بود که با چند تا از دوستان رفته بودم ، آبادان!!!! واسه شام خوردن، اختلاف نظر پیش اومده بود!! یکی میگفت بریم جیگر بخوریم کنار شط! یکی میگفت بریم رستوران پاکستان!!!! منم که تابع جمع!!!! هیچی دیگه آخرم زور جیگرخورها چربید :) رفتیم جیگر زدیم!!! اما اون دوستمون هِی در وصفِ رستورانِ پاکستان گفت که چقدر قدیمی و چقدر غذاش خوبه و یه پلویی داره بنام پلویِ پاکستانی که خیلی خوشمزه است و خیلی زودم تموم میشه و این حرفها که داغش به دل ما موند تا همین پریروز که قسمت شد ما دوباره بریم آبادان و اینبار زورمون بچربه که شام رو بریم رستوران پاکستان بخوریم!!!!




خوب مِنو رو که آوردن....به جز دوتا غذا، بقیه غذاهایِ تقریبا معمول تو جنوب بودن!!! قلیه ماهی...قلیه میگو....ماهی با پلو و چند نوع کباب و خورشت و همون پلوی معروف رستوران ،که اسمش "مِتن بریانی با دال عدس" و "چِکن بریانی با دال عدس" بود! من خیلی گشنم بود و بوی خوشبوی ماهی سرخ شده پیچیده بود تو رستوران، دودل بودم که ماهی سفارش بدم یا این غذارو... همش به این فکر میکردم که اون سال اون دوستمون چقدر از این غذا تعریف کرده بود!!!! خلاصه با اینکه دلم خیلی ماهی میخواست همون غدایِ مخصوص رو سفارش دادم...



و با اینکه هیچوقت با برنج ماست نمیخورم، یه ماستم سفارش دادم...محضِ احتیاط!!!! چون تنها چیزی که میتونه کمی با تُندی مقابله کنه، همین ماسته!!!!!!

هیچی دیگه غذا رو آوردن! ماهم شروع کردیم به خوردن! بعد از خوردنِ چند قاشقِ اول، تازه فهمیدم که چه خبطی مرتکب شدم! هر لقمه رو با یه قاشق ماست پایین میدادم! ولی چشمتون روزِ بد نبینه!!! اصن یه تُندیِ نافُرمی داشت! یه جوری بود که حتی سطحِ دندونهام هم میسوخت! به زورِ ماست و اون دال عدسِ کنارش یه مقداریشو دادم پایین! تازه تو اون لحظات همش داشتم به این فکر میکردم که واااااااااااااااای موقع پس دادن، باید چه زجری بکشم با خوردنِ این غذا!!!!!! 


Hair on Fire animated emoticon

با اینکه خیلی گشنم بود کم آوردم! ولی غذا تو بشقاب نموند! یکی از دوستان و همکاران که همراهمون اومده بود! کُلِ غذایِ خودش رو که خورشت قیمه با پلو بود رو کامل خورده بود هر چند همش میگفت خوشمزه نیست! بعد این بشقابِ منم گرفت، شروع کرد به خوردنُ با هر قاشق که خورد، هِی گفت: این که تند نیست! این که تند نیست!!! منم به خوردنِ نون و ماست مشغول گشتم..... عرررررررررررررررررررررر! آخرشم گشنه از آبادان به خانه عودت کردم! :)))))




اطرافِ جاده وقتی داشتیم میرفتیم....

5 یا 6 کیلومتر مونده به آبادان!





وسط آب ...دَکَل برق دیده بودید عایا؟ :)

میدونم دیده بودید :)




:|




و این هم...مِتن بریانی همراه دال عدس......

اوووووووووووووووووووووووف

آتـــیــــــــــــــــــــــــــــــش!

:)))

به قیافش نمیخوره میدونم :))










موافقین ۳ مخالفین ۱ ۹۲/۱۱/۲۷
آزیتا م.ز

نظرات  (۳۰)

آزی آیا میدونستی من غذای تند دوس دارم
آیا میدونی من شکمو هستم
آیا میدونی آبادان و خوزستان شهر های مورد علاقه منن
آزی حالا همه چی به کنار من حالا چطوری خودمو به رستوران پاکستانی برسونم:((((((((((((


پاسخ:
ببین منم غذای تند دوست دارم اما این تـــُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــند بود هاااااااااااااااااااااااااا تند!

بعله اطلاع دارم قبلا گفته بودی خخخخخخخخ

این هم گفته بودی :)) البته خوزستان استان بیده :پی

هعی وایِ من :)))

جالب اغلب فلافلى ها و سمبوسه فروشى هاى جنوب که من ازشون خرید کردم بنگلادشى و پاکستانى بودن... این رستوران همینجورى اسمش پاکستان بود یا اینم کارکناش پاکستانى بودن؟
+ ظاهر غذاهه خیلى خوشمزه اس:)
پاسخ:
عه؟ من اونایی که دیدم همه اینجایی بودن! نه این رستوران که از سال 1322 باز شده صاحبش پاکستانی بوده اما الان کارکنانش ایرانی بودن! اما فکر کنم یه آشپز پاکستانی هم دارند :)

+من که هیچ مزه ای جز تُندیِ خالص احساس نمیکردم! اصن اعصابِ دهنم آسیب دید :)))))))
الکی! :دی
طفلو آزی در آمپاس!

این حاج آقایی که وصف عشق و عاشقیش رو تمام بلاگرا میدونن چه حسی داره؟!
آیکون امان امان
پاسخ:
الکوووووووووووووو :)) پَ چی فکر کردی واقعی؟ :))))

آمپاس...نه باوووو خودم عاشق غذایِ جدید امتحان کردنم! خود کرده را تدبیر نی :))))


+حسِ لذت بخش!! لابد از اینکار لذت میبره دیگه !

حالا تندیش به یه طرف...

ادویه هاشونو دوست داشتی؟بوی ادویه های هندی و پاکستانی حال منو بد میکنه

پاسخ:
خُب اولش که آوردنش بوش به مشامم خورد!!! ولی من کلا از چیزهای جدید بدم نمیاد!!! یکم بوش متفاوت بد دیگه!!! دوست نداشتم اما بدمم نیومد :)
من که اگه میخوردم حتما معده درد می گرفتم.
عکس ها خیلی زیباست خیلی(لایک)
پاسخ:
منم با اینکه کم خوردم اما شب معدم ناراحت بود!!! تا با 3 تا ماست خخخخخخخخخخ

خواهش موکونوم :))))
میگم آزی
خورشید تو آبادان چرا با خورشید تو شهد ما فرق داره؟
خورشید jتو شهر ما گرده :D
آزی مطمئنی این خورشید همون خورشید solar system هستش؟فکر کنم رفتی آبادانی که تو یه منظومه دیگست!
جلل خالق o-O
پاسخ:
میگم یه چی میگی هاااااااااا آخه خورشید آبادان این شکلیه !.... خخخخخ باور نداشتی حالا باور کردی :)))))))))))
اگه من اونجا بودم با هر لقمه باید یه سِرم میزدم. آخه حساسیت دارم. ولی غذاهای محلی دوز دارم! نوش جونت :دی
نمیدونم چرا این خط روی نوشته ها پاک نشد :(

آزی منم میام بریم همین لَستولانه ;) 
پاسخ:
عاخ عاخ.....حساسیت؟؟؟ تازه منم بعد از اون چند لقمه دماغم خارشه شدید گرفته بود!! فقط مونده بودم اون همکارمون که میگفت تند نیست چی میگفت 0-O

بیا بریم!! این دفعه من ماهــــــــــــــــــــــــــــــی میخورم گفته باشم :)))
آبادان برزیله 
ی عکس لحظه سوختن از خودت میگرفتی خب خخ
ببین گه دخدر خوبی نباشی بری جهندم ناهار هر روز از ایناس از ما گفتن خخ
آخ چقد خوشایم وقتی ی اطلاعاتی میسوزه :)))))
پاسخ:
گرفتم دیگه!! همینه که دارم میدوئم :)))))

تو مراقب خودت باش من جهنم نمیرم، پارتی دارم :))

بی تعبیت :)))

سلام بانو

البته من کلا غذاهام به تندی میزنه ولی انگاری شام شما یه جورایی  آتیش بوده .

یه دفعه جاتون خالی رفتیم چینگاری ... سر آشپز محبت کرد پرز معده همه رو اپیلاسیون کرد ....

من متوجه نشدم ولی فرداش بعضی از دوستان گفتن گلاب به روتون موقع دفع ، پایانِهِ شون شدیدا متاثر و شرحه شرحه شده ...نمیدونم درسته یا نه .واسه من سالم بود

پاسخ:
منم غذای اسپایسی دوس دارم اما ایــــــــــــــــــــــــــن فـــــــــــــــــــــــرق داشت!!!

:)))))))))))))))))) باورم نمیشد دندونام هم میسوخت!!! مخصوصا یکیشون که تو بچگی پر کردم!!!! اصن یه وضی

واسه شما سالم بودo-O خب احتمالا فلفل رو دستگاه گوارش گوریلها بی تاثیره! :)

عنوان متن ات خیلی باحال بود. قر برانگیز بود اصن.
در مورد تندی هم باهات موافقم. یه بار غذای هندی اصل خوردم دیدم اصن تند نیست خوده آتـیشــــــــــــه!
همیشه به سفر و گشت و گذارای خوب :*
پاسخ:
:)))))))) آععععععععععع بیا وسط قِرش بده! ها وُلِک !

چه باحال گفتی...اصن تند نیست آتیشه! واقعـــــــــــــــــــــــــــا :))

ممنون :*
دکله رو هم ندیده بودیم :)
پاسخ:
عه؟ چه خوب ....

پس الان دیدید دیگه :))
وای من ترجیح میدم تو این برهه زمانی اصصصلاااا طرف غذاهای تند نرم خخخخخخخ:-D
پاسخ:
چطور؟؟؟ چه برهه ای؟ ینی بعدا میری عایا؟؟؟ بیشتر شفاف سازی کن :)
چه خورشید خوشگلی اصن یه وضی:-)
پاسخ:
:دی

خودت خوشگلی.....

:*:*:*
تندی و حالی به هولیو اینا دیه:-D
پاسخ:
آهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....بعید میدونم زیاد موثر باشه عزیزم! فقط دستگاه گوارشو میترکونه خخخخخخخ
دکله رو هم دیده بودم:-)
پاسخ:
:))))
خوتتی:-P:-*
پاسخ:
بیا بغلم اصـــــــــــــــــــــــــــن :)))
موثره موثره :-P خخخخخ منم که درس دارمو تمرکزو اینا:-P
پاسخ:
نیس باوووووووووووووووووووووووو :))))))))
یادش به خیر

تموم جونی و خوشی ها م توی این جاده بودم.
بچه ها عاشق وقتی بودن که آب از روی جاده رد میشد و اب میپاشید به شیشه ها
22 سالِ پیش
پاسخ:
:)
آخی!

آره آب از روی جاده رد میشه:)))

اووووووووووووووووووووووووووعَ :)
بــــــــــغــــــــــل:-*:-*:-*
پاسخ:
:):*
salam khobii...noshe joonet manam mikham man asheghe ghazaye tondam  
پاسخ:
این تند نبود ها!!! این خود آتیش بود! حالا خود دانی عزیزم :))))
من تحمل یه ریزه یه ریزه ی خیلی خیلی ریزه فلفل رو تو غذا ندارم یعنی اصن با تندی میونه ی نافرمی دارم ...اگه من بودم همون جا زار زار می زدم زیر گریه خخخخ تو هنوز خوب تحمل کردی
پاسخ:
منم قبلنا اینطوری بودم....میدونی اعصاب دهان نسبت به تندی آروم آروم حساسیت خودشونو از دست میدن وقتی چیزای تند بخوری ....بعد میشه عینه رفیق ما که هر چی هم غذا تنده میگه این که تند نیس....اما من خودمو عادت دادم که غذای کمی تند بخورم اما نع مث این غذائه :-O

گریه نداره جانم :)
چه دکلای خوشگلی! :)
پاسخ:
قابل نداره....تقدیم به شما !!!!!خخخخخخ میدونم خیلی دوس داری اصن :)))))
اشک تو چشمام جمع شد وقتی فهمیدم با غذا تو بشقابت نمونده....سربلندمون کردی آزی ;)
پاسخ:
صدقه سریِ همکار شکمومون بشقاب خالی شد وگرنه من که کم اوردم :D
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۰۴ masi_ bi asabo saltane

عکس سومی خیلی قشنگ بود...:)
کاش ماهی جنوب می خوردی...ریسکت بر ضررت تموم شد...
من اگر جات بودم نون و ماست نمی خوردم باز غذا سفارش می دادم...شکم گنده من مگه با نون وماست جواب می ده منم بی اعصاب...
می بوسمت...عزیزمی...
پاسخ:
منظورت کدومه؟؟؟؟ دیوار سوراخ سوراخه عایا؟؟؟!!!!!O_O

خب من واقعا اهل ریسکم :D
اتفاقا همکارم میگفت دوباره غذا سفارش بده ولی تندیِ غذا اشتهامو کور کرده بود....ولی گشنه بودم! میل نداشتم فقط :D

بووووووووس مووووووووچ
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۴۵ masi_ bi asabo saltane
آره همون عکس...سه تا پنجره کنار هم یکی دیوار شده...یکی با پرده...یکی بی پرده...:))))یه جوری می تونه شبیه آدمای دور ورمون باشه...عکس معنا داریه...
عکاسش عقشه دیگه...
پاسخ:
عکسه معنا داریه اما غم انگیزه خیلی....

قربون صفا و دقتت مهربون  ;-):-x:-:-*
بیست و پنج ساله جنگ تموم شده هنوز دیوارا سوراخ سوراخن. این خیلی مسخره ست. ((((این تیکه رو با لهجه آذری بخون«خوب که چی؟» ))))
والله. 
 
پاسخ:
یه مُشت حرفهای "خب که چی گونه"

صدبار جملهٔ بالا تند تکرار کنید!
عکسا چقد خوبن :)
منم خیلی دلم میخواد برم آبادان. تا حالا نرفتم :(
پاسخ:
ایشالا میری عزیزم!!!! ولی جای خاصی نیس!!!

منم قبلا مث تو بودم :)
من دکل اونجوری ندیده بودم
پاسخ:
خوبه پس الان دیدی :)
عزیزم اون موقع که آبادان شهر خاصی بود شما هنوز به دنیا نیومده بودی .همه چیز نابود شد نابود.خاطرات این شهر نابود شد .چهل پنجاه سال پیش که اکثر شهرهای بزرگ الان مثل یه روستا بودن آبادان یه شهر مدرن بود با امکانات بسیار .شهری که هفتاد سال پیش که تو شهرای دیگه کالسکه بود این شهر تراموای شهری داشت که هنوز خط ریل آن در بعضی نقاط شهر باقی مونده.هر تکنولوژی جدیدی اول به آبادان میومد بعد تهران و بعد از سالها به شهرای دیگه.اونم به خاطر شرکت نفت و وجود هزاران خانواده خارجی ساکن در آنجا .بله عزیزم الان دیگه جای خاصی نیست همه چیز نابود شد.حیف شد یه کم دیر اومدی.(یک اصفهانی عاشق آبادان)
پاسخ:
بعله متاسفانه
:|

جاتون خالی همین الان داشتم چکن میخوردم.. سووووووختم
پاسخ:
اوه... خخخخ نوش جان... دندونم درد گرفت .... اولین بار و آخرین باری بود که از تندی دندونم درد گرفت... دوسش نداشتم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">