حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۲۱
فروردين ۹۴

بچه که بودم فکر میکردم من اگه پدرِ خوبی ندارم حداقل مادرِ خیلی خوبی دارم، کم کم که بزرگتر شدم ، به این معتقد شدم که زندگیِ طولانی در کنارِ یک پدرِ خیلی غیرطبیعی ، روی مادرم هم تاثیر گذاشته و حالا من یک پدرِ بد و یک مادرِ بیمار دارم ، که قبلا خیلی خوب بوده!و همیشه بخاطر همه چی بهش حق دادم بخاطر خانوادهء بدی که داشته شوهر مزخرفی که کرده و ... بزرگتر که شدم در حالی که از پدر داشتن ، کاملا قطع امید کرده بودم ، به این نتیجه رسیدم که بهتره از مادر داشتن هم قطع امید کنم و فقط بخاطر حسهای مادر و دختری ، همهء حواشی و اعصاب خردکنیهای رابطه داشتن با مادرم را تحمل کنم، چون درسته که مادرم در همهء بحرانهای زندگیم منو تنها گذاشته و حتی نه تنها ، تنهام گذاشته که خودش در همهء بحرانهای زندگیم نقشِ یک چالش رو بازی کرده اما بالاخره مادره و من بخاطر همهء اون دقایق و لحظاتی که اون مادرِ خوبی بوده دوسش دارم... و من هی درس صبوری یاد گرفتم و من هی قرص آرامبخش خوردم و من هی تنها به جنگ زندگی رفتم ، جنگی که بر خلافِ معمول من اینور تنها و زندگی و مادر و پدر و خانواده اونور ... و من هی خودم را قوی تر کردم و مدام تجهیز کردم، کتاب روانشناسی خوندم، مشاور رفتم ، تا یاد بگیرم چگونه با مادر خود که از قضا تعادل روانیِ خودش را از دست داده ، رفتار کنم! و من هی خسته و خسته تر شدم... هی در خلوتِ خودم سرم را در بالش فرو کردم و زار زار اشک ریختم ، تا در مقابل رفتارهای ناجوانمردانهء یک مادر و پدر غیر طبیعی ،خشمگین نباشم و بخندم و صبور باشم و مثل همیشه نقش یک دخترِ خوب را بازی کنم... این مهم نبود که برادرم ، هیچوقت به خودش سختی نداد تا نقش بازی کند هر کار دوست داشت ، کرد و هر جور که بود ، بروز داد، درس نخوند، رفیق بازی کرد، داد زد ، فریاد کشید ، فحش داد ، تو روی آنها ایستاد و همهء کمبودهایشان را به رخشان کشید، اما مهم بود که من همیشه دختری خوبی باشم! فقط یکبار دست از پا خطا کردنِ من کافی بود که من نقشِ بدِ داستان را به خودم اختصاص دهم... و من بالاخره خسته شدم، تسلیم شدم ، چون حتی نقش دخترِ خوب بودن هم بازی کردن ، مادرم را آرام نگه نمیداشت. یک ساعت تمام پشت تلفن شیر فاضلاب را روی من باز کرده بود و من آرام بهش گفته بودم با این حرفهایی که داری میزنی ، انگار میخواهی همه چیز بین ما تمام شود و اون محکم گفته بود آره! در حالی که بعد از یکسال که ایران نبود و مرا ندیده بود فقط یک هفته کنارش بودم ،  یکساعته تمام در حالی که من به همهء حرفهای توهین آمیزُ ناجوانمردانه اش گوش میدادم و خودم از شدت خستگی و کمر دردُ تنهایی احتیاج به کمک داشتم و اون نمکدون دستش گرفته بود و زخمم را نمک میزد... فقط یک جمله بهش گفتم، گفتم آره من ، بد، من همهء صفتهایی که تو میگی ، تو خوبی که نه اینجا ، که اون سرِ دنیا هم که رفتی نمیتونی خوشحال و خوب باشی ، بیچارهء بدبخت... و این بیچارهء بدبخت انگار در سرش طنین انداخته بود و من قطع کردم و سه روز و سه شب زار زدم ، مثل آدمی که مادرش رو از دست میده و الان ٩ ماهِ تموم است که من دیگه مادر ندارم، گاهی دلتنگی بر سرم آوار میشود اما به خودم که نگاه میکنم ، میبینم دیگه اون قدرت و صبر قدیم رو ندارم که دوباره برم خودم رو سپرِ موشکهای ارسالیه مادرم کنم ! اون هم که احتمالا دختری مثل من نمیخواد، اون یه دختر خوب میخواد که معتقده من هیچوقت نبودم ! از همهء ترانه های پدرانه و مادرانه متنفرم، از همهء تیزرهای تبلیغاتی ای که پشتش پر از حسِ والدین فرزندیه، از همهء نوشته های احساسیه مناسبتی حالت تهوع میگیرم... بخاطرِ همون سوراخه بزرگی که وسطِ قلبم دارم... جایِ خالیِ مادر و پدر 

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۴/۰۱/۲۱
آزیتا م.ز

نظرات  (۴۵)

ولی تو مامان خوبی میشی :)) روزت تبریکات ویجه 
پاسخ:
امگه بشم که بعید میدونم :/

مرسی عزیزم :*
 آدم تو اینجور موقعیت هایی نمیدونه چی بگه :/ 
دلداری الکی هم نمیدم چون که هممون میدونیم الکی و هیچی تهش نیس فقط تنها چیزی که برات میخوام آرامــشِ خیال... یه آرامش که همه این خلإ ها رو پرکنه برات عزیزم :*** 
پاسخ:
مرسی دوستم :*

خودت مادر که بشی می بینی که مادر هر قدر هم بد باشه ، باز خوبه !

درکت میکنم ولی مدارا کن .حداقل بخاطر ارامش دلت .گاهی یه زنگی بهش بزن. مادران نیازمند محبت فرزندانن . خصوصا اگر در استانه میانسالی وکهنسالی باشند.

پاسخ:
اون اجازه نمیده من گاهی بهش یه زنگی بزنم، اون دوست داره تا غذا خوردنه یه دختره ٢٨ ساله رو هم کنترل کنه و از اون سر دنیا دقیقه به دقیقه زندگیه من طبق تفکراته اون اجرا بشه و اگه نشه هر روز من متهمم
خیلی منتظر شنیدنه اینجور کامنتها بودم :)
امروز رو بهش زنگ بزن تبریک بگو لطفا :) هر چی هم بدی کرده امروز رو یه محبت براش بفرست شاید دلش و دل خودت آروم بشه
مادر پدرا کلا گیرن همه ماها باهاشون یه کم مشکل داریم ولی وقتی هم خوبن و محبت دارن بی منتهاست یه حسای خوبی توش هست که کیف میکنی
راستی ایشالا طعم مادر بودن رو بچشی از الان یه همچین روزی رو بهت تبریک میگم :)
پاسخ:
:)
۲۱ فروردين ۹۴ ، ۱۴:۴۱ خانم هموستات
نمیدونم چی بگم چون درک موقعیتت خیلی برام دشوارِ
این روز ،روز بزرگداشت مقام زن هم هست.این روز رو بهت تبریک میگم و برات آرزوی نور و آرامش دارم.
پاسخ:
ممنون عزیزم
حسادتم میشه بهت. با این مشکلات باز هم شادی و خودتو  شاد نگه میداری.  زنده باشی
پاسخ:
حسود هرگز نیاسود :))))
هعی.. چی بگم خواهر.. تلخ بود.. خدا سلامتی و یه آینده خوب و روشن و یه همسر پر محبت نصیبت کنه. اونقدر شیرینی توی زندگیت باشه که این خاطرات دیگه مجال خودنمایی پیدا نکنن روز پدر و روز مادر.. 
پاسخ:
مرسی ممنونم :)
بمیرم برای دلت 
همین
یه خواننده خاموش همیشگی
پاسخ:
خدا نکنه عزیزم :*
خیلی وقت بود که اینجا رو ندیده بودم...
سرنوشت دست ما نیست.. گاهی اوقات واقعا فرصت از سر نوشتن سرنوشت نیست...
بقیه رو بی خی.. روز خودت مبارک
پاسخ:
مرسییی :))
وقتی داریشون و نداری زندگی سخت تر میشه گاهی غیر قابل تحمل .....
امیدوارم روزهای قشنگ زندگیت زودتر از راه برسن و یکی با صدای بلند از توی راهرو دادبزنه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآزززززززززززززززززززززززززززییییییییییییییییی جونم ....
توهم درحالی که یه دختر کوچولو کله فرفری توی بغلت داری بگی هااااااااااااااااااااعشقم :*
پاسخ:
اره داشتن و نداشتن خیلی بدتر از اصلا نداشتنه 

دختر موفرفری :))) 

مادری یا پدری را که نمیدانم چه حسیست ...

اما خواهری را چرا

کاش میشد برایت خواهری میکردم ... کنار همه زار زدن هایت و پا به پای تنهایی هایت ...


پاسخ:
قدیما اصلا دوست نداشتم خواهر داشته باشم اما چند سال اخیر اونقد از نداشتن خواهر حسرت میخورم که نگو... همیشه تو تنهاییام دست محبت یه همجنس کمه ... 

من که از خدامه :)
منم پدر و مادر بدی به معنای بد بودن نداشتم ولی خوبی هم در حق من نکردن...همیشه جای خالی یه حامی و پشت و پناه و سنگ صبور رو تو قلبم دارم...همیشه دوس داشتم یه پدر حامی و مهربون و یه مادر مهربون داشتم...تو خ از تصمیمات زندگیم کسی نبود که کمکم کنه...خوشبحال اونای که دارن...قدرشو بدونن...ولی...ولی همیشه...ترسم از دلشکستنشون هست ...دوس ندارم منو نبخشن...اگه این اتفاق بیافته من دیگه  خودم نیستم...داغون میشم...
پاسخ:
واقعا دیدن یه پدر حامی و یه مادر مهربون به من یه حس غریبی میده ، حسادت نیست! خیلی غریبه
پسری خیر ندیدم، که دگر شک دارم
بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم...

:-)
پاسخ:
تو هم دلسوخته ای که :))
نمیدونم چی بگم چون بارها چرت تحویل ملت دادم که نه نگو این حرفو پدر مادرتن یا آره راست حقشونه جای تو نیستم و نمیتونم درک کنم ولی خودم متاسفانه یا خوشبختانه سعی کرد هر رابطه ای اعم از مادر یا پدر و فرزندی یا دوستی یا هر رابطه دیگه رو تا اونجا که امکان داره دادامه بدم و وقتی ارزش نداشت کات . در مورد پدر و مادر متفاوت بوده با کلی جزئیات و سعی کردم همیشه صبر بیشتری به خرج بدم هر چند وقتی از آستانه صبرم گذشته بعضی وقتها رعایت هم نکردم ولی این رابطه رو مخصوصا با پدرم یه جورایی سینوسی ادامه دادم . اما ایشالا که روزات خوب سپری بشن خدا آنقدر دور و بری ها خوب و دوست داشتنی نصیبت کنه که این دلتنگیا دست از سرت بر دارن هرچند پدر و مادر حکم در مسجد رو دارن بقول معروف نمیشه کندشون ولی خدا یه چیزی رو که از آدم خوبشو دریغ میکنه ایشالا جای دیگه ده تا بهترشو نصیب آدم کنه . شاد باشی :)
پاسخ:
میگن که خدا یه نعمت رو که از ادم دریغ میکنه جاش چیز دیگه ای میده میگن ولی ما که ندیدیم :))
عوضش دوستای خوبی بهت داده، خدارو میگم! [آیکونِ من من من]
:دی
پاسخ:
بلی صد در صد :))
باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشد

هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش

در لشکــر دشمن  پسری داشتـــه باشد ......

پاسخ:
دقیقا .... 

در لشگر دشمن پسری داشته باشد.... هعیییی
متاسفم وامید دارم ک زندگی لبخندش رو به پهنای صورتت گشاده ترکنه...
پاسخ:
ممنونم :>
۲۲ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۱۷ فهیمه (مامان محمد سپهر و ؟)یا (یه مامان)
آزی جان مطلبت غم انگیز بود.تنها چیزی رو که می تونم بگم اینه از خدا برات یه شادی بی پایان می خوام .یه مرد خوب که تکیه گاهت بشه و جای همه داشته های نداشتت رو پر پر کنه (مادر ،پدر، خواهر ،بردار)یه رفیق تموم عیار باشه برات .منتظر اون روز می مونم که بیای برامون از یه مرد تو زندگیت بنویسی .شاد باشی و سرزنده .
پاسخ:
دلخوش نیستم به این آرزو :)
بیخیال مادر وپدرو فقط یاس تحمل کرد.اونام حتمن تو خونواده هاشون مشکلاتی داشتن وحالااون مشکلات به صورت رفتارهای همیشگی دراومده براشون.
من که جدیدن دارم برنامه یه روانشناسیو گوش میدم شاید که بفهمم این مادرپدرهای دیوانه دردشون چیه:)
برنامه اردیبهشت ازشبکه چهار.روانشناسشم دکترعلی بابایی زاد.دوشنبه ها ساعت یک ظهرپخش میشه.بیشتر بحث روانشناسیه شخصیت ومهارها.مثلن مهار بزرگ نباش یا مهاراحساس نکن.
باور کن آزی طبق اطلاعاتی که این دکتره میگه بنظرم 99%پدر مادرا یه مشکل روانی پیدا یا پنهان دارن:)خخخخ
پاسخ:
همهء ماها مجموعه ای از مشکلات روانی هستیم منتها اینکه قبول کنیم و به فکر کنترلش باشیم یه چیزه. اینکه خودمونیم رو از هر مشکلی مبرا بدونیم یه چیزه.
چی بگم...دوست ندارم قضاوت کنم...جای شما نیستم.

پاسخ:
خوبه که نیستین
حالا با این همه مصائب و مشکلات؛ روزت مبارک!
پاسخ:
البته دیروز بود ها :))
ممنون
سلام ... بلاگ خیلی کاربردی و جالبی دارید

با تبادل لینک موافقید؟ خوشحال میشم با هم تبادل لینک داشته باشیم ;)
اگر موافقید ما رو با نام: متن اهنگ لینک کنید و اطلاع بدید تا با چه نامی لینکتون کنیم
باتشکر
وقتی مینویسی یه حفره توی قلبت داری وقتی این جمله رو میخونم قلبم یه طوری میشه:(
......۵ دقیقه است میخام بنویسم یه چیزی یه حرفی ک ...نمیدونم با حرفم که نمیشه کمکی کرد!! کاش محبت همه ی این خواننده های وبلاگ ک نسبت به تو دارن کفاف حفره های قلبتو میداد!! 

پاسخ:
عزیزم خودتو ناراحت نکن :*

اصلا نتونستم این پستت رو درک کنم.
یعنی داشتن همجچین حس هایی برام خیلی غریب بود
و واقعا هم نمیدونم چی باید بگم الان!

اصلا مگه گفتی چیزی بگیم؟
خودشیفته ام دیگه:)
همش فکر میکنم باید چیزی بگم:)))
پاسخ:
خوشحالم که نمیتونی درک کنی :)))
اگه روزی مادرت از رفتاری که با تو و داداشت داره پشیمون بشه مطمئنم بهترین دختری هستی که همه ی بدیهای ناخواستشو فراموش میکنی .

بنظرم مامان جونت دسِ خودش نیست که اینجور نا مهربونی می کنه باهات .وگرنه امکان نداره مادری به عمد دخترِ 28 ساله ی خودشو برنجونه .
همینکه ناراحت میشی از دستش ینی عاشقشی وگرنه آدما هیچ وقت از غریبه ها و کسایی که دوسشون ندارن نمی رنجن

+ خیلی هم عالی که هر چند وقت یبار موقعیتی پیش میاد که حال و هوات عوض بشه ، مثه سفرِ اخیرت :)
پاسخ:
صد در صد همینطوره من خیلی دوستش دارم و واسه همین دلم نمیخواد اینجوری باشه و باشیم :(

:)
۲۲ فروردين ۹۴ ، ۱۴:۳۶ صِفر کیلومتر
عرض سلام و خسته نباشید

تبریک میگم بعنوان یک وبلاگ نویس کوچک به شما که جز وبلاگ نویسان برتر شدید

ان شاءالله پیش خدا  و اهل بیت هم برتر باشید

یاحق
پاسخ:
ممنونم
برای این پست چیزی ندارم بگم. اما تبریک میگمآزی
جزو 100 وبلاگ برتر بیان در سال 93 شدی :)))
پاسخ:
ممنونم :)
با همه این تفاسیر 
روز خود خود خودت مبارک!
تو تکیه گاه محکم تری داری به نظرم....
خودت و این ممکنه گاهی سخت باشه ولی خوب مزیت های زیادی داره...
حفره تو دلتم یه روزی پر می شه فک کنم ، شاید مثلا روزی که....
بیخیالش.....
برات از خدا آرامش، شادی و سلامتی بیشتر و بیشتر میخوام تا بیشتر از این انرزیهای مثبتی که داری داشته باشی :*
پاسخ:
ممنونم سارا جونم :*
۲۲ فروردين ۹۴ ، ۱۶:۲۴ ریحانه(من و همسرجان)
خیلی عجیب درک می کنم حرفاتو...البته با یه تفاوت که من یه پدر خوب دارم اما نمی تونم اونجوری که سزاوارشه بهش محبتمو نشون بدم و همه ی اینا برمیگرده به رابطه عاطفی داغونی که با مادرم داشتم و دارم...تو همه لحظاتی که مادرا عشق و دعای خیرشونو بدرقه راه دختراشون می کنن من آه و ناله و نفرین گرفتم....واسه همین وقتی رابطه خوب مادرشوهر و خواهرشوهرو می بینم عمیقا حسودی می کنم بهشون:((
پاسخ:
منم رابطه های خوب رو که میبینم قلبم مچاله میشه ... از دیدن پدرهای مهربون حال عجیبی بهم دست خیلی عجیب
۲۲ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۱۳ گلبرگ دانلود
سلام و عرض ادب خدمت شما،
به منظور حمایت از سایت گلبرگ دانلود که تمام مطالب آن رایگان و با زحمت فراوان جمع آوری شده و به استفاده عموم و بویژه بیانی های عزیز قرار گرفته لطفا هر نوع مطلب در مورد نرم افزار و بازی موردنیازتون رو از سایت ما دانلود کنید تا امید بیشتری برای ادامه راه بین بهترین وبسایت های دانلود پارسی داشته باشیم.(اگر میتونید آدرس مارو لینک کنید در صفحه پیوندهای خودتون)
یاحق
میدونی این چیزایی که نوشتی اصلا واسم عجیب نبود
چون مامان خودمو میدیدم که  شرایط تورو داشت در مقابل مادرش
و تقریبا 3 سال بود که دیگه رها کرده بودش،اما دیگه تموم شد
و من بازم دلم واسه مامانم میسوزه چون 1 ماهه که دنباله خاطرات خوب میگرده از مادرشو به نتیجه نمیرسه...

پاسخ:
خودش مامان خوبی برای تو شد؟ :) یعنی امیدی به من هست؟
ولی من مثه تو فک نمیکنم...میخوام بهترین مادر دنیا باشم و صد البته همسرمو بهترین پدر دنیا کنم که نبود یکیشون به اندازه ی کافی ضجرآور هست...ناشکر نباشیم...من که خیلی چیزا دارم که دیگران آرزوشو دارن...
در مورد همسر خوب و کلا هر اتفاق خوبی دیدم بالا یه چیزی گفتی یاد این جمله افتادم:

گاهی خدا اونقدر زود به خواسته مون جواب میده که باورمون نمیشه از طرف اون بوده؛اینجاست که میگیم عجب شانسی آوردم.
پاسخ:
شما تلاش خودتو بکن، هر کسی شیوه فکر و رفتاره خودشو داره :)
آزیتای عزیزم...

شرایط من با تو فرق می کرده خیلی. و این چیزایی که گفتی برام درد داشت و دوست داشتم جور دیگه بود همه چی برات..
ولی بیا اینجوری نگاه کنیم که توی این کشور هست که خیلی دم از محبت و مهر مادر و پدری زده میشه. وگرنه فکر نمیکنم جاهای دیگه و تو کشورای اروپایی اینقدر این چیزا به چشم بیاد..
تو همه ی تلاشت رو کردی واسه بهتر کردنه همه چی. هیچ سرزنشی متوجه تو نیست. اونا هم خودشون میدونن و خدای خودشون. 
تا همینجاش هم تو خیلییییییییییییییییییییی موفق بودی. همین کافی نیست؟؟ آدمایی هستن که سرشارن از مهر و عاطفه ولی یه مشت آدم بی خاصیت و لش بار اومدن! خب بخوره توی سرشون اصلا اون توجه و محبت!!
چرا اصلا باید فکر کنیم که لازمه به پدر و مادرمون وقتی اونقدر بد بودن احترام بذاریم و برامون مهم باشن؟؟ مگه چقدر زنده ایم؟؟
زنگ نزدی بهش که نزدی! 12 ماه سال حرف خوبی بینتون رد و بدل نشده حالا زنگ بزنی بگی روزت مبارک چون اون چشم به راهه؟؟ 
خودتو اذیت نکن. زندگی آروم و کوچولوی خودت فک میکنم شرف داره به اینکه با کسایی زندگی کنی که مداااااااااااااام روحت رو زخمی کنن. و غبطه میخورم به شجاعت تو! که نذاشتی کسی آزارت بده و راهت رو سوا کردی. باور کن تو داری درست زندگی میکنی. ماها همه یه مشت ترسوی وابسته ایم که فقط هارت و پورت داریم!!
پاسخ:
آرزو جوووووون کامنت تند و تیزت تو حلقم :)))))))) 
مرسی که بطور زیر پوستی اینقد از من تمجید کردی :))) :*

دوسدارم مامان بشی همین:)

ربطشو خودت پیدا کن :)

پاسخ:
تو با ٧٦٦٠ منو کشتین با این ارزوی مادر شدنه من :)))
عایا من اینجا کامنت نزاشتم!؟ :-?
پاسخ:
تایید نکرده بودم هنوز :)
من اینجا کامنتیدم. ثبت نشد؟؟
پاسخ:
چرا شد... کامنت کوبندهء شما ثبت شده :)))

دیگه همینه که هس ما میخوایم خاله بشیمممم بعععله خخخ

 

پاسخ:
شما خودتون تشریف ببرید مامان بشید لدفن :))))
آره خودش مامان خیلی خوبیه
همیشه تلاش میکنه که یه ذره هم مثه مادرش نباشه واسه بچه هاش،ینی ضعف هاش هیچ موقه مثه مامانش نبوده 
توام مامان خوبی میشی آزیتا، مطمئن باش :)
پاسخ:
:) مرسی
مامانم میشیم ولی خاله چیز دیگریس بعله:))))))))))
پاسخ:
خخخخ بعله خاله کهنه شستن نداره :)))))
زدی تو خااااااااااااااااال خخخ ولی جدی عقش خعلی دوزدارم نی نیتو ببینم اصن یه حس خاصی دارم بهش!فککن هنو نیومده حس عشقولانه ای بهش دارم^_^*
پاسخ:
خودمم :| 

منتها فکر نکنم روزی ببینمش :(
میدونی درک این جور چیزا خیلی سخته
من نمیتونم هیچ حرفی بهت بزنم یا نطری بدم چون هیچی نمی فهمم از حالت
پس سکوت بهتره
پاسخ:
:)
آزی جان از  خدا میخام آرامش ب زندگیت برگرده. و در کل هممون آرامش داشته باشیم.
پاسخ:
الهی آمین
من به قربانت :(
پاسخ:
خدا نکنه :*
واقعا نمی دونم چی بگم عزیزم نه میشه گفت تو بدی نه میشه گفت اون بده
پاسخ:
اوهوم
سلام خیلی سخته خیلی خیلی من به قول خودت دارم وبتو شخم میزنم فقط میگم انشالله خوشبخت بشی و عاقبت بخیر خاطره یازده سالگیتم خوندم و گریه کرذم درسته مادرت تنهات گذاشت ولی بخاطر خدا چون با گذشتی باز حالشو بپرس بگو برات دعا کنه  
پاسخ:
امسال اومد ایران رفتن دیدنش 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">