حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۲۴
خرداد ۹۴

الان باز رفتم تو یه فازی، از اون فازهایی که خودم حالم ازش بهم میخوره! از اون مدلهایی که احساس میکنم یه کوه بزرگ اندوه رو قلبم جا خشک کرده ولی هیچ دلیل مشخصی هم نداره! مثلا بطور خیلی احمقانه با آخرین جملهٔ یه سریال مثلا طنز گریه ام میگیره!طرف میگه انگار من قسمتمه تا آخر عمر تنها باشم و من گریه ام میگیره! من تنها نیستم اما با این احساس عمیق تنهاییِ تو قلبم چه کنم! اسم تنهایی که میاد سلولهای بدنم یجوری میشن..

 یا از صبح همهٔ طراحیهام بدمیشه ، تمام مدت کلاس بی حوصله و کسل بودم! نوشتنم هم نمیاد و ..... واقعا نمیدونم چی میشه که میرم تو این فاز!! اینجور مواقع باید به خودم بگم ماذا فازا؟؟؟؟!! -_-

دیروز بعد از دوماه باشگاه نرفتن ، رفتم و باشگاه ثبت نام کردم و به مربیش هم گفتم کمرم و مچ دستم مشکل داره، اونم یه برنامه خیلی سبک واسم نوشته که البته واسه شروع خوبه،ولی بهم گفت انتظار نداشته باش پیشرفتت مث بقیه باشه چون محدودیت داری...همین جمله کافیه که آدم غصه دار بشه :\ قاعدتا باشگاه رفتن باید حس خیلی خوبی بهم میداد که نداد، البته هوای نامطبوع باشگاه هم بی تاثیر نبود، یه زیر زمین به اون بزرگی با اون همه جمعیت که دارن توش فعالیت میکنن ، فقط یه کولر آبی کوچیک داشت! میتونید فرض کنید ورزش کردن تو یه همچین هوایی چقدر فاجعه است تو همینجوری بدون فعالیتم که اونجا بایستی شُر شُر عرق میریزی :| بعد تعجب میکنم چرا هیچکس اعتراض نمیکنه تا شاید به قول خودشون مدیریت جدید که قیمتم گرون کرده ، یه اسپیلت اونجا نصب کنه لااقل. خیلی بده که ما مردمی هستیم که هر بلایی سرمون بیارن سکوت میکنیم! این بدترین اخلاقه ماست.

امروز باز دستم اذیتم میکرد :\ یعنی درد میکنه، فردا نوبت دومِ زالو درمانیه ، که هر چند خیلی خوشم نمیاد ولی با این دردی که دارم بهتره انجامش بدم چون دفعه قبل تا 50 درصد دردم رو کاهش داد! 



24 خرداد 94 

شهرک غرب


همین امروز، خیابونهایی که وقتی توشون قدم میزنی و به ساختمونهایی که انگار هیچکس توشون زندگی نمیکنه نگاه میکنی و ماشینهای چند صد میلیونی از کنارت رد میشن،به این فکر میکنی که اونا ماذا فازا؟ یعنی دغدغه های اونا با دغدغه های ما چقدر فرق داره؟ دنیای اونا چه رنگیه؟ و چند دقیقه بعدش سوار تاکسی میشی و برمیگردی به دنیای خودت ،دنیایی که این روزها حسابی خاکستریه مرموزه!


دلم واسه اینکه برم یه تئاتر خوب ببینم لک زده، دلم واسه طبیعتم لک زده، اما عوض همهٔ اینها یه شب در میون هوا خاک میشه تا حالمون رو جا بیاره :( فکر میکردم کنکور رو که بدم ، فارغ بال میشم، اما درست ساعتی چند بعد از کنکور دادنم نه تنها حس فراغت بال سراغم نیومد که احساس پوچی ، جای استرس قبل از کنکور رو گرفت.. تو این پست معلوم نشد چی نوشتم از هر دری سخنی گفتم ولی عاقبت نگفتم اونی که تو دلمه.. احساس راحتی برای نوشتن ندارم، پس در نهایت تو دلم انبار میشه دقیقا همون چیزایی که چه با اهمیت چه بی اهمیت مثل سوزن تو قلبم فرو میرن..

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۲۴
آزیتا م.ز

نظرات  (۱۸)

تو آموزش و پرورش پارتی نداری! فکر کنم واسه همون باشه!!! :)))

+اصلاً حال همه خوب نیست. فکر کنم باید یه دوست خوشمزه به درون کلّه ی خاکستری ملت تزریق بشه! چقدر با خودمون دوست نیستیم...
پاسخ:
شاید چون هیچجا پارتی ندارم اینجوری شدم.

واسه من یه عالمه پولم جواب میده :)))))))
کلی برات نوشتم که همه این روزها این حسو دارند و خودمم دیروز خیلی درگیر این حس بودم و نوشتم که کجاها رفتم و چه کردم، اما همه را پاک کردم، دیدم این چیزها حال شما رو بهتر نمیکنه.
واقعیت اینه که جای خیلی چیزها در زندگی ما خالیه....
اما باید بدونیم که این لحظه لحظه های عمر ماست که داره میگذره، اگه هممون سعی کنیم که هم حال خودمون خوب باشه و هم حال کسانیکه به نوعی باهاشون در ارتباطیم رو خوب کنیم، اگه هممون نسبت به هم کمی مهربونتر باشیم، اگه نگاهمون نسبت به هم خالی از خشم و ناپاکی باشه، اگه حق خودمون رو بدونیم و به حقوق سایرین احترام بگذاریم، این دنیا کمی جای بهتری برای زندگی میشه.
البته مطمئن هستم که شما بهتر از من این چیزها رو میدونین و شاید گفتن این حرفها خیلی به دردتون نخوره...
به هر حال امیدوارم شاد باشید
پاسخ:
البته که حرفهای قشنگیه ، البته که من میدونم و البته که سعی میکنم اینجوری باشم ولی ته تهش یه اندوه غریبه
خودسانسوی خر عسد!:)

پاسخ:
خیلی خر است ... وبلاگ من دیگه اصلا پرایوِت نیست :((
این فاز گندی که گاهی سر از ناکجاآباد در میاره و می پره وسط حال خوش آدم رو منم دچارشم.. گمونم همه مون از این لحظات رو تجربه کردیم.. 

خو می رفتی یه باشگاه دیگه.. من که تا حالا دو جا رو نرفتم.. یکی استخره یکی باشگاه.. ترجیح می دم سرم رو بدم اما استخر نرم بس که از محیطش بدم میاد.. 
پاسخ:
٥/٦ تا باشگاه همین اطراف رفتم همشون علاوه بر اینکه محیطشون مزخرفه گرونتر و دورتر هم هستن ، خوبیه این باشگاه مسافت خیلی خیلی نزدیک و اینکه از صبح تا شب فقط مال خانوماست. ولی هواش افتضااااحه 

چه جالب که باشگاه استخر نرفتی ادم عجیبی هستی من ٤ سال دانشجویی هفته ای دو روز بی برو برگرد استخر بودم تنهام میرفتم فقطم شنا میکردم اخ چقد خوب بود 
۲۵ خرداد ۹۴ ، ۰۹:۳۱ هنس کریستین اندرسن
جالب بود... آزیتایی که انقدر خندان و خوشحاله یک همچین بار غم نهفته ا ی هم داره... انقدر درد داره و بارش سنگینه
مچ درد بد چیزیه مخصوصا که منم دارم تجربش میکنم. خبر خوب اینکه دکترها میگن دردش شاید طولانی تر از بقیه دردها باشه و شاید اینطور به نظر برسه که از بین نمیره اما دکترم گفت میره بالاخره بعد چند ماه و برای همیشه.

غصه نخور عزیزم بعد هر سختی اسانی"ها" هست... این رو به عینه و گفتم این قانون طبیعته. یه جمله به من همیشه تو سختی هام قدرت میداد: این نیز بگذرد. جالب بود کا خارجی ها هم میشناسن بعضی ها داستانش رو و انگلیسیش رو میگن:
This too shall pass.

ارادت
ناشناس
پاسخ:
امیدوارم حرف دکترا درست باشه چون من که تا حالا ندیدم حرف دکتری درست باشه ، حداقل در مورد مچ دست شما درست باشه و دردش بره که درده بدیه.

اره قانون طبیعته ولی یهو میبینی تایم سختیه ٨٥ سال طول کشید ، طبیعت یادش رفت سوییچ کنه رو آسانی "ها" بعدم که یادش افتاد عمر ما کفاف نداد :)))))))) ولی به هر حال درسته میگذرد چه با غم چه بی غم
طبیعیه.فکر کنم دلیلش اینه تا زمان کنکور یه هدف خاص داشتی، ولی بعد از اون چیزی جز همین حس پوچ تو خالی نمونده برات که باش جای اون هدف رو پر کنی :(

پ.ن: نگران کنندس این روند. بی پرده شد شاید پرده، حالا هم پرایوت نیس ... خدا میدونه بی حفاظ داره به کجا میره.
پاسخ:
یجورایی حرفت درسته ولی مشکل اینه که خود کنکور هم هدف والایی واسم نیست خیلی وقتها میگم حالا گیریم قبولم بشم که چی اون وقت :\

خوب دیگه یه موقعی بود راحت هر چی از دهنم در میومد تو وبلاگم مینوشتم الان نمیشه ، خیلی دوستن خیلی آشنان ، اصن یه وضی
آزیتا یاد اون‌کامنتی که چندوقت پیش برای الی گذاشتی بیفت. درسته که شاید آزادی هایی که الی داره رو تو و خیلیامون نداشته باشیم اما خووووووب باش به قول خودت...
خوووووووووووووووب باش. تنها حق ما از زندگی همین خوب بودن و شاد بودن... هرچقدر هم که از عمرمون بگذره بازم آدما و اتفاقایی هستن که یه گوشه از قلبمون واسه همیشه سوراخ کنن و یه غم رو جا بذارن برامون اما باید باید باید برای خودمون و تنها دل خودمون که تنها داراییمون، لحظه هامون رو دور از این احساسای بد کنیم.

خووووووووووووووووووب باشششششششششش فقط بخاطر خودت :***
پاسخ:
میدونم خودم میدونم واسه همینم از این فازم بدم میاد ، باید خووووب باشم خووووووووووووب :))
دلیل این حال و احوالهای ماذا فاذایی شاید اینه ک دلیلی واسه شاد بودن نیست!! شاید اون بخش وجود آدم ک همیشه نیشگونت میگیره و نهیب میزنه و میگ اگ پول نداری, اگ عشقی نداری, اگ آزادی نداری, اگ عقایدتو نمی تونی بروز بدی, اگ مجبورری ب سکوت در برابر خیلی چیزایی ک نباید باشی داد سخنن سر میده ک ولی عوضش  خیلیها هستن همینم ندارن!! میگ خجالت نمیکشی ناشکری میکنی!! میگ بیخیال زندگی بچسسب روزای خوب میان!! میگ ی به درک بگو و زندگییی کن حتی با سوختن و ساختن!! خلاصه ک هی میگ و میگ تا خر درونت دوباره سرکیف و شاد میشه!!
شاید بعضی وقتها همین بخش از وجودمون دیگ میبره دیگ خودشم ازین حرفهای شعاریش خسته میشه ازین همه انرژی مثبت حالش بهم میخوره!!! 
هعی!! عقش برات ماذا فاذای زووووودگذری رو آرزومندم, :) 

پاسخ:
عجب خوب گفتی آی گل گفتی، همینه اصن یه موقعهایی اون که انرژی میده همچین مایوس میشه که نگو و نپرس :)))

منم همیشه وقتی رفاه یه عده رو می بینم با خودم میگم: اینا دیگه چه مرگشونه؟! ولی اونموقع که دبیرستان بودم توی یه مجله سرگذشت یه خانوم پولدار رو خوندم که با سختی به اون موقعیت رسیده بود و هنوزم مشکلات خیلی بزرگی داشت و گفته بود ای کسانی که از پشت دیوارهای خانه های بلند رد میشید بدونید که دردهای این خونه ها به اندازه دیوارهاشون بلنده...

خب دوست دارم حرفشو باور کنم!

پاسخ:
خب گفتی مجله، من زیاد به این مجله ها اعتماد ندارم :)))) مجله ها رو کیا میخونن؟ آدمهایی مث من و تو ، پس اونا رو مینویسن واسه آدمهایی مث من و تو ... مطمئنا هیچوقت نمیان توش بنویسن پشت اون دیوارهای بلند همه چی گل و بلبله :))) یه چی مینویسن که واسه من و تو آموزنده باشه خخخخ


البته من نمیگم آدمهای ثروتمند خوشبختن یا دیگه مشکلی ندارن ، ولی یه چیز کاملا مشخصه اونم اینه که اونا حداقل دیگه علاوه بر مشکلات دیگه که ما هم اونا رو داریم دیگه لااقل مشکل مالی رو ندارن که تحمل مشکلات دیگه رو هم سختتر میکنه
ماذا فازا واقعا؟
پاسخ:
الفازی فاز خیلی مزخرفی..:))))
فقط باید چیزی باشه که سرمون گرمش بشه تا این پوچی یکم عقب نشینی کنه !
یه مدت گم و گور شه و بعد که اون سرگرمی تموم شد دوباره سر و کله اش پیدا بشه !
این سرگرمی میتونه هدف یا عشق یا کار یا....
باشه !
وگرنه که خب مثلا هی هدف تعیین کنیم هی بهش برسیم هی یه هدف دیگه ! که چی بشه 

فاز دپرسردگی خر است 
پاسخ:
هدفها هم همه چرت :\
اما خب یه چیزی که هست اینه که من خودمو دوست دارم توخودتو دوست داری و ما باید سعی کنیم بهمون خوش بگذره 
من هروقت به مشکلاتم به دیده طنز نگاه میکنم میبینم که چقد تحملشون برام ساده تره 
همینجوری گفتم اینو . جزو همون هذیون های شبانه !!!
چه وراج شدم  :/

پاسخ:
من به تراژدیهای زندگیم طنزم نمیاد والا خخخ
پیچیده اس
پاسخ:
شاید..
چند روز تو همچین فازی بودم. اما همون جور که بی دلیل اومد بی دلیل هم رفت.
پاسخ:
معمولا همینجوریه :))
اره حس مزخرفیه!
منم فکر میکردم بعد کنکور ارشدم میترکونم، اصلا کولاک!!
البته در یه سری از زمینه ها اقداماتی حاصل شد ولی الان اصلا توی باتلاق روحی گیر کردم هی دارم دست و پا میزنم، البته در پاسخ به سوال ماذا فازا ی خودم دقیقا میدونم دردم چیه، ولی درمون نمیشه فعلا :(((
پاسخ:
باز تو یه قدم جلویی چون میدونی دردت چیه

امیدوارم به زودی درمون بشه :)
راستی آزی یادم رفت بگم،
کمبود ویتامین D هم همچین عوارضی داره، سردرد، خستگی، بی حوصلگی. خیلی هم شایعه بین ما خانوما، بخاطر حجاب و همین طور استفاده از ضدآفتاب
یه چک بکن
پاسخ:
چشم حتما میرم چک میکنم ممنون :)
ی     سریال شمعدونی رو میگی؟؟؟؟ اون تیکه ش ک زیبا عروسیش بهم خورد؟؟؟؟ نیدونم چرا ولی منم بغض کردم!!!!! :‏|‏
پاسخ:
اره شمعدونی ، اون تیکه اش که داماد نیومده بود ، زیبا نشسته بود تو دریچه آشپزخونه با زهره درد دل کرد... بهمم خورد خیلی عصبی شدم... حالم از کاراکتر عطا بهم میخوره مخصوصا که هیچی بهش نمیگن :\
هه اره رواعصابه.... ولی جیغ و دادای شیرین بیشتر رو اعصاب منه!!!! خخخخ دوس دارم بزنم تو دهنش!!!!  سعیدشون بامزه س !!!خخخخخ!
پاسخ:
کلا خانوادشون رو مخه منه... خیلی انگلن :\ 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">