حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ دی ۹۵، ۰۰:۳۸ - کرگدن آبی
    :(
  • ۱۸ دی ۹۵، ۱۶:۳۸ - برنا
    :((((
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۲۹
مرداد ۹۴

دیروز که تو ایستگاه مترو تجریش بودم وقتی دره مترو باز شد و طبق معمول همه حمله کردن که صندلیها رو پر کنن و صندلی گیرشون بیاد ، خیلی خوشحال شدم که از بچگی صندلی بازیم خوب بود :))) از همون موقع که مُد بود تو تولدها بچه ها استُپ رقص و صندلی بازی کنن ! درسته که تو استپ رقص بیشتر وقتها نقش کسی رو میگرفتم که وظیفه داشت بچه هایی که مجسمه شدن رو بخندونه چون تو این کار خیلی بهتر بودم تا تو جلوی خنده امو بگیرم ولی تو صندلی بازی همیشه سلطان بودم خخخخخ خیلی ریلکس با قضیه برخورد میکردم هربار آهنگ قطع میشد انگار از قبل جامو انتخاب کرده باشم ، فرت میشستم رو صندلی! دیروز تو مترو هم وقتی همه هول کرده بودن و چشمشون صندیهای خالی رو نمیدید خیلی ریلکس نشستم :))) اونقد دلم تنگ شده استپ رقص بازی کنم :)))) یهو در حالی که داری حسابی قر میدی و تو حال خودت نیستی آهنگ قطع میشه و تو باید تو یه استایل عجیب و غریب مجسمه بشی ، یکی هم بیاد جلوت کِرم بریزه که بخندی ولی تو سعی کنی که نخندی :))) نخندیدن واسه من کار خیلی سختیه! واسه شما چطور؟ 

امروز بعد شونصد و نود و پنج هزار سال نوری تولد دعوتم ، تولد یه دختر که سیزده سالش میشه :) یبار بیشتر ندیدمش ولی خیلی دختره باحالی بود ، قرار زودتر برم خونشون واسش لاک بزنم خخخخ دیروز که واسش کادو خریدم ، هر کدوم از خرده و ریزه ها رو با کلی شوق و دقت انتخاب کردم ، همون چیزهایی که خودم رو خوشحال میکرد ! از همین تریبون اعلام میکنم از خانوادهء مربوطه کمال تشکر رو دارم که تولد گرفتن و بسیار اتفاقی منم دعوت کردن خخخخخخخ

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۹۴/۰۵/۲۹
آزیتا م.ز

نظرات  (۱۲)

آزی اومدم بنویسم چقدر به مترو علاقه پیدا کردی، که یه دفعه عنوان مطلبت رو دیدم "به جون خودم راجع به مترو نیس" 
حالا جملم رو اصلاح میکنم، به نظر میاد داری به مترو علاقه مند میشی:D
پاسخ:
نه علاقه مند نیستم و نمیشم چون این روزها زیاد سوار شدم اینجوری شده :))
من هم از همین تریبون رسما تولد ایشون رو تبریک ویژه میگم :))
پاسخ:
مچکرم خخخخ
مَنِم بَبَر :(
پاسخ:
باحال نبود غصه نخور :)))
خوشششش بگذره :****
پاسخ:
ممنون عزیزم :*
۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۰۲ آقای همکار
سلام سلطان :)
تولد خوش گذشت؟ اون کمر رو داغونش کردی؟ :)
پاسخ:
نه بابا ! نذاشتن یه قر درست حسابی بدیم که فقط اخرش یه اهنگ عربی اومد یه ذره حال کردم خخخخ
تولد بهت خووووووش بگذره سلطان...خخخ
پاسخ:
مچکرم خخخخ
خخخخخ منم نیتونم جلو خندمو بگیرم.... تغلدشم مبترک اهه باز گوشیم رید . تولدش مبارک
پاسخ:
خخخخ خوبه ادم اخمو ها رو دوز ندارم :))
هعیییی یادش بخیر قدیما...

حالا آزی بیا تعریف کن استپ رقص بازی کردین یا نه؟!! ؛)

لاک تولدتون رو هم دوس داشتیم : ))
پاسخ:
نه بابا ... تعداد بچه ها کم بود اون چندتایی هم که بدون خیلی بی حال بودن مخصوصا یکیشون زیادی بیخود بود حال بقیه هم میگرفت یه دست استپ رقص اجرا شد که چون حال مداد ادامه نیافت :|
دوره های تضمینیِ صندلی یابی در نیم صوت رو برگزار کن، با ظرفیت محدود!
:))))
پاسخ:
نیم سوت * :))))) خخخخخ
با ظرفیت بسیار محدود خخخ
کلا خوش خندم ولی توی بازیهای اینچینی که نباید خندید عجیب یبس میشم. میگی چرا؟ چون یه مدل بازی ما با دوستان میکردیم که کمی خشن بود. اسمش رو نمیدونم ولی بازی اینجوریه دور میشینیم و به نوبت شکلک در میاریم برای دیگران و هر کی بخنده کشیده میشه وسط و یه فس کتک نوش جان میکنه. دیگه فکر کنم خودت فهمیدی چرا نمیخندم خب وقتی شاهد اهتمام دوستان در اجرای این امر بوده باشی خود به خود خنده از یادت میره :))
پاسخ:
چه بازیه خشنی ولی احتمالا من کتک رو میخوردم خخخخ
منم تو اتوبوس واحد زود جا گیر میارم :))))
تفلدم پساپس مبارک اون جوجو ^__^
پاسخ:
تو هم دوست خودمی :*
خیلی ممنون که تشریف آوردین
واقعا خوشحال شدم
پاسخ:
من؟ کِی؟ عمرا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">