حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا

حرفهای شاید بی پردۀ آزیتا Instagram
بایگانی
آخرین نظرات
پیام های کوتاه
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ , ۱۹:۰۹
    Boooooooo

فید خوان rss reader

۲۸
مهر ۹۴

سلام.. 

درسته من عادت ندارم اولِ پستهام سلام کنم ولی خب زشته آدم بعد از یه ماه و 4 روز نبودن سلام نکنه :) اگه فکر کرده بودید درِ اینجا رو گِل گرفتم یا میخوام بگیرم سخت در اشتباه بودید.. دیدین بعضی مغازه ها شونصد روز کرکره شون رو میبندن روش منویسن بعلت تغییر دکوراسیون تا اطلاع ثانوی تعطیل است؟ من یادم رفت سر در اینجا بنویسم برایِ تغییر مود تا اطلاع ثانوی تعطیل است...

 

 

تو این یه ماه که نبودم به یه نتیجه ای رسیدم اینکه ، آدمهایی که نوشتن دغدغه شون نیست برای نوشتن به چند تا عامل نیاز دارن ، اولیش که فکر میکنم خیلی مهمه یه حس هیجانی و انگیزشیه قویه یه غم یا خوشحالیه زیاد یه حسی که برانگیخته شون کنه حالا مهم نیست که منفی باشه یا مثبت... وقتی روزمرگی و بی حسی بیاد به سراغشون نمیتونن چیزی بنویسن. دومیش تنهاییه... بیشتر آدمها وقتی تنهان نوشتنشون میاد ، حالا ممکنه تنهایی فیزیکی یا روحی باشه... و سوم آرامش و وقته... یعنی آدم یه تایمی داشته باشه که تو سکوت و آرامش فکر کنه به چیزی که میخواد بنویسه و بعد بشینه و تایپ کنه... تو این یه ماه فهمیدم من جز اینجور آدمهام... و ننوشتم نه اینکه موضوعی نداشتم بخاطر اینکه  هر دفعه یکی از این سه تا چیز فراهم نبوده.. و بیشتر از همه خالی بودم از هر حسی خالی بودم.. بی حس.. وگرنه خیلی موضوعاتی بود که تو ذهنم جرقه میزد اما تایم و حس این پیش نمیومد که شسته و رُفته و آمادۀ نوشتنش کنم... خلاصه که این بود که این شد... :)

یه خاصیتِ دیگه ای که غیبتهای طولانیِ نویسنده های وبلاگها داره اینه که خواننده ها و مخاطبهای وفادار و با معرفت و واقعیشون معلوم میشه... یجورایی سیاهی لشگر جدا میشن ... خب ببینم شماها چطورین ؟ خوبین؟ در سلامتی کامل به سر میبرین؟ هووووء؟ :))

یادم نرفته من به شما یه سفرنامه بدهکارم ها... یادم هست :) تصمیم دارم همین امشب بشینم سفرنامه سفر دوماه پیشم رو بنویسم ، هم بخاطر شماهایی که دوست داشتین بخونین هم بخاطر خودم که حداقل یجایی ثبت شده باشه.. ناگفته نمونه که اینستاگرام هم یکم از حس وبلاگ نویسی من کاسته و بی تقصیر نیست... اُف بر این اینستاگرام ... از بس که راحته... فرت یه عکس میذاری و هر چی دلت میخواد زیرش مینویسی ...فرت هم حس به اشتراک گذاریِ لحظاتِ زندگیت فروکش میکنه... تو این مدت که نبودم ، دوباره شروع کردم سرِ کار رفتن اما این کار الانم با کارهای قبلیم خیلی فرق داره ... این بار از شرکت مِرکت و آجر ماجر خبری نیست :) ولی خدایی وقتی میام خونه کف پام اونقد درد میکنه و خسته ام که حس به اشتراک گذاریم که هیچ همه حسهای دیگه امم از دست میدم خخخخ..

راستی یه چیز دیگه احتمالا از این به بعد بعضی از پستهام رو رمزی بذارم... و رمزش هم به کسانی میدم که میشناسم کی هستن... دیگه تصمیم با خودتونه که معلوم باشید یا مجهول بمونین... درسته که شاید پیش خودتون بگین این مسخره بازیها چیه و اصلا کار حرفه ای نیست ، که البته خودمم میدونم اما این تنها راهیه که احساس ناامنی ای که از اینجا میگیرم رو کم کنه... پس برای مدتی هم که شده این کار رو میکنم .. چون تو این یه ماه فکر کردم و دیدم نه دلم میخواد در اینجا رو گِل بگیرم نه اینکه یه آدرس جدید داشته باشم پس تصمیم گرفتم همینجا بنویسم اما یکم در و پیکرش رو سفت کنم ..

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۲۸
آزیتا م.ز

نظرات  (۱۸)

۲۸ مهر ۹۴ ، ۲۱:۲۹ فیروزه ای
سلام به روی ماه آزی بانو :)
اینستاگرامو بات موافقم
البته دلیلی نداره با بقیه متنت موافق نباشم!
البته بگم! بعضی وقتا انقـــــــــــــــــدر حرف داری که نمیتونی بگی. بعد میزنی کل وبلاگو میترکونی که انقدر حرفها توی سرت رژه نرن.
پاسخ:
اره خب خیلی وقتها حرف در گلو شکسته داری بعد چون نمیتونی بگی کلا مسکوت میمونی :)
اوف رسیدن به خیر.. چشمامون باباقوری شد توش جوش زد بس که اومدیم نگا کردیم دیدیم جا تره و بچه نی.. والاااا
کار جدید مبارکه.. انشاءالله که پولش برکت داشته باشه برای زندگیت:)
پاسخ:
دور از جونتون :)
ممنون پولش در حد یه سر کوچه رفتنه ولی خب واسه اینکه کمتر فکر کنم و دوسش دارم میرم :؛))
خودتم که ترکونده بودی و نبودی رسیدن خودتم بخیر
خب من جزو او دسته از آدما هستم که نیاز دارم بزنم چیزی رو بترکونم برای آرامش پیدا کردن.. اینجوریه که گاهی وبم نیست می شه و بعد چند وقت دوباره میاد!!!
فعلاً دارم آرشیو 7-8 سال قبلم و پنجاه تا پنجاه تا دوباره فعال می کنم:))
پاسخ:
پس دیوونه ای :))
۲۸ مهر ۹۴ ، ۲۲:۱۰ گمـــــــشده :)
سلام..خوش اومدی....غیبتت خیلی به چشم میومد...هرچند جزو خاموشا هستم معمولا...:))
با حرفات هم کاملا موافقمممممممم...به جز اون پست رمزی..خخخخخ
پاسخ:
با پست رمزی هم مجبوری موافق باشی :))))))))))
هوررررررررررررررررررررررررررررا 
بی حفاظ فیتیله اشو بــــــــــــــــــــاز داد بالا ^_______^


پاسخ:
قربون تو مهربون :))
عسسسکششششو :)))))
سانسورشو :))))))))))))))))))

پاسخ:
اینقد خنده دار بود یعنی؟ :)))
۲۹ مهر ۹۴ ، ۰۵:۰۳ کرگدن آبی
دالّی یعنی چی؟

درارو محکم تر ببند، از درزِ بعضی پُستا، سوز میاد! چقدر سرد شد... من برم یه چیز گرمتر بپو...
پاسخ:
دالی یعنی دالی برو از عموهای فیتیله ای بپرس اسم اولین کارشون دالی بود

الان از درز این بود میومد؟؟؟ من بخاری روشن کرده بودم که
هووووم سلاااااااااااااام
ازتو وبلاگ های برتر بهت رسیدم
یعنی عاشق سبک نوشتنتم بی تعارف:)
خیلی روون حرف میزنییی از امروز میشم خواننده درجه یک حالا بشینو نیگاکن....

پاسخ:
نشستم خخخخخ :)))

سلام

رسیدن به خیر وشادی

پاسخ:
ممنون
قیافت واسم اشناست قبلا کجا دیدمت؟ :)))
وای خیلی خوشحال شدم که دوباره اومدی و نوشتی
منم با این موافقم که ادم باید یه چیز هیجان انگیز باحالی داشته تا بنویستش
همیشه پرانرژی و خوشحال و پراز حسای خوب باش آزیتای عزیز
پاسخ:
بیشتر اون حس درونی مهمه یه چیزی که از درون بجوشه
ممنون تو هم همینطور :))
فکر کن یه روز چهارشنبه شلوغ و خسته کننده داشته باشی و بی حس و حال باشی اما.... اما بعدش وسط یکی از کارا بپری وبلاگ آزی رو باز چک کنی و یهو ببینی چـــــی !!!! آزی باز پست گذاشته و ذوووووووووق مرگ بشی و سر کلاس لبخند بزنی و کنار دستی هات فکر کنن خل شدی یا که مثلا دوست پسرت یه چیزی گفته که خوش خوشانت شده امااااااا ندونن که تو واسه این خوشحالی که آزی برررررررگشته و چی از این بهتر هووووم :))))))))
آزی عــــــزیزم انرژی امروزمو ساختی و بسییییییییییییییور خوشحال و شادم که حس نوشتنت برگشته و حالا اینجایی :********
دوستت دارم هواااااااار تا :))))))))))))))))) 
پاسخ:
تو همیشه به من لطف داشتی لادن جون... وگرنه من حضور یا نبودن خودم رو اینقدرهام مهم و تاثیرگذار نمیدونم... بخاطر همین دوستهای خوبی مثل توئه که من دلخوشم به اینجا

:***

منم دوست دارم عزیزم
جالب بود عاغا جالب :))))
پاسخ:
:)))
علیک سلام
بازگشت غرور آفرینت رو به وبلاگ خودت تبریک عرض میکنم :))
در مورد رمزی کردن بعضی پستات هم میتونم بگم صلاح کار خود خسروان دانند. فقط امیدوارم جز اون دسته رمز بگیرا باشم :))
پاسخ:
مچکرم مچکرم من متعلق به برو بکسم :)))))))))
سلام.رسیدن بخیر آزی :)
لطفن اون گوشه موشه های لیست افراد رمزبگیر،اسم منم بچپون.باتشکر:)
پاسخ:
خخخخخ باشه :))
۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۷:۰۵ مامان علی
خخخخ باور می کنی اینقد سفرنامه ها جذبم کرد که این پستتو ندیدم😁.راستش منم از وقتی بلاگفای خررررر وبلاگامو خورد!!! دیگه حس نوشتنم پرید.فقط بعضی پستای وبلاگ علی رو برگردوندم و تو بلاگ اسکای براش خونه جدید ساختم.اما کم می نویسم.اینستا بیشتر سرمو گرم کرده.ولی خوشحالم که تو می خوای بنویسی.ایوللللل اراده😄
پاسخ:
اره اینستا یکم حس وبلاگ رو کم میکنه 
قربانت چاکریم خخخ
این عکستو دیدم یاد عکس پروفایلت افتادم یاد اولین باری که اومدم تو بی حفاظ:)
پاسخ:
هنوزم هست . تو من اینجوری ام :))
خوش آمدی :)

پاسخ:
ممنون :)
به به ازی خانوم
داستانت چی شد؟
پاسخ:
داستانم مثل سریالهای مهران مدیری معلق موند خخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">